جریان ازدواج دختر حداد عادل با پسر خامنه ای. بدون شرح.
در ضمن به شناسنامه این نشریه نگاه کنید. من نمی فهمم چرا "خواهران: رهنما و فرکی فراهانی" اسم کوچیک ندارن؟ یعنی زن ها نباید اسم داشته باشن و زن بودنشون جداشون کرده و گذاشته جفتشون رو توی یک ردیف جدول؟!
Monday, August 28, 2006
Thursday, August 03, 2006
سفر و باقی قضایا - 2
من از این سفرنامه بد عقب موندم بذارین تا یادم نرفته و قضیه رو از این لوث تر نکردم بقیه اش رو بگم:
21 جون 2006، لایپزیگ
جونم براتون بگه که این شهر لایپزیگ که در آلمان شرقی سابق بوده یه جورایی در مقایسه با فرانکفورت مثل سمنان در مقابل تهرانه. به هر حال با وجود تیم شهر که در دسته 4 لیگ آلمان بازی می کنه استادیوم نسبتاً خفنی داره. ما یک سری از بر و بچ دانشگاه رو هم در فرانکفورت ملاقات کردیم که ما رو تا اونجا "راید" دادن و حالش رو بردیم.
استادیوم که خیلی باحال بود و پر ایرانی و آنگولایی و غیره بود و بعداً برای نوه هام می گم پسرم من سال 2006 بازی ایران آنگولا رو توی آلمان بودم و اون هام به عنوان یک فسیل بهم چپ چپ نگاه خواهند کرد. ما شب قبل از بازی نخوابیده بودیم شب بعد از بازی هم به علت نداشتن هتل نخوابیدیم و بالاخره عصر اون روز در برلین تونستیم تا فردا صبحش بخوابیم.
22 - 28 جون، برلین
برلین یک شهر پست مدرن واقعی بود و ساختمان های کمونیستی با معماری های مدرن جدید و بخش های آسیب دیده زمان جنگ حس عجیبی به شهر داده بود. یک پارتی تاون ردیف هم بود و جاتون خالی ما هی موزه رفتیم هی پارتی کردیم. در مجموع یک هفته ای موندیم و در آپارتمان دوست اریک مجانی خوابیدن خیلی چسبید. آخرهای برلین فوتبال دیگه به ماتحت فشار واقعی می آورد چون هر شب ملت تیم های برنده شهر رو روی سر می ذاشتن و بوق ها و عربده ها تمامی نداشت. یک تور هم برداشتیم که تمام سیستم آلمان نازی رو با بردن در ساختمان های باقی مانده یا نمانده اون دوره به ما نشون دادن. جان خودم هر کی ضد آمریکاییه فقط به خاطر همین که آمریکا دنیا رو از دست این هیتلر دیوانه (و بعدش هم کمونیست های دیوانه و اگر خدا بخواد بعدترش هم از دست بنیادگراهای دیوانه) نجات داده باید حداقل یک بار در عمرش به زیارت نیویورک بره.
29 جون - 4 جولای، پراگ
حالا که به آمریکا حال دادم یک مقدار به خاطر این که بچه ها ناراحت نشن حالشو می گیرم. آقا این آمریکایی های پرسروصدای از خود راضی پولدار این شهر به این باحالی رو به گند کشیده بودن. یعنی من در طول 4 روزی که پراگ بودم 20 برابر زبان چکی، انگلیسی شنیدم. خلاصه زیادی پر بودن. البته جاهای دیگه هم بودن ولی پراگ خفن بود. شهر که از خوشگلی ماه نداره و عین کارتون های والت دیسنی می مونه اما راستش یک اشکالش این بود که توریسم جنسیش محله خاصی نداشت در نتیجه حتی در باحال ترین جاهای شهر یک سری مهاجر های اکثراً آفریقایی همش گیر می دادن که از این فاحشه خونه ببرنت به اون فاحشه خونه. اونم چه جوری؟ 5 تا آبجو مجانی یا 3 تا ودکا به حساب محل مورد نظر و این برنامه ها. دیدن شهر کافکا و کوندرا ولی جالب بود.
4 - 8 جولای، بوداپست
این آخر های سفر از فوتبال زدگی خلاص بودیم و حالش رو می بردیم. بوداپست بهترین شهر این سفر بود و دانوب زیبا و مردم خونگرم مجارستان و منظره آپارتمان شبی احتمالاً 100 یورو به بالای ما که به علت اشتباه هتل با 18 یورو شبی گیرمون اومد من رو حداقل 7-8 ماه جوون کرد. بگذریم که اگر به جنس مونث علاقه مند باشین (حتی فقط برای نگاه کردن) بعید می دونم جایی روی دست این شهر ناقلا بلند بشه. ولی یک نکته برای عزیزان تورنتویی: قدر Sushi Place های شهرتون رو بدونین که قیمت سوشی در همه شهرهای فوق سر یه فلک می کشه و کیفیت هم چیز مالی نیست. اگر هم که سوشی نمی خورین که بهتره بخورین. بوداپست در ضمن معروف هست به استخر یا به اصطلاح حمام های آب گرمش که هر چی بگم کم گفتم. یعنی احساس یک پادشاه عثمانی به من دست می داد توی این حمام - استخر های عظیمش با معماری های نئو-کلاسیک باحالش. من حیث المجموع کلی "خاطره" از این سفر دارم که به مرور زمان بی مزه خواهم شد و تعریف خواهم کرد. فعلاً خواستم این وجدان رو راحت کنم و چند خطی بنویسم.
9 جولای، فرانکفورت - تورنتو
از بوداپست با 39 یورو برگشتیم با هواپیما فرانکفورت. جان من عالی نیست؟ مرده شور خطوط هوایی آمریکای شمالی رو ببرن که لامصب انقدر گرونه. توی اروپا می تونین با 19 یورو از برلین برین بارسلون. به هر حال، همانطور که می بینین روز 9 جولای بنده فینال جام جهانی رو در هواپیما "ندیدم" و تر زدم با برنامه ریزی سفرم.
عکس های سفر هم یواش یواش روی فلیکرم که لینکش اون پایین هست (مطلب قبلی) آپدیت می شه. بهش سر بزنید.
نقطه سر زیدان.
21 جون 2006، لایپزیگ
جونم براتون بگه که این شهر لایپزیگ که در آلمان شرقی سابق بوده یه جورایی در مقایسه با فرانکفورت مثل سمنان در مقابل تهرانه. به هر حال با وجود تیم شهر که در دسته 4 لیگ آلمان بازی می کنه استادیوم نسبتاً خفنی داره. ما یک سری از بر و بچ دانشگاه رو هم در فرانکفورت ملاقات کردیم که ما رو تا اونجا "راید" دادن و حالش رو بردیم.
استادیوم که خیلی باحال بود و پر ایرانی و آنگولایی و غیره بود و بعداً برای نوه هام می گم پسرم من سال 2006 بازی ایران آنگولا رو توی آلمان بودم و اون هام به عنوان یک فسیل بهم چپ چپ نگاه خواهند کرد. ما شب قبل از بازی نخوابیده بودیم شب بعد از بازی هم به علت نداشتن هتل نخوابیدیم و بالاخره عصر اون روز در برلین تونستیم تا فردا صبحش بخوابیم.
22 - 28 جون، برلین
برلین یک شهر پست مدرن واقعی بود و ساختمان های کمونیستی با معماری های مدرن جدید و بخش های آسیب دیده زمان جنگ حس عجیبی به شهر داده بود. یک پارتی تاون ردیف هم بود و جاتون خالی ما هی موزه رفتیم هی پارتی کردیم. در مجموع یک هفته ای موندیم و در آپارتمان دوست اریک مجانی خوابیدن خیلی چسبید. آخرهای برلین فوتبال دیگه به ماتحت فشار واقعی می آورد چون هر شب ملت تیم های برنده شهر رو روی سر می ذاشتن و بوق ها و عربده ها تمامی نداشت. یک تور هم برداشتیم که تمام سیستم آلمان نازی رو با بردن در ساختمان های باقی مانده یا نمانده اون دوره به ما نشون دادن. جان خودم هر کی ضد آمریکاییه فقط به خاطر همین که آمریکا دنیا رو از دست این هیتلر دیوانه (و بعدش هم کمونیست های دیوانه و اگر خدا بخواد بعدترش هم از دست بنیادگراهای دیوانه) نجات داده باید حداقل یک بار در عمرش به زیارت نیویورک بره.
29 جون - 4 جولای، پراگ
حالا که به آمریکا حال دادم یک مقدار به خاطر این که بچه ها ناراحت نشن حالشو می گیرم. آقا این آمریکایی های پرسروصدای از خود راضی پولدار این شهر به این باحالی رو به گند کشیده بودن. یعنی من در طول 4 روزی که پراگ بودم 20 برابر زبان چکی، انگلیسی شنیدم. خلاصه زیادی پر بودن. البته جاهای دیگه هم بودن ولی پراگ خفن بود. شهر که از خوشگلی ماه نداره و عین کارتون های والت دیسنی می مونه اما راستش یک اشکالش این بود که توریسم جنسیش محله خاصی نداشت در نتیجه حتی در باحال ترین جاهای شهر یک سری مهاجر های اکثراً آفریقایی همش گیر می دادن که از این فاحشه خونه ببرنت به اون فاحشه خونه. اونم چه جوری؟ 5 تا آبجو مجانی یا 3 تا ودکا به حساب محل مورد نظر و این برنامه ها. دیدن شهر کافکا و کوندرا ولی جالب بود.
4 - 8 جولای، بوداپست
این آخر های سفر از فوتبال زدگی خلاص بودیم و حالش رو می بردیم. بوداپست بهترین شهر این سفر بود و دانوب زیبا و مردم خونگرم مجارستان و منظره آپارتمان شبی احتمالاً 100 یورو به بالای ما که به علت اشتباه هتل با 18 یورو شبی گیرمون اومد من رو حداقل 7-8 ماه جوون کرد. بگذریم که اگر به جنس مونث علاقه مند باشین (حتی فقط برای نگاه کردن) بعید می دونم جایی روی دست این شهر ناقلا بلند بشه. ولی یک نکته برای عزیزان تورنتویی: قدر Sushi Place های شهرتون رو بدونین که قیمت سوشی در همه شهرهای فوق سر یه فلک می کشه و کیفیت هم چیز مالی نیست. اگر هم که سوشی نمی خورین که بهتره بخورین. بوداپست در ضمن معروف هست به استخر یا به اصطلاح حمام های آب گرمش که هر چی بگم کم گفتم. یعنی احساس یک پادشاه عثمانی به من دست می داد توی این حمام - استخر های عظیمش با معماری های نئو-کلاسیک باحالش. من حیث المجموع کلی "خاطره" از این سفر دارم که به مرور زمان بی مزه خواهم شد و تعریف خواهم کرد. فعلاً خواستم این وجدان رو راحت کنم و چند خطی بنویسم.
9 جولای، فرانکفورت - تورنتو
از بوداپست با 39 یورو برگشتیم با هواپیما فرانکفورت. جان من عالی نیست؟ مرده شور خطوط هوایی آمریکای شمالی رو ببرن که لامصب انقدر گرونه. توی اروپا می تونین با 19 یورو از برلین برین بارسلون. به هر حال، همانطور که می بینین روز 9 جولای بنده فینال جام جهانی رو در هواپیما "ندیدم" و تر زدم با برنامه ریزی سفرم.
عکس های سفر هم یواش یواش روی فلیکرم که لینکش اون پایین هست (مطلب قبلی) آپدیت می شه. بهش سر بزنید.
نقطه سر زیدان.
