Tuesday, February 14, 2006

غربت

چند وقته که بابام می گه راجه به مهاجرت و زندگی در کانادا بنویس چون مخصوصاً برای ایرانی ها که دسته دسته می زنن از ایران بیرون جالب و خواندنیه و شاید این طوری یک ایده ای از غرب داشته باشن و بدونن که اینجا همچین بهشتی هم نیست و سختی های خودش رو داره. یک مقدار تنبلیم می آمد افکارم رو روی این موضوع متمرکز کنم و یک چیز درست و حسابی بنویسم که نه غرغر الکی باشه نه اینجا رو خیلی بهتر از چیزی که هست نشون بدم.

امروز به این جمله از جوزف کنراد، نویسنده معروف لهستانی که خودش هم سال ها در تبعید خودخواسته در انگلیس زندگی کرده برخوردم و فکر کردم شاید هرگز نتونم این طور زیبا مهاجرت، تبعید، غربت یا هر چیزی که می خواین اسمش رو بذارین رو توضیح بدم:

"غربت یعنی مجبور بودن به دقت کردن در زبانی آشکارا یاد گرفته شده. یادگرفته شده نه به حالتی شفاف و طبیعی، بلکه توسط تسلیم استبداد لغت ها شدن، به طور تحمیلی."

Saturday, February 11, 2006

پیکسی



یکی از n تا دلیلی که من عاشق گربمم: مدل خواب

Thursday, February 09, 2006

مسئله جالب



همونطور که گفتم اتفاقات جالبی داره می افته و یکی از جالبترین هاش بر می گرده به یکی از مشتری هام که یک پروموشن (Promotion) کمپانی موزیک دنیا (World Music) هست که از همه جای دنیا خواننده ها و گروه های موسیقی آوانگارد و باحالشون رو میاره تورنتو و مثلاً نیاز که یک تلفیقیه از دو گروهه Axiom of Choice و Vas رو هم پارسال آورده بودن تورنتو. خلاصه یک برنامه باحالی که حالا دارن میارن یک گروه 16 نفره رقص عربیه که رقاصه هاش هم مثل اینکه لزوماً عرب نیستن ولی هر چی هستن خودتون مشاهده کنین که عجب چیزایین! پشت کارت رو هم اگر نگاه کنین یه توضیحاتی داده ولی رسماً مثل اینکه از بهترین های این کارن.

برنامه چهارشنبه 8 مارچ یه جاییه پایین شهر تورنتو و از همه علاقه مندان دعوت می کنم بیان وگرنه از دستشون می ره.

جریان کشف این کمپانی هم چیز جالبیه. من برای کنسرت نیاز از طریق یکی از دوست هام محمود شریکر (فامیلیش آلمانیه) کارت های دعوت کنسرت رو دیزاین کردم و پولی هم ازشون نگرفتم به عنوان اینکه خودمو مارکت کرده باشم. این سیستمم خیلی خوب عمل کرد و همون شب کنسرت، وب سایت Axiom of Choice (هنوز در حال کارم روش و یک ریزه کاری هایی داره ولی یک نگاهی بهش بندازین) رو هم از خود گروه سفارش گرفتم و با مدیر این پروموشن کمپانی هم آشنا شدم که یک کانادایی جوان باحاله که تار و سنتور رو این طوری که شنیدم در سطح حرفه ای می زنه به اضافه 20 تا ساز عجیب غریب دیگه از همه جای دنیا. خلاصه کارهای طراحی و تبلیغات این شرکت رو هم از اون به بعد من دارم انجام می دم و نتیجه اخلاقی اینه که بعضی وقت ها اگر بچه خوبی باشین و مجانی کار انجام بدین نه تنها رحمت خدا بر شما نازل می شه بلکه بلیط مجانی رقص عربی خفنی هم گیرتون میاد.

Wednesday, February 08, 2006

توجه، توجه: من یادمه هنوز که وبلاگ دارم.

عزیزان بابا، من زنده ام و وبلاگ نویسی رو هم ترک نکردم فقط به طور رسمی دهنم 10 روزه با کار صاف شده و اگر همین طوری ادامه بدم می تونم تا 2-3 ماه دیگه یک پولی بذارم کنار برای تابستون که می خوام برم جام جهانی مشاهده کنم. البته شانس تخمی من از 3 تا بازی ایران که بلیطش رو می خواستم فقط ایران - آنگولا گیرم اومده ولی از هیچی بهتره.

کلی ولی اتفاقات جالب و جدید افتاده و داره می افته (چه سیاسی، چه غیر سیاسی) که راجع به همشون تو این یکی دو روز می نویسم. مخصوصاً مسائل ایران که دیگه نمی دونم چرا حرص من رو مثل قبل در نمیاره و فقط تسلیم حماقت ایران و گرداننده های این چرخ و فلک هسته ای و غیر هسته ایشم که لامصب یک راهی هم نیست از این چرخ و فلک پیاده شم. احساس می کنم فضای ایران مثل زمان انتخاباته فقط برعکس. یعنی هر چی زمان انتخابات دموکراسی خواه ها و آزادی خواه ها حرف هاشون رو راحت می زدن و هر روز یک چیزی می شنیدم و می خوندم که نشان از آزادی بیان و پیشرفت سیاسی داشت و امیدوارم می کرد، الان هر روز صبح که بلند می شم و موقع صبحانه بی بی سی نگاه می کنم،با هر گاز از نون کره مربا یک دونه هم تو سری به خودم می زنم.

به هر حال اوضاع عجیب و ترسناکیه، آیا می شه فضای الان رو با فضای دهه 1930 و قبل از جنگ دوم مقایسه کرد؟ آیا همین طوریا بوده یا من توهم زدم؟