من تا چند ساعت دیگر دارم می رم فرودگاه برای پرواز به ایران. این چند روز آخر بیشتر و بیشتر برای این سفر هیجان زده شده ام و کلاً خوشحالم که این کار را دارم می کنم. یک کتاب باحال هم شروع کردم که اصلاً راجع به خاورمیانه و تاریخ معاصر اونه به اسم The Great War for Civilization که نویسنده اش Robert Fisk خبرنگار معروف که مخصوصاً به خاطر مصاحبه هاش با بن لادن می شناسنش هست.
راستش دلم می خواست حالا که این همه راه دارم تا ایران می رم مثل سه سال پیش که رفتم باکو این بار هم یک سری به کشورهای اطراف بزنم ولی هر چی حساب کردم جز یکی دو جا خاورمیانه اصلاً اوضاع با ثباتی نداره که آدم بلند شه یکهو بره. یعنی واقعاً جز مثلاً مصر، اردن، دبی و ترکیه هر جا بخوای برای یک جنگی چیزی به راهه. حتی ایران هم اگر آدم ایرانی نبود و به این چیزهاش عادت نداشت خیلی جای با ثباتی برای تعطیلات سپری کردن نیست. اتفاقاً در آخرین آماری که مجله Foreign Policy داده (آماری که هر سال بر اساس 4 فاکتور یک رتبه به هر کشور برای ثبات می دن) ایران در رده 57 دنیا ایستاده.
حالا ببینیم چی می شه. سعی می کنم تنبل نباشم و چند باری از ایران بلاگم. راستی از 21 تا 28 جولای هم لندن و گلاسگو خواهم بود.
Tuesday, June 26, 2007
Tuesday, June 12, 2007
عمو افروغ
مصاحبه عماد افروغ با برنامه شب شیشه ای شبکه تهران، درست چند روز قبل از ساقط شدن از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس.
به نظر من عماد افروغ از اون آدم های غیر قابل درکه. به خودش می گه اصولگرای اصلاح طلب، به همه هم یک گیری میده معلوم هم نیست چپه یا راست، یک جا به نظر روشنفکر می آد یک جا محافظه کار دو آتیشه. کلاً باید تکلیف خودش و ما رو مشخص کنه ببینیم باید خوشمون بیاد ازش یا بدمون بیاد.
به نظر من عماد افروغ از اون آدم های غیر قابل درکه. به خودش می گه اصولگرای اصلاح طلب، به همه هم یک گیری میده معلوم هم نیست چپه یا راست، یک جا به نظر روشنفکر می آد یک جا محافظه کار دو آتیشه. کلاً باید تکلیف خودش و ما رو مشخص کنه ببینیم باید خوشمون بیاد ازش یا بدمون بیاد.
Thursday, June 07, 2007
سفر به ایران
بعد از سه سال امسال دارم سه هفته توی جولای می رم ایران. دلیل سفرم هم عروسی گلی دختر داییم هست و چون یک جورایی با هم بزرگ شدیم و خیلی نزدیک به هم هستیم (یا بودیم چون واقعاً نگه داشتن روابط به شکل قبل، بعد از مهاجرت شدنی نیست) حتماً دلم می خواد که اونجا باشم. ولی راستش بعد از انتخابات 1384 رقبت چندانی به دیدن ایران ندارم. اصولاً من بعد از دوم خرداد 1376 نظرم راجع به ایران خیلی عوض شد و امیدواری زیادی در مورد آینده ایران برام به وجود آورد و ایرانیان رو ملت آزادی خواهی می دیدم که در مسیر درستی برای دموکراسی قدم بر می دارن.
انتخاب شدن احمدی نژاد تمام این معادله ها رو توی ذهن من به هم ریخت و واقعاً به این نتیجه رسیدم که دموکراسی و قانون مداری و حقوق بشر لزوماً دقدقه اکثر ایرانی ها نیست. برای منی که 10 ساعت تا اتاوا رانندگی کردم و برگشتم و به معین رای دادم چون واقعاً به اصلاحات عقیده داشتم این شکست بزرگی بود و خودم (یا شاید بهتر بگم خودمون) رو خیلی تنها و در اقلیت احساس کردم. این احساس و این مزه تلخ با وجود دو سال و با وجود عشق واقعی من به ایران و خوره بودن من در دنبال کردن مسائل اون هنوز با من هست. برای همین امسال که دارم می رم ایران واقعاً به خاطر ایران نیست و بیشتر به خاطر خانواده هست. شاید برام ایران مثل یک دوست دختری می مونه که عاشقشم ولی بهم خیانت کرده، حالا قراره برم یک مهمونی که اونم اونجاس، نمی دونم باید وقتی می بینمش باهاش چی کار کنم و بهش چی بگم.
البته من همه این ها رو می گم ولی واقعاً ته دلم هنوز امیدی به آینده هست و دلم می خواد باور کنم مردم ما مردم آزادی خواهی هستند و هنوز ممکنه برگردند به مسیر اصلاحات و تحمل ایرانیان دگر اندیش و تعامل با جهان خارج. تا اون روز آمار این دوست دختر سکسی دیوونه غیر قابل پیش بینی وحشی اگزوتیکم رو مثل خوره ها صبح تا شب خواهم گرفت ولی هنوز باهاش قهر می مونم حتی اگر توی مهمونی یک وجبیم وایساده باشه.
انتخاب شدن احمدی نژاد تمام این معادله ها رو توی ذهن من به هم ریخت و واقعاً به این نتیجه رسیدم که دموکراسی و قانون مداری و حقوق بشر لزوماً دقدقه اکثر ایرانی ها نیست. برای منی که 10 ساعت تا اتاوا رانندگی کردم و برگشتم و به معین رای دادم چون واقعاً به اصلاحات عقیده داشتم این شکست بزرگی بود و خودم (یا شاید بهتر بگم خودمون) رو خیلی تنها و در اقلیت احساس کردم. این احساس و این مزه تلخ با وجود دو سال و با وجود عشق واقعی من به ایران و خوره بودن من در دنبال کردن مسائل اون هنوز با من هست. برای همین امسال که دارم می رم ایران واقعاً به خاطر ایران نیست و بیشتر به خاطر خانواده هست. شاید برام ایران مثل یک دوست دختری می مونه که عاشقشم ولی بهم خیانت کرده، حالا قراره برم یک مهمونی که اونم اونجاس، نمی دونم باید وقتی می بینمش باهاش چی کار کنم و بهش چی بگم.
البته من همه این ها رو می گم ولی واقعاً ته دلم هنوز امیدی به آینده هست و دلم می خواد باور کنم مردم ما مردم آزادی خواهی هستند و هنوز ممکنه برگردند به مسیر اصلاحات و تحمل ایرانیان دگر اندیش و تعامل با جهان خارج. تا اون روز آمار این دوست دختر سکسی دیوونه غیر قابل پیش بینی وحشی اگزوتیکم رو مثل خوره ها صبح تا شب خواهم گرفت ولی هنوز باهاش قهر می مونم حتی اگر توی مهمونی یک وجبیم وایساده باشه.
