سخنرانی اخیر مصباح یزدی در مسجد جمکران
"خداوند، يازده امام را كه يك تار مويشان به همه عالم ميارزد، در اختيار مردم قرار داد تا سعادت دنيا و آخرت انسان را تضمين كند؛ ولي قدر ندانستند، گفتند دلمان ميخواهد خودمان انتخاب كنيم، ميخواهيم حكومتمان دموكراتيك باشد، نميخواهيم خدا برايمان نصب كند. نوبت رسيد به امام دوازدهم، اگر آن حضرت هم – مثل ساير ائمه – در ميان مردم حضور مييافت، همان سرنوشتي را داشت كه ائمه پيشين داشتند. خداي متعال از باب رحمت واسعهاش وجود او را ذخيره كرد براي روزگاري كه مردم صلاحيت امامت را پيدا كنند؛ زماني كه مردم براي رهايي از سختيهايي كه ميكشند، به هر دري ميزنند و دنبال هر صدايي راه ميافتند، ولي همه جا سرشان به سنگ ميخورد و از همه نااميد ميشوند؛ آن وقت آمادگي پيدا ميكنند تا نداي داعي الهي را پاسخ بگويند و حكومت او را بپذيرند."
از انصارنیوز
Saturday, October 22, 2005
Tuesday, October 18, 2005
ابراهیم گلستان
تازگی شروع کردم به خواندن از ابراهیم گلستان. الان "جوی و دیوار و تشنه" را دارم می خونم که مجموعه داستانه و بسیار لذت می برم. با اینکه هدایت هنوز نویسنده مورد علاقمه ولی با نصف یک کتاب هم نمی تونم خیلی راجع به گلستان اظهار نظر کنم. همینقدر که نوشته های گلستان هم "تیره" (معادل Dark) هست و این چند تا داستان
کوتاه بیشتر در مورد تنهایی. شاید بعداً یک خلاصه شده ای از یکی از داستان هاشو بیارم اینجا که اگر کسی مثل قبلاً های من به هر دری می زد که بفهمه این گلستان کیه و چجوری می نویسه ولی نمی فهمید یک ایده ای بگیره.
قبلاً گلستان همیشه نویسنده ای بود که خیلی ازش تعریف می شنیدم مخصوصاً از بابام که خیلی دوستش داره و با اینکه مستقیماً ازش نشنیدم، فکر می کنم نویسنده ایرانی مورد علاقشه. ایران که زندگی می کردم دسترسی به کتاب هاش (لااقل 5 سال پیش و تا اونجایی که من می دونم) امکان نداشت و بابام هم که یک کتابخانه نسبتاً عظیمی داره کتاب هاش دم دستش نبود. گذشت این مسئله تا اینکه طرف های عید امسال که بابام داشت می آمد کانادا ازش خواستم از کتاب هاش برام بیاره. فکر می کردم باید یک چیزکی دیگه ازش چاپ شده باشه. وقتی اومد دیدم دست خالیه (البته چند تا کتاب خیلی باحال رسوند ولی گلستان نیاورد). گفتم پس چی شد؟ گفت کتاب هاش ایران نیست، چاپ نمی شه. فکر کردم بهش مجوز نمی دن احتمالا و غرغرم شروع شد. گفت ممکنم هست بدن، خودش کتاب هاشو اونجا چاپ نمی کنه، نه دل خوشی از اونجا داره نه حاضره سانسور شده چیزی چاپ کنه.
خلاصه نتیجه پیگیری های من این شد که 2 - 3 ماه پیش از ناشرش توی آمریکا یک جعبه نسبتاً خفن بزرگ اومد: همه کتاب های ابراهیم گلستان.
اون موقعی که کتاب ها به دستم رسید پیش خودم فکر کردم اگر واقعاً گلستان در قهر شدید به سر می بره و کتاب ایران چاپ نمی کنه، این چاپ نکردن کار اشتباهیه چون اولاً می شه مثل هدایت داستان هایی که سانسوری نیست رو چاپ کرد. دوماً این همه ایرانی که دسترسی به انتشارات آمریکایی ندارن چه گناهی کردن که باید وسط این دعوا از ادبیات عالی معاصر ایران محروم بممونن؟ خلاصه اصطلاحاً "حال نکردم".
کمتر از یک ماه پیش دختر داییم با مسافر از ایران برام کتاب داده بود. یکی از این کتاب ها داستان کوتاه "خروس" بود از گلستان، چاپ اول ایران، تهران، 1384، نشر اختران. فهمیدم که گلستان هم به نتیجه گیری من رسیده، یا برعکس.
کوتاه بیشتر در مورد تنهایی. شاید بعداً یک خلاصه شده ای از یکی از داستان هاشو بیارم اینجا که اگر کسی مثل قبلاً های من به هر دری می زد که بفهمه این گلستان کیه و چجوری می نویسه ولی نمی فهمید یک ایده ای بگیره.
قبلاً گلستان همیشه نویسنده ای بود که خیلی ازش تعریف می شنیدم مخصوصاً از بابام که خیلی دوستش داره و با اینکه مستقیماً ازش نشنیدم، فکر می کنم نویسنده ایرانی مورد علاقشه. ایران که زندگی می کردم دسترسی به کتاب هاش (لااقل 5 سال پیش و تا اونجایی که من می دونم) امکان نداشت و بابام هم که یک کتابخانه نسبتاً عظیمی داره کتاب هاش دم دستش نبود. گذشت این مسئله تا اینکه طرف های عید امسال که بابام داشت می آمد کانادا ازش خواستم از کتاب هاش برام بیاره. فکر می کردم باید یک چیزکی دیگه ازش چاپ شده باشه. وقتی اومد دیدم دست خالیه (البته چند تا کتاب خیلی باحال رسوند ولی گلستان نیاورد). گفتم پس چی شد؟ گفت کتاب هاش ایران نیست، چاپ نمی شه. فکر کردم بهش مجوز نمی دن احتمالا و غرغرم شروع شد. گفت ممکنم هست بدن، خودش کتاب هاشو اونجا چاپ نمی کنه، نه دل خوشی از اونجا داره نه حاضره سانسور شده چیزی چاپ کنه.
خلاصه نتیجه پیگیری های من این شد که 2 - 3 ماه پیش از ناشرش توی آمریکا یک جعبه نسبتاً خفن بزرگ اومد: همه کتاب های ابراهیم گلستان.
اون موقعی که کتاب ها به دستم رسید پیش خودم فکر کردم اگر واقعاً گلستان در قهر شدید به سر می بره و کتاب ایران چاپ نمی کنه، این چاپ نکردن کار اشتباهیه چون اولاً می شه مثل هدایت داستان هایی که سانسوری نیست رو چاپ کرد. دوماً این همه ایرانی که دسترسی به انتشارات آمریکایی ندارن چه گناهی کردن که باید وسط این دعوا از ادبیات عالی معاصر ایران محروم بممونن؟ خلاصه اصطلاحاً "حال نکردم".
کمتر از یک ماه پیش دختر داییم با مسافر از ایران برام کتاب داده بود. یکی از این کتاب ها داستان کوتاه "خروس" بود از گلستان، چاپ اول ایران، تهران، 1384، نشر اختران. فهمیدم که گلستان هم به نتیجه گیری من رسیده، یا برعکس.
Thursday, October 13, 2005
دردسر تازه پلیسی برای علی دایی
همین دیشب بود که مطلب دایی را پست کردم. حالا ببینین 1 روزم مهلت نداد تا یک جنجال دیگه به پا شد. من راست می گفتم حالا یا چی؟!
همین دیشب بود که مطلب دایی را پست کردم. حالا ببینین 1 روزم مهلت نداد تا یک جنجال دیگه به پا شد. من راست می گفتم حالا یا چی؟!
Tuesday, October 11, 2005
تراژدی مفتضحانه خبری: حاشیه افطاری احمدی نژاد با ایتام
"پسركي خردسال درحالي كه چشمهاي مشكي و پراميدش در پشت عينك گرد و درشتش زيباتر به نظر مي رسيد به رئيس جمهور گفت: آقا شما چرا اينقدر آهسته صحبت ميكنيد من حرفهاي شما را نميشنوم و رئيس جمهور با لبخندي مليح گفت: باشد از اين پس بلندتر حرف ميزنم كه در اين هنگام يك نوجوان ديگر گفت: البته آقاي رئيس جمهور حرفهاي شما در سازمان ملل آنقدر رسا و بلند بود كه همه ما به شما افتخار كرديم."
از فارس نیوز
"پسركي خردسال درحالي كه چشمهاي مشكي و پراميدش در پشت عينك گرد و درشتش زيباتر به نظر مي رسيد به رئيس جمهور گفت: آقا شما چرا اينقدر آهسته صحبت ميكنيد من حرفهاي شما را نميشنوم و رئيس جمهور با لبخندي مليح گفت: باشد از اين پس بلندتر حرف ميزنم كه در اين هنگام يك نوجوان ديگر گفت: البته آقاي رئيس جمهور حرفهاي شما در سازمان ملل آنقدر رسا و بلند بود كه همه ما به شما افتخار كرديم."
از فارس نیوز
علی دایی و باقی قضایا
این علی دایی هم تبدیل شده به جوک / معضل فوتبال ایران. بعد از این حاشیه های بازی کردن - نکردنش در تیم ملی که من خودم رسماً شاهد بودم ملت موقع تعویضش در بازی ایران و ژاپن انگار ایران گل زده باشه خوشحالی می کردن و بالا پایین می پریدن، و بعد عروسیش و عکس هاش که به صورت ای میل رد و بدل شد و به قول خودش "ناموسش به خطر افتاد"، حالا این بحث جدید که به تازگی به ال-ای رفته و در کنسرت گوگوش شرکت کرده و همانجا توپ امضا کرده و از روی سن به همراه گوگوش شوتیده بین مردم پیش آمده.
حالا تازگی با ایلنا مصاحبه کرده و در مورد شایعاتی که آیا به تازگی و به خاطر همین موضوع گوگوش هست که به تیم ملی (که کاپیتانش هم هست) دعوت نشده جواب داده و اون وسطها دستمال یزدی رو به حضور وزیر محترم ارشاد صفار هرندی هم برده. که با "تشکیل کمیته ویژه با نشر اکاذیب مقابله کنند".
نکته یک: خوب من نمی دونم چرا اگر علی دایی رفته این کنسرت عکسی نیست که ازش رو کنند ولی جالبیش اینه که اگر دایی حتی فقط ال-ای رفته باشه خودش از لحاظ تئوری براش به اندازه کافی دردسرسازه چون خود اسم این شهر توی نظام از فحش بدتره.
نکته دو: اگر شخصی گوگوش دوست داشته باشه و به کنسرت آن در ال-ای بره آیا حق رای و بقیه
حقوق اجتماعی هم ازش گرفته می شه یا فقط به تیم ملی دعوت نمی شه؟
فقط با وجودی که خودم ترجیح می دم بازیکن های دیگه توی خط حمله ما به جای دایی بازی کنن و به نظرم خیلی از نظر فنی از اوج فاصله داره، امیدوارم برانکو به خاطر مسائل فنی دایی رو دعوت نکرده باشه و موضوع مصدومیتش واقعی باشه و به خاطر فشار رژیم نباشه چون در اون صورت باید فاتحه تیم رو اگر که این جور مسائل حاشیه ای اختیار دعوت رو از مربی بگیره خوند.
تصور کنید من بازیکن حزب اللهی اما بی استعداد تیم ملی باشم. ببینم رقیبم که همش تو زمینه و من نیمکت نشین یک جورایی پارتی شبا می کنه و دوست دختری هم داره و باقی "موارد اخلاقی". اگر با یک tip-off بتونم یارو رو از تیم کله پا و خودم برم نوک حمله جلوی آلمان و کره بازی کنم و خودی نشون بدم چه کار می کنم؟ می رم به حراست فدراسیون می گم فلانی فاسد و با ضد نظام ارتباط داره یا می شینم رو نیمکت؟
حالا تازگی با ایلنا مصاحبه کرده و در مورد شایعاتی که آیا به تازگی و به خاطر همین موضوع گوگوش هست که به تیم ملی (که کاپیتانش هم هست) دعوت نشده جواب داده و اون وسطها دستمال یزدی رو به حضور وزیر محترم ارشاد صفار هرندی هم برده. که با "تشکیل کمیته ویژه با نشر اکاذیب مقابله کنند".
نکته یک: خوب من نمی دونم چرا اگر علی دایی رفته این کنسرت عکسی نیست که ازش رو کنند ولی جالبیش اینه که اگر دایی حتی فقط ال-ای رفته باشه خودش از لحاظ تئوری براش به اندازه کافی دردسرسازه چون خود اسم این شهر توی نظام از فحش بدتره.
نکته دو: اگر شخصی گوگوش دوست داشته باشه و به کنسرت آن در ال-ای بره آیا حق رای و بقیه
حقوق اجتماعی هم ازش گرفته می شه یا فقط به تیم ملی دعوت نمی شه؟
فقط با وجودی که خودم ترجیح می دم بازیکن های دیگه توی خط حمله ما به جای دایی بازی کنن و به نظرم خیلی از نظر فنی از اوج فاصله داره، امیدوارم برانکو به خاطر مسائل فنی دایی رو دعوت نکرده باشه و موضوع مصدومیتش واقعی باشه و به خاطر فشار رژیم نباشه چون در اون صورت باید فاتحه تیم رو اگر که این جور مسائل حاشیه ای اختیار دعوت رو از مربی بگیره خوند.
تصور کنید من بازیکن حزب اللهی اما بی استعداد تیم ملی باشم. ببینم رقیبم که همش تو زمینه و من نیمکت نشین یک جورایی پارتی شبا می کنه و دوست دختری هم داره و باقی "موارد اخلاقی". اگر با یک tip-off بتونم یارو رو از تیم کله پا و خودم برم نوک حمله جلوی آلمان و کره بازی کنم و خودی نشون بدم چه کار می کنم؟ می رم به حراست فدراسیون می گم فلانی فاسد و با ضد نظام ارتباط داره یا می شینم رو نیمکت؟
Thursday, October 06, 2005
عکسی باورنکردنی از مانور نیروهای انتظامی در حضور حداد عادل
بله؟ اوا خواهر! لامصب مرده رو برای این که غیر اسلامی نباشه گریمش کردن کلاه گیس سرش کردن و زنش کردن. در ضمن اینا مثلاً سوسول و اوباش هستند که دارن ضد رژیم تظاهرات می کنن و بخش مانور نیروهای ضد شورشه. بدجوری یاد نمایش های 300- 400 سال پیش ژاپن می افتم که اون موقع زناشون حق نمایش بازی کردن نداشتن و همین کار رو انجام می دادن. نکته انحرافی هنرپیشه های مرد این برنامه مانوره که معلوم نیست چرا خودشونو چسبوندن به این مرد زن نما!
این یکی هم عالیه. قیافه آقایون رو در حال خنده و "Cute بودن"!
بله؟ اوا خواهر! لامصب مرده رو برای این که غیر اسلامی نباشه گریمش کردن کلاه گیس سرش کردن و زنش کردن. در ضمن اینا مثلاً سوسول و اوباش هستند که دارن ضد رژیم تظاهرات می کنن و بخش مانور نیروهای ضد شورشه. بدجوری یاد نمایش های 300- 400 سال پیش ژاپن می افتم که اون موقع زناشون حق نمایش بازی کردن نداشتن و همین کار رو انجام می دادن. نکته انحرافی هنرپیشه های مرد این برنامه مانوره که معلوم نیست چرا خودشونو چسبوندن به این مرد زن نما!
این یکی هم عالیه. قیافه آقایون رو در حال خنده و "Cute بودن"!
