Saturday, May 27, 2006
کابینه کوتوله ها
چرا اکثر کابینه ما قد کوتاه هستند؟ واقعا به این نتیجه رسیدم که اکثر اعضا کابینه احمدی نژاد قدشون از حد معمول کوتاه تره. آیا دلیلش این هست که ما از افراد بلندقد تر از خودمون تحت فشار قرار می گیریم و مرعوب می شیم؟ به هر حال من اگر رئیس یک شرکتی باشم خوشم نمی آد معاونم از من خیلی بلند تر باشه. خوب، حالا چقدر این در سیاست گذاری های دولت عزیز نقش داره؟ خدا می دونه.
Tuesday, May 23, 2006
گنجی: درجامعه ما ليبراليسم مثل خورشت قرمه سبزي شده است.
"گنجي در ادامه به يكي ديگر ازمولفههاي نظام هاي ليبرال يعني اصلاح گرايي در برابر انقلابي گرايي اشاره كرد و گفت: اصلاح گرايي يك تفكر كاملا ليبراليسمي است كه بعضا دوستان ما در فهم اين تفكر داراي مشكل ميشوند.
وي به اصلاح طلبان گفت: شما در افكار خود از بنيانهاي فكري ليبراليسم استفاده ميكنيم ولي آن را كتمان ميكنيد، مثل اين است كه شما قرمه سبزي ميخوريد و بعد ميگوييد دوغ خورديم.
گنجي درادامه به تعريف دمكراسي پرداخت و گفت: اگر ليبراليسم خوب است انديشههايي كه اصلاح طلبان به كار ميبرند ليبراليسم است و اگر بد هم هست باز هم اين انديشهها برگرفته از پايههاي ليبراليسم است و از اصلاح طلبان خواست كه در اين زمينه صادق باشند و با شجاعت بگويد كه از انديشههاي ليبراليسم استفاده ميكنند و آن را با لفظ دمكراسي توجيه نكنند."
کل خبر رو اینجا بخونید. به نظر من یکی از بهترین و شجاعانه ترین حرف هاییه که در 2-3 سال اخیر درون ایران زده شده.
وي به اصلاح طلبان گفت: شما در افكار خود از بنيانهاي فكري ليبراليسم استفاده ميكنيم ولي آن را كتمان ميكنيد، مثل اين است كه شما قرمه سبزي ميخوريد و بعد ميگوييد دوغ خورديم.
گنجي درادامه به تعريف دمكراسي پرداخت و گفت: اگر ليبراليسم خوب است انديشههايي كه اصلاح طلبان به كار ميبرند ليبراليسم است و اگر بد هم هست باز هم اين انديشهها برگرفته از پايههاي ليبراليسم است و از اصلاح طلبان خواست كه در اين زمينه صادق باشند و با شجاعت بگويد كه از انديشههاي ليبراليسم استفاده ميكنند و آن را با لفظ دمكراسي توجيه نكنند."
کل خبر رو اینجا بخونید. به نظر من یکی از بهترین و شجاعانه ترین حرف هاییه که در 2-3 سال اخیر درون ایران زده شده.
Friday, May 12, 2006
Thursday, May 11, 2006
Wednesday, May 10, 2006
Tuesday, April 25, 2006
احمدرضا احمدی شکلات سیاه
دیشب یک فیلم مستند دیدم به اسم "وقت خوب مصائب" به کارگردانی ناصر صفاریان و تدوین بهمن کیارستمی. قبلاً هم ازش یک فیلم مستند خوب در مورد فروغ فرخزاد دیده بودم که این هم به همون خوبی بود. فیلم راجع به احمدرضا احمدی شاعر معاصر بود و کل فیلم مصاحبه با خودش بود و دوستان و همکارانش و خانواده اش. خیلی حال و هوای خودمونی و خوبی داشت فیلم و در مجموع جذاب درش آورده بود. یکی از نکات جالب فیلم این بود که خیلی از جاها فیلم بردار دوربین را روشن و بدون این که مصاحبه شونده بدونه کاشته بود و رفته بود، در نتیجه مثلاً احمدرضا احمدی و مصاحبه گر راجع به یک مسئله بی ربط یا خاطره ای صحبت می کردن و همین باعث می شد با شخصیت روزمره اون آدم (ها) هم آشنا بشی.
کلاً احمدرضا از دوست های قدیمی بابامه (نمی نویسم پدرم چون بهش می گم بابا) و توی این فیلم هم یکی از مصاحبه شونده ها در مورد احمدرضا بود. از بچگی احمدرضا رو گاه گداری می دیدم. یا وقتی خونمون میامد یا من می رفتم تولد یا دیدن دخترش و دوست من ماهور. آدم خیلی شوخ و مهربانی بود و همیشه سر ترک بودن من که "مثل باباشه" سر به سرم می ذاشت یا سر "دختربازی زیاد نکنی بزرگ شدی ها". آدمی دلنشین و جذاب اما کمی غمگین به نظرم می آمد و دوباره با دیدن این فیلم یاد اون دوران افتادم و فهمیدم که احساسات بچگی آدم همیشه درسته.
از وقتی هم که کانادا اومدم ندیدمش و چه خوب که این فیلم باعث شد یادش بیفتم و دلم بخواد شعرهاش رو بخونم.
برگردم به فیلم که قصد داشت دو نکته ای که تقریباً بدون استثنا همه افراد نزدیک به اون توی فیلم بهش اشاره کردن رو به تصویر بکشه: طنز و حزن وجود احمدرضا. بابام یک حرف جالبی زد (پارتی بازی نیست ها) در موردش، گفت طنز احمدرضا مثل لایه شیرینی می مونه که روی قرص های کپسولی می کشن. شیرینی که قراره باطن تلخ و محزون اون رو پنهان کنه. اما همین تلخی و حزن اندرون اون برای بقیه شفابخشه.
یک جای فیلم بود که برای احمدرضا همسرش یک لیوان قرص جوشان (دوا چون احمدرضا مشکلات قلبی جدی داره) میاره و احمدرضا با خنده اون رو جلوی دوربین می گیره و می گه: "ببین! توی خونه ما دوا هم شامپاین می شه!" نقطه.
کلاً احمدرضا از دوست های قدیمی بابامه (نمی نویسم پدرم چون بهش می گم بابا) و توی این فیلم هم یکی از مصاحبه شونده ها در مورد احمدرضا بود. از بچگی احمدرضا رو گاه گداری می دیدم. یا وقتی خونمون میامد یا من می رفتم تولد یا دیدن دخترش و دوست من ماهور. آدم خیلی شوخ و مهربانی بود و همیشه سر ترک بودن من که "مثل باباشه" سر به سرم می ذاشت یا سر "دختربازی زیاد نکنی بزرگ شدی ها". آدمی دلنشین و جذاب اما کمی غمگین به نظرم می آمد و دوباره با دیدن این فیلم یاد اون دوران افتادم و فهمیدم که احساسات بچگی آدم همیشه درسته.
از وقتی هم که کانادا اومدم ندیدمش و چه خوب که این فیلم باعث شد یادش بیفتم و دلم بخواد شعرهاش رو بخونم.
برگردم به فیلم که قصد داشت دو نکته ای که تقریباً بدون استثنا همه افراد نزدیک به اون توی فیلم بهش اشاره کردن رو به تصویر بکشه: طنز و حزن وجود احمدرضا. بابام یک حرف جالبی زد (پارتی بازی نیست ها) در موردش، گفت طنز احمدرضا مثل لایه شیرینی می مونه که روی قرص های کپسولی می کشن. شیرینی که قراره باطن تلخ و محزون اون رو پنهان کنه. اما همین تلخی و حزن اندرون اون برای بقیه شفابخشه.
یک جای فیلم بود که برای احمدرضا همسرش یک لیوان قرص جوشان (دوا چون احمدرضا مشکلات قلبی جدی داره) میاره و احمدرضا با خنده اون رو جلوی دوربین می گیره و می گه: "ببین! توی خونه ما دوا هم شامپاین می شه!" نقطه.
Wednesday, April 12, 2006
آخرین اف ام
یک سایت خدا برای بر و بچ موزیک باز. آخرین اف ام این امکان رو می ده که به سادگی موزیک های جدید رو کشف کنید و یک کمی از اون ها رو گوش بدین یا ببینید مردم بیشتر در سبک مورد علاقه شما چی گوش می دن و هر نوع اطلاعاتی رو در مورد گروه های مورد علاقتون رو از طریق سیستم "ویکی" اون بگیرید یا اضافه کنید. دقیقاً یک چیزیه مثل فلیکر فقط برای موزیک چون سیستم تگ هاش و اینترفیس تمیز و سبکش خیلی کار رو راحت می کنه.
بهترین چیز سایت به نظر من یک تکنولوژی جدیده به اسم AudioScrobbler که در واقع یک پلاگین ساده هست که روی نرم افزاری که باهاش موزیک گوش می دین (مثل WinAmp) میشینه و موزیک هایی که گوش می دین رو به سایت آخرین اف ام گزارش میده (حتی وقتی سایت باز نباشه و لاگین هم بهش نکرده باشین). از این طریق توی پروفایل شما در سایت یک آمار کاملی از سلیقتون گرفته می شه. همین اطلاعات از بقیه کاربرها هم گرفته می شه در نتیجه یک جدول خیلی باحال و به روز از آهنگ های داغ در هر سبک می تونید ببینید.
همچنین برای طرفدارهای رادیو اینترنتی هم بگم که از اسم سایت معلومه که این "آخرین" یا احتمالاً کاملترین اون هست چون n تا ایستگاه داره که هر سبکی گوش می دین می شه توشون پیدا کرد. همچنین از اون آماری که قبلاً گفتم سایت براتون می گیره و موزیک هایی که به مرور گوش می دین خودش نزدیک ترین ایستگاه ها به سلیقه شما رو براتون لیست می کنه.
کلی چیزهای دیگم داره که خودتون می تونین برین توی کارش و کشفش کنید. در ضمن فکر می کنید اگر یکی از این ها رو روی eBay حراج کنن چند دلار فروش بره؟
بهترین چیز سایت به نظر من یک تکنولوژی جدیده به اسم AudioScrobbler که در واقع یک پلاگین ساده هست که روی نرم افزاری که باهاش موزیک گوش می دین (مثل WinAmp) میشینه و موزیک هایی که گوش می دین رو به سایت آخرین اف ام گزارش میده (حتی وقتی سایت باز نباشه و لاگین هم بهش نکرده باشین). از این طریق توی پروفایل شما در سایت یک آمار کاملی از سلیقتون گرفته می شه. همین اطلاعات از بقیه کاربرها هم گرفته می شه در نتیجه یک جدول خیلی باحال و به روز از آهنگ های داغ در هر سبک می تونید ببینید.
همچنین برای طرفدارهای رادیو اینترنتی هم بگم که از اسم سایت معلومه که این "آخرین" یا احتمالاً کاملترین اون هست چون n تا ایستگاه داره که هر سبکی گوش می دین می شه توشون پیدا کرد. همچنین از اون آماری که قبلاً گفتم سایت براتون می گیره و موزیک هایی که به مرور گوش می دین خودش نزدیک ترین ایستگاه ها به سلیقه شما رو براتون لیست می کنه.
کلی چیزهای دیگم داره که خودتون می تونین برین توی کارش و کشفش کنید. در ضمن فکر می کنید اگر یکی از این ها رو روی eBay حراج کنن چند دلار فروش بره؟
Saturday, April 01, 2006
تکینسون در رادیوفردا
رادیوفردا در بخش اخبار اینترنتش این هفته راجع به وبلاگم و این برنامه تی شرت ها یک خبر کوچیکی تهیه کرده: "یک وبلاگنویس ایرانی در تورونتو وبلاگ خود را به مغازه تبدیل کرده است و از طریق آن میتوان تیشرتهائی با شعار I Love Tehran خریداری کرد در اندازهها و رنگهای مختلف. آقای تکین آغداشلو، نویسنده وبلاگ تکینسون دات کام، به خاطره خوشی اشاره میکند که از پوشیدن تیشرتی با شعار I Love Tehran در تهران دارد و مینویسد علاقه دوستان به این تیشرت انگیزهای شد که او وبلاگ خود را به مغازه تبدیل کند. خانمی که این وبسایت را نگاه کرد پیشنهاد کرد آقای تکین برای جذب علاقمندان سعی کند عکسهای بیشتری از خودش در این وبلاگ بگذارد."
بشتابید، بشتابید که تی شرت ها معروف شده و با پوشیدنش بچه معروف شدنتون رو 100% گارانتی می کنم! اگر بچه معروف نشدین خودم معروفتون می کنم یا 100% پولتون رو پس می دم (الکی)!
بشتابید، بشتابید که تی شرت ها معروف شده و با پوشیدنش بچه معروف شدنتون رو 100% گارانتی می کنم! اگر بچه معروف نشدین خودم معروفتون می کنم یا 100% پولتون رو پس می دم (الکی)!
Friday, March 24, 2006
مهمانی شب عید در تهرانتو
اولاً که عید همه مبارک و امیدوارم سال درجه یکی داشته باشین.
من از راهنمایی تا حالا یادم نمی آد اینطوری مریض شده باشم. دوشنبه بعد از برگشتن از مهمانی شب عید تب و لرز کردم و تا الان که جمعه است تونستم در نقش یک مومیایی ظاهر بشم. خلاصه از تمام کار و زندگی موندم و تنها اتفاقی که یادم می آد افتاده باشه به دوشنبه برمیگرده و همون مهمانی عید که گزارش می کنم.
توی تورنتو به خاطر جمعیت زیاد ایرانی (نزدیک به 100 هزار نفر)، هر سال تقریباً برای تمام مراسم رسمی ایرانی مثل شب یلدا، چهارشنبه سوری و عید نوروز، ایرانی ها برنامه های مختلفی برگزار می کنن که معمولاً یا کنسرت خواننده های لوس آنجلس هست یا دی جی های موزیک ایرانی توی کلاب. من ممکنه در سال یکی دو تا از این برنامه ها رو برم چون اولاً خیلی اهل موزیک ایرانی نیستم و دوماً یک جور شلوغ خر تو خریه این برنامه ها و بلااستثنا هم توشون دعوا می شه. این عادت رو متاسفانه ایرانی ها با خودشون از ایران میارن دقیقاً همون جوری که هر جا پاطوق بود تو ایران برای جلب توجه ملت هم دیگر رو می زدن (امثال علی گازورها).
تنها برنامه های قابل تحمل که هر سال همه جور ایرانی و مخصوصاً خانواده ها می رن و حالت ارگانایزدی داره ماله عید نوروزه. این برنامه ها رو توی سالن های بزرگ برگزار می کنن و عین یک عروسی بزرگ اما بدون عروس و داماد هستن. این برنامه ای که ما رفتیم امسال هم اسمش QT بود و شام و Fashion Show و فرامرز آصف ارائه می داد که بد نبود.
البته شوی لباس برنامه جز 2 - 3 تا، از داف ایرانی بی بهره بود و عزیزان روس و کانادایی صحنه رو قبضه کرده بودن که به دست اندرکاران از همین جا توصیه می کنم که برای سال های آینده ملت همیشه در صحنه رو از منابع سرشار وطنی بی بهره نگذارند.
من از راهنمایی تا حالا یادم نمی آد اینطوری مریض شده باشم. دوشنبه بعد از برگشتن از مهمانی شب عید تب و لرز کردم و تا الان که جمعه است تونستم در نقش یک مومیایی ظاهر بشم. خلاصه از تمام کار و زندگی موندم و تنها اتفاقی که یادم می آد افتاده باشه به دوشنبه برمیگرده و همون مهمانی عید که گزارش می کنم.
توی تورنتو به خاطر جمعیت زیاد ایرانی (نزدیک به 100 هزار نفر)، هر سال تقریباً برای تمام مراسم رسمی ایرانی مثل شب یلدا، چهارشنبه سوری و عید نوروز، ایرانی ها برنامه های مختلفی برگزار می کنن که معمولاً یا کنسرت خواننده های لوس آنجلس هست یا دی جی های موزیک ایرانی توی کلاب. من ممکنه در سال یکی دو تا از این برنامه ها رو برم چون اولاً خیلی اهل موزیک ایرانی نیستم و دوماً یک جور شلوغ خر تو خریه این برنامه ها و بلااستثنا هم توشون دعوا می شه. این عادت رو متاسفانه ایرانی ها با خودشون از ایران میارن دقیقاً همون جوری که هر جا پاطوق بود تو ایران برای جلب توجه ملت هم دیگر رو می زدن (امثال علی گازورها).
تنها برنامه های قابل تحمل که هر سال همه جور ایرانی و مخصوصاً خانواده ها می رن و حالت ارگانایزدی داره ماله عید نوروزه. این برنامه ها رو توی سالن های بزرگ برگزار می کنن و عین یک عروسی بزرگ اما بدون عروس و داماد هستن. این برنامه ای که ما رفتیم امسال هم اسمش QT بود و شام و Fashion Show و فرامرز آصف ارائه می داد که بد نبود.
البته شوی لباس برنامه جز 2 - 3 تا، از داف ایرانی بی بهره بود و عزیزان روس و کانادایی صحنه رو قبضه کرده بودن که به دست اندرکاران از همین جا توصیه می کنم که برای سال های آینده ملت همیشه در صحنه رو از منابع سرشار وطنی بی بهره نگذارند.
Wednesday, March 15, 2006
من تهران را دوست دارم
حدود دو سال پیش یعنی تابستون 2004 من داشتم می رفتم ایران برای دیدن دوستان و خانواده. طبق معمول قبل از سفر رفتم پایین شهر (Downtown) تورنتو برای خرید لباس و تر و تازه شدن که چشمم به یک مغازه خیلی خوشگل افتاد توی خیابون Queen که فقط تی شرت می فروخت و طرح های روی تی شرت هاش هم خیلی باحال و خفن بود. مثلاً از عکس دیوید بووی (David Bowie) (که یکی از بت های موسیقی برای منه) بگیرید تا ایلوستریشن های عجیب و غریب ولی خیلی ترندی با چاپ عالی داشت. وقتی تو رفتم متوجه شدم که به جز این طرح ها می شه تی شرت های سفارشی با طرح یا نوشته دلخواه هم همونجا سفارش داد و خرید.
خلاصه یک آلبوم جلوی ما گذاشت با کلی طراحی های مختلف که می شد این ها رو ترکیب کرد و یک چیزی در آورد از توش که طرف بزنه رو تی شرت. یک بخش آلبوم هم حروف الفبا بود و من تصمیم گرفتم یک چیزی روی تی شرت بنویسم به جای چاپ تصویر. بعد از یک کم فکر کردن دیدم من دارم می رم تهران و واقعاً هم از این موضوع خوشحالم پس نوشته روی تی شرتم شد "I LOVE (HEART) TEHRAN". خلاصه این تی شرت رو ما پوشیدیم و هر کی دید به شدت حال و حول کرد و از ما پرسید از کجا گرفتی منم می خوام. من هم می گفتم همین یکی رو درست کردم! و شرمنده طرف می شدم (یک بار توی تهران توی یک مهمانی یکی پیشنهاد کرد که همونجا پنجاه دلار حاضره بخرتش!) فکر می کنم دلیل موفقیت تی شرت هم رنگ و جنسش باشه که در واقع از گرون ترین تی شرت بدون طرح بازار آمریکا استفاده کردم.
حالا بالاخره این اتفاق افتاده و دیگه همین یکی نیست بلکه یک سری از این تی شرت رو درست کردم و دارم آنلاین می فروشم. 5 درصد از فروش رو هم می دم به "انجمن حمایت از حقوق کودک" در ایران که شیرین عبادی تاسیس کرده. اگر دوست داشتین می تونین از سایتش خرید کنید. از ماه دیگه هم تی شرت های دخترانه خواهیم داشت ولی فعلاً فقط پسرانس. توی سایت اگر رفتین اون نوشته صفحه about us رو هم حتماً بخونید.
خلاصه یک آلبوم جلوی ما گذاشت با کلی طراحی های مختلف که می شد این ها رو ترکیب کرد و یک چیزی در آورد از توش که طرف بزنه رو تی شرت. یک بخش آلبوم هم حروف الفبا بود و من تصمیم گرفتم یک چیزی روی تی شرت بنویسم به جای چاپ تصویر. بعد از یک کم فکر کردن دیدم من دارم می رم تهران و واقعاً هم از این موضوع خوشحالم پس نوشته روی تی شرتم شد "I LOVE (HEART) TEHRAN". خلاصه این تی شرت رو ما پوشیدیم و هر کی دید به شدت حال و حول کرد و از ما پرسید از کجا گرفتی منم می خوام. من هم می گفتم همین یکی رو درست کردم! و شرمنده طرف می شدم (یک بار توی تهران توی یک مهمانی یکی پیشنهاد کرد که همونجا پنجاه دلار حاضره بخرتش!) فکر می کنم دلیل موفقیت تی شرت هم رنگ و جنسش باشه که در واقع از گرون ترین تی شرت بدون طرح بازار آمریکا استفاده کردم.
حالا بالاخره این اتفاق افتاده و دیگه همین یکی نیست بلکه یک سری از این تی شرت رو درست کردم و دارم آنلاین می فروشم. 5 درصد از فروش رو هم می دم به "انجمن حمایت از حقوق کودک" در ایران که شیرین عبادی تاسیس کرده. اگر دوست داشتین می تونین از سایتش خرید کنید. از ماه دیگه هم تی شرت های دخترانه خواهیم داشت ولی فعلاً فقط پسرانس. توی سایت اگر رفتین اون نوشته صفحه about us رو هم حتماً بخونید.
Saturday, March 11, 2006
ربط انرژی هسته ای و دموکراسی
یکی از خواننده ها در مورد مطلب انرژی هسته ای برام کامنت گذاشته بود که "چه ربطی داره". ربطش به نظرم اینه که انرژی هسته ای تکنولوژی خیلی حساسیه چون به جز انرژی می شه از اون بمب هم تولید کرد. حکومت هایی که شفاف و دموکراتیک نیستن در نتیجه به مردمشون هم پاسخگو نخواهند بود و کاملاً خودسرانه ممکنه سر جنگ با جایی بگذارند که خلاف منافع ملی و خواسته مردمشون باشه. همچنین اگر افرادی فاسد یا جنگ طلب قدرت رو به دست بگیرن چون از راه های دموکراتیک نمی شه اونها رو عوض کرد، کنترلی هم روی اعمالشون نیست حتی اگر مردم ازشون و از سیاست هاشون ناراضی باشن. من فکر نمی کنم هیچ مردمی بگذارند حکومت دموکراتیکشون یک حکومت دموکراتیک دیگه رو "نوک" بکنه. دقیقاً می شه مدل یوگوسلاوی زمان میلوشویچ (که امروزم مرد) رو مثال زد که دیدیم علناً مردم آخرش با زور کشیدنش پایین چون از جنگ خسته شده بودن و اون هم تن به شکست در انتخابات نمی داد. اگر میلوشویچ بمب داشت شاید استفاده می کرد ازش نه؟ ولی آیا ممکنه هیچ کشور دموکراتیکی در عصر حاضر در استفاده از بمب اتم پیش قدم شه؟ من به شخصه بعید می دونم چون اگر نماینده های واقعی یک مردمی باشن می دونن که اون یعنی آخر کار خودشون.
اصولا یک تئوری در علوم سیاسی هست به نام "تئوری صلح دموکراتیک" که آر. جی رامل تئوریسینش هست. طبق این تئوری دموکراسی ها با هم نمی جنگند و در نتیجه تنها راه اتمام خشونت در جهان برقراری دموکراسی هست. من شخصاً این تئوری رو قبول دارم. در واقع خلاف این مطلب هم هنوز ثابت نشده. این مقاله در مورد موافقان و مخالفان تئوری صحبت می کنه و بد نیست.
اصولا یک تئوری در علوم سیاسی هست به نام "تئوری صلح دموکراتیک" که آر. جی رامل تئوریسینش هست. طبق این تئوری دموکراسی ها با هم نمی جنگند و در نتیجه تنها راه اتمام خشونت در جهان برقراری دموکراسی هست. من شخصاً این تئوری رو قبول دارم. در واقع خلاف این مطلب هم هنوز ثابت نشده. این مقاله در مورد موافقان و مخالفان تئوری صحبت می کنه و بد نیست.
Friday, March 10, 2006
پوتین های پوتین از وبلاگ کابوس
"اینها تصور می کردند که اگر در داخل مثلا اجتماع روز زن را تاب نمی آورند و با باتوم به جان عده ای زن و دختر می افتند و تنشان را کبود می کنند ، و حتی به صورت غزل- بانوی ایران، سیمین ، پیرزن هفتاد و اندی ساله ای که اهل هر جای دیگر دنیا بود مجسمه اش را به احترام می ساختند، سیلی می زنند ، می توانند با قلتشن بازی و گردن کلفتی دنیا را هم مرعوب کنند . زهی تصور باطل ، ... "
"اینها تصور می کردند که اگر در داخل مثلا اجتماع روز زن را تاب نمی آورند و با باتوم به جان عده ای زن و دختر می افتند و تنشان را کبود می کنند ، و حتی به صورت غزل- بانوی ایران، سیمین ، پیرزن هفتاد و اندی ساله ای که اهل هر جای دیگر دنیا بود مجسمه اش را به احترام می ساختند، سیلی می زنند ، می توانند با قلتشن بازی و گردن کلفتی دنیا را هم مرعوب کنند . زهی تصور باطل ، ... "
سلام شورای امنیت
خب بلاخره دویدیم و دویدیم، به شورای امنیت رسیدیم. اونجا هم حداقل یک دونه خاتون به نام رایس خواهیم دید که نه تنها بهمون دوغ و ماست نمی ده (و حتی به قول آقای لاریجانی "آب نبات")، بلکه قراره پول تو جیبیمون رو هم در بهترین حالتش قطع کنه. فرافکنی هم اصولاً حد و مرز نمی شناسه و اگر دقت کنید می بینید تمام مشکلات رو دولت جدید داره می اندازه تقصیر دولت خاتمی. دیروز خوندم که وزیر بهداشتش داشت می گفت ما 185 میلیون تومن بدهکاریم و ال و بل و نمی تونیم به همه اهداف برسیم.
حالا نگاه کنید کی گفتم، اینا همین جوری که شکست پرونده اتمی رو تقصیر کوتاهی خاتمی می اندازن، گرونی بنزین و بی کاری و افت کیفیت آفتابه رو هم تقصیر این و اون (از جمله آمریکا و اسرائیل) می اندازن و من هم چشمم آب نمی خوره که مردم باور نکنن. وقتی توی همین تورنتوش من با ملت باید سر و کله بزنم که همه بدبختی های ما تقصیر آمریکا نیست و باید بتونیم دلایلش رو توی خودمون و اشتباهاتمون جستجو کنیم، دیگه فکر کنید از کسانی که توسط تبلیغات داخلی و دسترسی نداشتن به اطلاعات آزاد شستشوی مغزی داده می شن چه انتظاری باید داشت.
اصولاً من کشته مرده آمریکا نیستم ولی این شده مثل جریان بچه تنبلی که یاد گرفته هر وقت نمره نمیاره به ننه بابای سادش بگه "آخه تقصیره معلمم بود چون با من لجه!" کسی نمی گه اون معلم فرشتس ولی چرا توی دنیا فقط ما، کره شمالی، سوریه، کوبا و ونزوئلا با آمریکا مشکل داریم؟ یعنی همه کشورهای دیگه وطن فروش یا نفهمن و ما چند تا با وضع درخشان مملکت هامون چه از نظر اقتصاد چه آزادی بیان درست عمل می کنیم؟!
حالا نگاه کنید کی گفتم، اینا همین جوری که شکست پرونده اتمی رو تقصیر کوتاهی خاتمی می اندازن، گرونی بنزین و بی کاری و افت کیفیت آفتابه رو هم تقصیر این و اون (از جمله آمریکا و اسرائیل) می اندازن و من هم چشمم آب نمی خوره که مردم باور نکنن. وقتی توی همین تورنتوش من با ملت باید سر و کله بزنم که همه بدبختی های ما تقصیر آمریکا نیست و باید بتونیم دلایلش رو توی خودمون و اشتباهاتمون جستجو کنیم، دیگه فکر کنید از کسانی که توسط تبلیغات داخلی و دسترسی نداشتن به اطلاعات آزاد شستشوی مغزی داده می شن چه انتظاری باید داشت.
اصولاً من کشته مرده آمریکا نیستم ولی این شده مثل جریان بچه تنبلی که یاد گرفته هر وقت نمره نمیاره به ننه بابای سادش بگه "آخه تقصیره معلمم بود چون با من لجه!" کسی نمی گه اون معلم فرشتس ولی چرا توی دنیا فقط ما، کره شمالی، سوریه، کوبا و ونزوئلا با آمریکا مشکل داریم؟ یعنی همه کشورهای دیگه وطن فروش یا نفهمن و ما چند تا با وضع درخشان مملکت هامون چه از نظر اقتصاد چه آزادی بیان درست عمل می کنیم؟!
Monday, March 06, 2006
انرژی هسته ای حق غیر مسلم ماست.
Wednesday, March 01, 2006
ایران - کستاریکا
اولاً که کاستاریکا نه و کستاریکا! این گزارشگر بازی از روی ادب هی این اسم رو اشتباه می گفت.
دوماً که تیم ملی نیمه اول رو خوب بازی کرد ولی نیمه دوم رو تقریباً رید.
سوماً این که کستاریکا با تیم ب اومده بود و فقط 3 - 4 تا بازیکن اصلی خودش رو داشت و با تیم ما که به جز 2 بازیکن با ترکیب اصلی بازی می کرد خیلی اوضاعش فرق داشت. در ضمن این تیم از آمریکای مرکزی یک روز قبل از بازی به ایران رسیده در نتیجه خودتون حساب کنید که جقدر باید خسته باشه. از این دو نکته نتیجه می گیریم که خیلی هم نمی شه به تیم ایران مطمئن شد و این بازی اصلاً محک درستی برای تیم ما نبود. این هم لیست بازیکن های آخرین بازی کستاریکا در مقدماتی جام جهانی و لیست بازیکن هاش مقابل ایران. خودتون مقایسه کنید.
شخصاً حدس می زنم مسئولان تیم کستاریکا به بازیکن ها گفتن ببینین ما می دونیم وضع ایران از نظر سیاسی و امنیتی خیلی معلوم نیست و کسی هم مجبور نیست با ما بیاد. اما ایرانی ها پول خوبی می دن پس بد نیست بریم. هر کی اومد اومد هر کی نیومد هم مشکلی نیست، از کل این کشور می شه 22 تا بازیکن یک جوری جور کرد. خوب معلومه وقتی سر تا ته بازی هی "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" رو با انگلیسی دست و پا شکسته نشون می دن تیمی حاضر نمی شه با ایران بازی کنه. این ها دل مردم رو خوش می کنن که آرژانتین رو میاریم. به قول انگلیسی زبون ها: sweet dreams!
دست دولت و آقای احمدی نژاد درد نکنه که خوب داریم تو همه چی پیشرفت می کنیم!
دوماً که تیم ملی نیمه اول رو خوب بازی کرد ولی نیمه دوم رو تقریباً رید.
سوماً این که کستاریکا با تیم ب اومده بود و فقط 3 - 4 تا بازیکن اصلی خودش رو داشت و با تیم ما که به جز 2 بازیکن با ترکیب اصلی بازی می کرد خیلی اوضاعش فرق داشت. در ضمن این تیم از آمریکای مرکزی یک روز قبل از بازی به ایران رسیده در نتیجه خودتون حساب کنید که جقدر باید خسته باشه. از این دو نکته نتیجه می گیریم که خیلی هم نمی شه به تیم ایران مطمئن شد و این بازی اصلاً محک درستی برای تیم ما نبود. این هم لیست بازیکن های آخرین بازی کستاریکا در مقدماتی جام جهانی و لیست بازیکن هاش مقابل ایران. خودتون مقایسه کنید.
شخصاً حدس می زنم مسئولان تیم کستاریکا به بازیکن ها گفتن ببینین ما می دونیم وضع ایران از نظر سیاسی و امنیتی خیلی معلوم نیست و کسی هم مجبور نیست با ما بیاد. اما ایرانی ها پول خوبی می دن پس بد نیست بریم. هر کی اومد اومد هر کی نیومد هم مشکلی نیست، از کل این کشور می شه 22 تا بازیکن یک جوری جور کرد. خوب معلومه وقتی سر تا ته بازی هی "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" رو با انگلیسی دست و پا شکسته نشون می دن تیمی حاضر نمی شه با ایران بازی کنه. این ها دل مردم رو خوش می کنن که آرژانتین رو میاریم. به قول انگلیسی زبون ها: sweet dreams!
دست دولت و آقای احمدی نژاد درد نکنه که خوب داریم تو همه چی پیشرفت می کنیم!
Tuesday, February 14, 2006
غربت
چند وقته که بابام می گه راجه به مهاجرت و زندگی در کانادا بنویس چون مخصوصاً برای ایرانی ها که دسته دسته می زنن از ایران بیرون جالب و خواندنیه و شاید این طوری یک ایده ای از غرب داشته باشن و بدونن که اینجا همچین بهشتی هم نیست و سختی های خودش رو داره. یک مقدار تنبلیم می آمد افکارم رو روی این موضوع متمرکز کنم و یک چیز درست و حسابی بنویسم که نه غرغر الکی باشه نه اینجا رو خیلی بهتر از چیزی که هست نشون بدم.
امروز به این جمله از جوزف کنراد، نویسنده معروف لهستانی که خودش هم سال ها در تبعید خودخواسته در انگلیس زندگی کرده برخوردم و فکر کردم شاید هرگز نتونم این طور زیبا مهاجرت، تبعید، غربت یا هر چیزی که می خواین اسمش رو بذارین رو توضیح بدم:
"غربت یعنی مجبور بودن به دقت کردن در زبانی آشکارا یاد گرفته شده. یادگرفته شده نه به حالتی شفاف و طبیعی، بلکه توسط تسلیم استبداد لغت ها شدن، به طور تحمیلی."
امروز به این جمله از جوزف کنراد، نویسنده معروف لهستانی که خودش هم سال ها در تبعید خودخواسته در انگلیس زندگی کرده برخوردم و فکر کردم شاید هرگز نتونم این طور زیبا مهاجرت، تبعید، غربت یا هر چیزی که می خواین اسمش رو بذارین رو توضیح بدم:
"غربت یعنی مجبور بودن به دقت کردن در زبانی آشکارا یاد گرفته شده. یادگرفته شده نه به حالتی شفاف و طبیعی، بلکه توسط تسلیم استبداد لغت ها شدن، به طور تحمیلی."
Saturday, February 11, 2006
Thursday, February 09, 2006
مسئله جالب
همونطور که گفتم اتفاقات جالبی داره می افته و یکی از جالبترین هاش بر می گرده به یکی از مشتری هام که یک پروموشن (Promotion) کمپانی موزیک دنیا (World Music) هست که از همه جای دنیا خواننده ها و گروه های موسیقی آوانگارد و باحالشون رو میاره تورنتو و مثلاً نیاز که یک تلفیقیه از دو گروهه Axiom of Choice و Vas رو هم پارسال آورده بودن تورنتو. خلاصه یک برنامه باحالی که حالا دارن میارن یک گروه 16 نفره رقص عربیه که رقاصه هاش هم مثل اینکه لزوماً عرب نیستن ولی هر چی هستن خودتون مشاهده کنین که عجب چیزایین! پشت کارت رو هم اگر نگاه کنین یه توضیحاتی داده ولی رسماً مثل اینکه از بهترین های این کارن.
برنامه چهارشنبه 8 مارچ یه جاییه پایین شهر تورنتو و از همه علاقه مندان دعوت می کنم بیان وگرنه از دستشون می ره.
جریان کشف این کمپانی هم چیز جالبیه. من برای کنسرت نیاز از طریق یکی از دوست هام محمود شریکر (فامیلیش آلمانیه) کارت های دعوت کنسرت رو دیزاین کردم و پولی هم ازشون نگرفتم به عنوان اینکه خودمو مارکت کرده باشم. این سیستمم خیلی خوب عمل کرد و همون شب کنسرت، وب سایت Axiom of Choice (هنوز در حال کارم روش و یک ریزه کاری هایی داره ولی یک نگاهی بهش بندازین) رو هم از خود گروه سفارش گرفتم و با مدیر این پروموشن کمپانی هم آشنا شدم که یک کانادایی جوان باحاله که تار و سنتور رو این طوری که شنیدم در سطح حرفه ای می زنه به اضافه 20 تا ساز عجیب غریب دیگه از همه جای دنیا. خلاصه کارهای طراحی و تبلیغات این شرکت رو هم از اون به بعد من دارم انجام می دم و نتیجه اخلاقی اینه که بعضی وقت ها اگر بچه خوبی باشین و مجانی کار انجام بدین نه تنها رحمت خدا بر شما نازل می شه بلکه بلیط مجانی رقص عربی خفنی هم گیرتون میاد.
Wednesday, February 08, 2006
توجه، توجه: من یادمه هنوز که وبلاگ دارم.
عزیزان بابا، من زنده ام و وبلاگ نویسی رو هم ترک نکردم فقط به طور رسمی دهنم 10 روزه با کار صاف شده و اگر همین طوری ادامه بدم می تونم تا 2-3 ماه دیگه یک پولی بذارم کنار برای تابستون که می خوام برم جام جهانی مشاهده کنم. البته شانس تخمی من از 3 تا بازی ایران که بلیطش رو می خواستم فقط ایران - آنگولا گیرم اومده ولی از هیچی بهتره.
کلی ولی اتفاقات جالب و جدید افتاده و داره می افته (چه سیاسی، چه غیر سیاسی) که راجع به همشون تو این یکی دو روز می نویسم. مخصوصاً مسائل ایران که دیگه نمی دونم چرا حرص من رو مثل قبل در نمیاره و فقط تسلیم حماقت ایران و گرداننده های این چرخ و فلک هسته ای و غیر هسته ایشم که لامصب یک راهی هم نیست از این چرخ و فلک پیاده شم. احساس می کنم فضای ایران مثل زمان انتخاباته فقط برعکس. یعنی هر چی زمان انتخابات دموکراسی خواه ها و آزادی خواه ها حرف هاشون رو راحت می زدن و هر روز یک چیزی می شنیدم و می خوندم که نشان از آزادی بیان و پیشرفت سیاسی داشت و امیدوارم می کرد، الان هر روز صبح که بلند می شم و موقع صبحانه بی بی سی نگاه می کنم،با هر گاز از نون کره مربا یک دونه هم تو سری به خودم می زنم.
به هر حال اوضاع عجیب و ترسناکیه، آیا می شه فضای الان رو با فضای دهه 1930 و قبل از جنگ دوم مقایسه کرد؟ آیا همین طوریا بوده یا من توهم زدم؟
کلی ولی اتفاقات جالب و جدید افتاده و داره می افته (چه سیاسی، چه غیر سیاسی) که راجع به همشون تو این یکی دو روز می نویسم. مخصوصاً مسائل ایران که دیگه نمی دونم چرا حرص من رو مثل قبل در نمیاره و فقط تسلیم حماقت ایران و گرداننده های این چرخ و فلک هسته ای و غیر هسته ایشم که لامصب یک راهی هم نیست از این چرخ و فلک پیاده شم. احساس می کنم فضای ایران مثل زمان انتخاباته فقط برعکس. یعنی هر چی زمان انتخابات دموکراسی خواه ها و آزادی خواه ها حرف هاشون رو راحت می زدن و هر روز یک چیزی می شنیدم و می خوندم که نشان از آزادی بیان و پیشرفت سیاسی داشت و امیدوارم می کرد، الان هر روز صبح که بلند می شم و موقع صبحانه بی بی سی نگاه می کنم،با هر گاز از نون کره مربا یک دونه هم تو سری به خودم می زنم.
به هر حال اوضاع عجیب و ترسناکیه، آیا می شه فضای الان رو با فضای دهه 1930 و قبل از جنگ دوم مقایسه کرد؟ آیا همین طوریا بوده یا من توهم زدم؟
Sunday, January 29, 2006
راجر فدرر قهرمان روباز استرالیایی
ساعت 6 و 45 دقیقس و متاسفانه حالم گرفته شد. این بشر هم رده توی دنیای تنیس نداره. بریم بخوابیم.
