Sunday, June 11, 2006

شت (بر وزن Net)

همیشه از برانکو خوشم می آمد ولی به خاطر این بازی و تعویض نکردن دایی که حتی 1 دقیقه پا به توپ نمی تونست باشه نمی بخشمش. یک موقع هست تیم با تمام وجود و هر چی داره بازی می کنه و می بازه. اون قابل تحمله ولی این که دودستی بازی رو به حریف سر حاج آقای 37 سالمون تقدیم کنیم خیلی زور به کون داره. من و بگو که پس فردا دارم می رم آلمان. شت.

Thursday, June 08, 2006

Phil و شاه

یک چیز باحال که از سوپرانوهای دیشب یادم رفت بگم. تونی سوپرانو که در واقع شخصیت اصلی سریال و مثلاً یکی از بزرگترین مافیایی های نیویورک هست، قبلاً برادر فیل لئوتاردو رقیبش رو کشته. فیل هم برای انتقام معاون تونی رو می کشه و تونی هم بعدش یکی از مغازه های طرف رو منفجر می کنه. خلاصه توی صحنه بعد از انفجار فیل و گروهش نشستن و معاون هاش دارن شیرش می کنن که انتقام خفن تری بگیره. فیل که تحریک شده می گه: "آره. اصلاً کی گفته این مادرقحبه لندهور حق داره هر کاری دوست داره بکنه؟ لامصب فلان فلان شده به من می گه من شبیه شاه ایرانم! فکر کن! شاه ایران!" بعدش هم یک سری فحش جانانه نصیب تونی می کنه که ترجمه نداره.

حالا برای من یک سوال پیش اومد. با قبول این که فیل یه جورایی شبیه شاه هست، چرا اون این تشبیه رو توهین به خودش می دونست؟ آیا چون شاه زشت بود یا به خاطر سرنوشت شاه؟ یا شایدم مافیایی نسل دوم مهاجر ایتالیایی انقلاب اسلامی بوده؟

در ضمن سریال اینطوری ماسماسکی و سطحی که از نوشته بالای من به نظر می آد نیست ها! این جریانات مال 2 فصل بود که من خلاصه اش کردم.

Wednesday, June 07, 2006

کل لن...

وای... یعنی یک هفته گذشته در چند سال اخیر برای من سابقه نداشته. من درست از سه شنبه هفته پیش تا دیشب هر شب مهمانی بودم که معنی اصلیش خودکشیه. همه مهمانی ها هم به نوعی برام لازم به رفتن بوده. به هر حال هر چی که هست الان احساس کنم یک جسد متحرک هستم و از اینکه 1 هفته دیگه دارم می رم آلمان و به نوعی باز این تفریحات ادامه خواهد داشت یه جورایی می ترسم! البته خوب کارهام رو اکثراً جمع و جور کردم و خیالم از اون نظر راحته ول این نوع سبک زندگی زیادی تفریح مال من نیست.

از خبرهای خبرگزاری تکینسون (احتمالاً کم کار ترین در جهان) هم حضور تاتر فنز در تورنتو هست که اتفاقاً در این روزهای گذشته به لطف دوستان با بچه های بازیگر و غیر بازیگر حسابی معاشرت کردم و مخصوصاً دیدن ترانه علیدوستی که از بچه گی همدیگر رو می شناسیم بعد از این همه سال و در نقش یک هنرپیشه جذاب، موفق و محبوب برام جالب بود. پنجشنبه هم دارم می رم تاتر رو ببینم که باید باحال باشه.

این وبلاگ هم چیز عجیبیه. معمولاً حوصله می خواد چیزی توش بنویسم ولی تا یک کلمه تایپ می کنم دلم می خواد راجع به صد تا چیز ادامه بدم. من و حسین که احتمالاً داره می آد آلمان برای بازی ها قرار شده یک وبلاگ گروهی درست کنیم و از اونجا بلاگیم و عکس بذاریم و از این کارها حالا خلاصه در جریان می ذارمتون.

امروز هم قسمت آخر این فصل سوپرانوها سریال بی نظیر و مورد علاقه من بود که فقط 8 قسمت اون باقی مانده که توی زمستان پخش می شه. خلاصه به نظر من شاهکار تلویزیونی آمریکاس و اگر به دی وی دی هاش دسترسی دارید یک هفته از سر کار مرخصی بگیرید و از فصل یک همه قسمت هاش رو نگاه کنید وگرنه نصف که هیچی بلکه می گن حتی تا دو سوم عمرتان بر فناست.