تازگی شروع کردم به خواندن از ابراهیم گلستان. الان "جوی و دیوار و تشنه" را دارم می خونم که مجموعه داستانه و بسیار لذت می برم. با اینکه هدایت هنوز نویسنده مورد علاقمه ولی با نصف یک کتاب هم نمی تونم خیلی راجع به گلستان اظهار نظر کنم. همینقدر که نوشته های گلستان هم "تیره" (معادل Dark) هست و این چند تا داستان
کوتاه بیشتر در مورد تنهایی. شاید بعداً یک خلاصه شده ای از یکی از داستان هاشو بیارم اینجا که اگر کسی مثل قبلاً های من به هر دری می زد که بفهمه این گلستان کیه و چجوری می نویسه ولی نمی فهمید یک ایده ای بگیره.
قبلاً گلستان همیشه نویسنده ای بود که خیلی ازش تعریف می شنیدم مخصوصاً از بابام که خیلی دوستش داره و با اینکه مستقیماً ازش نشنیدم، فکر می کنم نویسنده ایرانی مورد علاقشه. ایران که زندگی می کردم دسترسی به کتاب هاش (لااقل 5 سال پیش و تا اونجایی که من می دونم) امکان نداشت و بابام هم که یک کتابخانه نسبتاً عظیمی داره کتاب هاش دم دستش نبود. گذشت این مسئله تا اینکه طرف های عید امسال که بابام داشت می آمد کانادا ازش خواستم از کتاب هاش برام بیاره. فکر می کردم باید یک چیزکی دیگه ازش چاپ شده باشه. وقتی اومد دیدم دست خالیه (البته چند تا کتاب خیلی باحال رسوند ولی گلستان نیاورد). گفتم پس چی شد؟ گفت کتاب هاش ایران نیست، چاپ نمی شه. فکر کردم بهش مجوز نمی دن احتمالا و غرغرم شروع شد. گفت ممکنم هست بدن، خودش کتاب هاشو اونجا چاپ نمی کنه، نه دل خوشی از اونجا داره نه حاضره سانسور شده چیزی چاپ کنه.
خلاصه نتیجه پیگیری های من این شد که 2 - 3 ماه پیش از ناشرش توی آمریکا یک جعبه نسبتاً خفن بزرگ اومد: همه کتاب های ابراهیم گلستان.
اون موقعی که کتاب ها به دستم رسید پیش خودم فکر کردم اگر واقعاً گلستان در قهر شدید به سر می بره و کتاب ایران چاپ نمی کنه، این چاپ نکردن کار اشتباهیه چون اولاً می شه مثل هدایت داستان هایی که سانسوری نیست رو چاپ کرد. دوماً این همه ایرانی که دسترسی به انتشارات آمریکایی ندارن چه گناهی کردن که باید وسط این دعوا از ادبیات عالی معاصر ایران محروم بممونن؟ خلاصه اصطلاحاً "حال نکردم".
کمتر از یک ماه پیش دختر داییم با مسافر از ایران برام کتاب داده بود. یکی از این کتاب ها داستان کوتاه "خروس" بود از گلستان، چاپ اول ایران، تهران، 1384، نشر اختران. فهمیدم که گلستان هم به نتیجه گیری من رسیده، یا برعکس.

5 comments:
به نظرم، من فقط اینجا کامنت می گذارم...
این کتاب "نوشتن با دوربین" را هم اگر خواستی من دارم....
دیوانگی و اخلاق ددی گستان در آن کاملا به وضوح حس می شه...من هنوز نفهمیدم این فروغ از چه چیز این مرد روانی خوشش می آمده که البته این مساله به قول خارجی ها "ایرلونت" هست....
از بابت بپرس بعید می دونم گلستان را به هدایت ترجیح بده[هند]
در ضمن فرق بابا هنرمدن و بابا مهندس اینجا معلوم می شه! بابا ما، ما را ممنوع الهدایت [ایهام را داری؟]....می ترسید خود کشی کنیم...که آنرا بی هدایت هم کردیم!
salam, be in doostet begu az in ghaZyeye forugh va zemnan nameye golestan be baabaat begzare ta betune dorost golestan bexune. majalleye negahe noe ye vijeye golestan dar ovorde ke ye zarre un va montaghedash ro moarrefi mikone, amma behtarin raahe shenaaxte golestan xundane ketaabe goftehha ast ke tu iran va landan chaap shode(iran= nashre vida)
کیر و سنده خوک تو کس ننه و خواهر و زن و دختر تمام حقوق بگیران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران.
ای حامی و حافظ و مجری جمهوری اسلامی ایران، کیر حضرت فیل و حضرت خر (ع) تو کس ننه و خواهر و زن و بچه ات
سلام این پست نمی دونم مال کیه(به کسر کاف و یا بخون )ولی من مدت خوبیه که دارم دنبال آثار گلستان این در و اون در میزنم خواستم بدونم امکانش هست که این کتابا رو به ناشر سفارش دادیا یه همچین چیزی؟ به گمونم با سیبیل هم خیلی موافق نیستم چون یه داستان کوتاه از گلستان خونده ام و به شدت تاثیر گذار بود!جز معدود داستانهایی بود که واقعن دل و روده امو پیچوند!هه !این کامنت سوم بار ادبی خیلی خوبی داره
اون هم به دنبال آثار بود که به اش افتاد
Post a Comment