این آقای فریدالدین حداد عادل امروز توی اخبار بود. مثل اینکه به لطف پدر یک کارهای فرهنگی داره می کنه که اشکالی هم از نظر من نداره. این فرید خان توی دوره راهنمایی که من مدرسه غیر انتفاعی یاران امام می رفتم یکی دو ماهی معلم ادبیات ما بود. جریان مال خیلی سال پیشه و من یادم نیست دقیقاً سال چندم بودم ولی معلم اصلی ما وسط سال مریض شد و مدرسه هم ایشون رو اون مدت جای معلم ما آورده بود. یادمه اولش که وارد کلاس شد همه بچه ها یک لبخند حاکی از رضایت رو لباشون سبز شد چون برای اولین بار معلممون یک جوون - فکر کنم اون موقع 22-23 ساله - بود که شلوار جین رنگ و رو رفته ای پاش بود و کفش های کانورس و پیراهن چهارخونه شل و ولش با دگمه های باز و تی شرت زیرش هیچ ربطی به هیچ معلمی که ما تا اون موقع دیده بودیم نداشت.
بعد از این که خودش رو معرفی کرد تازه عشق و حال ماها دوبرابر شد چون فهمیدیم پسر همون شاعرس که تو کتاب فارسیمون شعرهاشو می خونیم و چون اون موقع "آبادگران ایران اسلامی" و مجلس هفتمی در کار نبود، این آقای حداد عادل پدر شخص coolی به نظر می آمد. بچه ها دوستش داشتن و اونم با ماها مشکلی نداشت چون سخت نمی گرفت و بعضی وقت ها مطالعه آزاد می داد و خودش درس های دانشگاهشو می خوند (به نظرم داشت دانشگاه فیزیک می خوند). حتی یادمه یک سری سوال های ریاضی بچه ها رو هم سره کلاس جواب می داد! یک بار بحث موزیک هم با چند تا از بچه باهاش داشتیم و معلوم شد که از Nirvana بدش نمی آد و گاه گداری Pink Floyd و Metallica هم گوش می ده. خلاصه جای شما خالی این فرید خان باحال ترین معلم مدرسه من بود تا مدت ها و همیشه بعد از این که باباش معروف شد فکر می کردم این پسر کجاس و چه می کنه. امروز همانطور که گفتم یک چیزهایی دستم اومد و با توجه به سابقه شناختی که از اون موقعش دارم، فکر نمی کنم خیلی دلش بخواد جا پای باباش بذاره ولی حالا باید دید و تعریف کرد.
Tuesday, December 27, 2005
Sunday, December 25, 2005
معلم جاماییکایی / پارتنر تنیس
تعطیلات کریسمس امسال برام خیلی تعطیلات نبود. دارم روی یک وب سایت فروش لوازم دندانپزشکی آنلاین کار می کنم که باید تا 1 ژانویه بره بالا و اساسی پرکار و وقت گیره آخرش امیدوارم چیز ردیفی بشه. ولی آخرش اون pay-cheque ه که حرف آخر رو می زنه. نمره اون درسم که راجع بهش نوشته بودم رو هم امروز گرفتم و یک A ردیف خستگی رو از تنم در کرد. من در تمام دوره تحصیلی قبل از دانشگاه یک عدد نمره بالاتر از 15 نداشتم عجیبه که الان استعدادهام داره یکی یکی کشف می شه!
یک پسره جاماییکایی هست که من باهاش تنیس بازی می کنم و معلم علوم انسانی دبیرستانه. طرف از اون سوسیالیست های ضد کاپیتالیست دو آتیشس. جمعه داشت می نالید از این که نمی تونه چیزها و جوری که دلش می خواد درس بده به شاگردهاش و این که کلاً اختیارات یک معلم کمه. پیش خودم خدا رو یک کم شکر کردم که تو کانادا همچین سیستم کنترلی رو روی معلم ها هست. می خواستم بهش بگم همین قدر که تو الان توی مدرسه درس میدی باید ممنون باشی! آخه این دوست عزیز عقیده داره سینما نباید رفت چون 1 دونه فیلم خوب غیر کامرشال در 8 سال گذشته بیرون نیامده، موسیقی جدید نباید گوش داد چون دنبال پولن همه، کریسمس رو زیادی کامرشال کردن پس لوس و به درد نخوره و کلاً جوون ها (شاگردهاش توی مدرسه) اکثراً نفهم و لوس و سطحین و آشغالن. خدا رو شکر که معلم من توی مدرسه نبود وگرنه همین 15 هایی که میگرفتم رو هم به من نمی داد!
یک پسره جاماییکایی هست که من باهاش تنیس بازی می کنم و معلم علوم انسانی دبیرستانه. طرف از اون سوسیالیست های ضد کاپیتالیست دو آتیشس. جمعه داشت می نالید از این که نمی تونه چیزها و جوری که دلش می خواد درس بده به شاگردهاش و این که کلاً اختیارات یک معلم کمه. پیش خودم خدا رو یک کم شکر کردم که تو کانادا همچین سیستم کنترلی رو روی معلم ها هست. می خواستم بهش بگم همین قدر که تو الان توی مدرسه درس میدی باید ممنون باشی! آخه این دوست عزیز عقیده داره سینما نباید رفت چون 1 دونه فیلم خوب غیر کامرشال در 8 سال گذشته بیرون نیامده، موسیقی جدید نباید گوش داد چون دنبال پولن همه، کریسمس رو زیادی کامرشال کردن پس لوس و به درد نخوره و کلاً جوون ها (شاگردهاش توی مدرسه) اکثراً نفهم و لوس و سطحین و آشغالن. خدا رو شکر که معلم من توی مدرسه نبود وگرنه همین 15 هایی که میگرفتم رو هم به من نمی داد!
Thursday, December 15, 2005
نظرخواهی بی بی سی در مورد حرف های احمدی نژاد
به نظر می رسه همون اشخاصی (بخوانید "شخص") که برای بخش کیهان و خوانندگان روزنامه کیهان مطلب می نویسن حالا دست به کار شدن تا برای سایت های دیگه هم مطلب از قول مردم بنویسن. من که باور نمی کنم این همه آدم توی نظرخواهی بی بی سی از حرف های خنده دار (گریه دار) احمدی نژاد حمایت کرده باشن.البته بعید نیست برادران بسیجی سیستم انتخاباتیشون رو به اینترنت هم انتقال داده باشن. اینا نشون دادن که فعلاً ارگانایزد ترین تشکل ایران چه در خارج چه در داخل هستن و تنها راه برنده شدن ما یاد گرفتن ازشون هست و ارگانایزد و یک صدا شدن. فقط مهم اینه که اینها یک احمدی نژاد دارن که همشون رو نمایندگی می کنه و می تونه رهبریشون کنه. ما کی رو داریم؟ من حاضرم رضا خاتمی رو به عنوان این رهبر برای اصلاحات قبول کنم شما چطور؟
مطمئن نیستم چه جوری بی بی سی کنترل می کنه که از یک آی پی چند تا پیام میاد ولی بد نیست اگر تا حالا نمی کردن از این به بعد بکنن چون شکی نیست که این حرف ها ترجمه می شه و معیاری می شه هر چند غیر علمی برای میزان کردن مقدار حمایت مردم - حداقل اینترنتی ها - از احمدی نژاد. در ضمن من خودم گاهی یه چیزهایی تو این نظرسنجی ها می نویسم و لی از این به بعد وظیفه همه ماس که در تک تک این ها نظرمون رو بنویسیم چون بدجوری دارن اقلیت نشونمون می دن و این خطرناکه.
مطمئن نیستم چه جوری بی بی سی کنترل می کنه که از یک آی پی چند تا پیام میاد ولی بد نیست اگر تا حالا نمی کردن از این به بعد بکنن چون شکی نیست که این حرف ها ترجمه می شه و معیاری می شه هر چند غیر علمی برای میزان کردن مقدار حمایت مردم - حداقل اینترنتی ها - از احمدی نژاد. در ضمن من خودم گاهی یه چیزهایی تو این نظرسنجی ها می نویسم و لی از این به بعد وظیفه همه ماس که در تک تک این ها نظرمون رو بنویسیم چون بدجوری دارن اقلیت نشونمون می دن و این خطرناکه.
Friday, December 09, 2005
ایران و پرتقال و مکزیک و آنگولا و سینه های خانم کلوم
قرعه کشی جام جهانی انجام شد. به نظرم نسبتاً گروه آسونیه. آنگولا احتمالاً از توگو هم ضعیف تره و ما توگو رو یک ماه پیش 2-0 زدیم. اگر از مکزیک یک مساوی بگیریم که من بهش خیلی امیدوارم، فقط می مونه پرتقال که باید یک کاری باهاش بکنیم. ولی هایدی کلوم عالی بود (حتی طپق هاشم کیوته!) و کلاً مراسم باحالی برگزار کردن. قیافه تیمسار نوآموز و دادکان و بقیه هیات ایرانی اون وسط دیدنی بوده مخصوصاً موقع شعبده بازی و دخترهای نیمه لخت و اصولاً به نظر من همین هایدی کلوم یه تنه وزن اپوزیسیونش بیشتر از همه ان جی او ها و براندازهای خارجه! ولی بازم خیلیه ایرانیا رفتن در مراسم و به خاطر سینه های هایدی کلوم قید قرعه کشی رو نزدن.
احمدی نژاد و جنوساید
این آقای احمدی نژاد بازم علیه اسرائیل صحبت کرده ولی متاسفانه این بار سوتی خیلی بزرگتری داده. به عقیده ایشون اصلاً قتل عام یهودی ها اتفاق نیفتاده و همش خالی بندی اروپاس! من نمی دونم ایشون تا حالا زیر زمین زندگی می کرده یا اینکه خودشو زده به خنگی؟ البته تئوری توطئه چیز خطرناکیه که اگر آدم گرفتارش بشه حتی در این که الان توی کره زمین زندگی می کنه یا روی ماه هم ممکنه شک کنه و شایدم این مسئله رو توطئه آمریکا بدونه که ماه وجود داره اصلاً یا نه.
به هر حال من فکر می کنم اصلاً اول باید ایشون یک مقدار تاریخ معاصر جهان رو در سطح ابتدایی مطالعه کنن و گرنه خدا به خیر بگذرونه. من که یادم نمی آد همچین شگفتی در بعد از جنگ دوم که علناً یک رئیس دولت همچین جفنگی بگه. اصلاً از اخلاق و عقلانیت که بدوره هیچی، از انسانیت هم به دوره. فکر کنین اگر یک اسرائیلی (اونم مثلاً رئیس جمهورش) بگه نخیر هیچ ایرانی توی جنگ عراق شیمیایی نشده یا یه چیزی تو این مایه. این جور چیزها دیگه ربطی به مسائل سیاسی نداره اخلاق عمومی حکم می کنه که نسبت به بزرگترین جنایت قرن بیستم بی تفاوت نباشیم. خطر این حرف بسیار بسیار بیشتر از صحبت احمدی نژاد در مورد محو اسرائیله. پس آقای احمدی نژاد هیتلر هم قربانی فریب جهان توسط آمریکای جهان خواره؟!
به هر حال من فکر می کنم اصلاً اول باید ایشون یک مقدار تاریخ معاصر جهان رو در سطح ابتدایی مطالعه کنن و گرنه خدا به خیر بگذرونه. من که یادم نمی آد همچین شگفتی در بعد از جنگ دوم که علناً یک رئیس دولت همچین جفنگی بگه. اصلاً از اخلاق و عقلانیت که بدوره هیچی، از انسانیت هم به دوره. فکر کنین اگر یک اسرائیلی (اونم مثلاً رئیس جمهورش) بگه نخیر هیچ ایرانی توی جنگ عراق شیمیایی نشده یا یه چیزی تو این مایه. این جور چیزها دیگه ربطی به مسائل سیاسی نداره اخلاق عمومی حکم می کنه که نسبت به بزرگترین جنایت قرن بیستم بی تفاوت نباشیم. خطر این حرف بسیار بسیار بیشتر از صحبت احمدی نژاد در مورد محو اسرائیله. پس آقای احمدی نژاد هیتلر هم قربانی فریب جهان توسط آمریکای جهان خواره؟!
Thursday, December 08, 2005
توهمی به نام دشمنی با آمریکا - 1
خب من دلم می خواد بدونم این آقایون ملاکرات کی می خوان دست از دشمنی الکی با آمریکا بردارن. مثل اینکه تا پای جنگ هم سره این دشمنی الکی می خوان برن. به نظر من که آمریکا تا حالا دشمنی و بدی در حق ما نکرده. البته کودتای 28 مرداد و طرفداری از عراق در جنگ 2 تا مسئله ای هست که معمولاً در بحث ها پیش میاد که می شه جفتش رو بررسی کرد و دید که آیا "انقدر" بزرگ و غیر قابل بخشش هستن که ما تمام منافع ملیمون رو سرشون فدا کنیم؟
کودتای 28 مرداد
به نظر من این واقعه تاسف بار ترین اتفاق تاریخ معاصر ایرانه و نقش آمریکا در اون غیر قابل انکاره. شاید اگر این اتفاق نمی افتاد ما یکی از 7 کشور صنعتی دنیا بودیم ولی به هر حال. این اتفاق نتیجه یک سیاست کلی آمریکاس که در شروع جنگ سرد و در دوره Harry Truman رئیس جمهور وقت آمریکا برای مقابله با کومونیزم اتخاذ می شه و باید در اون چارچوب بهش نگاه کرد. سیاستی که به "قرنطینه" و دکترین ترومن معروف می شه و هدفش مقابله با کومونیزمه از هر راه ممکن.اوج ترس وحشتناک آمریکا از کمونیزم در اون دوره رو در "دومینو تئوری" می شه دید وقتی که خود آمریکا عقیده داشته تمام کشورهای دنیا مثل مهره های دومینو هستن که هر کدام بیفته بعدی را هم می اندازه که در نتیجه باید با قرنطینه کشورهای کومونیزم و دخالت بوسیله دکترین ترومن در اونهایی که در شرف غلطیدن درون کومونیزم هستن جلوی پیشرفت کومونیزم رو گرفت.
خب حالا برگردیم به کودتا. ترومن رابطه بسیار گرمی با مصدق داشته و تحت فشار انگلیسی ها بعد از ملی شدن صنعت نفت نه تنها مصدق را تحت فشار نمیذاره (چون به دموکراتیک و غیر کمونیست بودن مصدق اطمینان داشته) بلکه انگلیسی ها رو موظف می کنه به توافق با ایران برسن و از 75 به 25 درصدی که سهم انگلیسی ها در نفت ایران بوده به حداقل 50 - 50 راضی بشن (مثل خودشون که با عربستان 50 - 50 بوده) تازه مصدق رو سال 1952 به آمریکا هم دعوت می کنه و استقبال گرمی ازش می کنه. انگلیسی ها در واقع بشدت از ترومن سره این موضوع دلخور می شن. یک سال بعد آیزنهاور که ریپالیکن بوده در انتخابات ترومن دموکرات رو شکست می ده. همینجاس که دهن ما ایرانی ها صاف میشه. انگلیسی ها بعد از لابی کردن وسیع پیش آیزنهاور تازه وارد، مصدق رو یک "کمونیست در باطن" معرفی می کنن و جبهه نگرفتن مصدق علیه حزب توده رو هم دلیل این موضوع. مشخصاً انگلیس دنبال نفت ایران بوده و آیزنهاور هم که یک ژنرال هست رو خر می کنن تا مصدق رو خلع کنه که می کنه.
حتی با در نظر گرفتن اشتباه آمریکا در این مورد، آخوندها و در راسشون کاشانی (که قبلا بوسیله مصدق از ریاست مجلس خلع شده بود) حتی بعد از کودتا می رن فرودگاه به استقبال شاه. حالا ما میگیم آمریکا غلط کرد دولت سکولار دموکرات ما رو ساقط کرد، من مشکل دولت اسلامی رو نمی فهمم که وقتی حتی اسم خیابون مصدق رو عوض می کنن بعدش چرا باید از دست آمریکا ناراحت باشن و 28 سال منافع ملی ما رو فدا کنن که "چرا مصدق ساقط شد". مسلماً جریان دشمنی دولت ایران با آمریکا سره این یک نکته نمی تونه باشه. تازه آمریکا دست کم با بیش از 10 کشور دیگه هم توی دوره جنگ سرد این کارارو کرده و در زمان کلینتون معذرت هم خواسته و در ضمن، اتفاقی که بیش از نیم قرن پیش افتاده (که حتی یک نفر از بانیانش هم زنده نیستند) چرا باید دشمنی از نوع دشمنی ایران با آمریکا که سفارت خونه اون کشور رو اشغال کنه و چهار غرت و نیمش هم باقی باشه و یک ببخشید هم نگه رو باعث بشه؟ مثل اینه که ما رابطمون رو با جهان عرب، یونان و مقدونیه و مغولستان قطع کنیم چون توی تاریخ به هم جنگیدیم! تازه یکی اینو بگه! چطور صدام بعد از آتش بس ایران سفارت خونه باز کرد و معاون اولشم اومد ایران با آقایون روبوسی انوقت آمریکای جهانخوار وقتی رئیس جمهورش از روبرو می آد آقای خاتمی باید توی دستشوئی قایم بشه که چشاشون به هم نیفته؟! آیا جز "بحران زی" بودن دولت ایران دلیلی می تونه داشته باشه؟
قبل از انقلاب کارتر چندین بار به شاه توصیه می کنه که دموکراتیزه کردن ایران رو تسریع کنه و شاه هم با "حالا باشه بعد" و اینا جواب می ده و باعث دلخوری بین کارتر و شاه می شه. کارتر هم که زمان انقلاب شاه رو راه نمی ده آمریکا. نه. این دشمنی یک جای کارش داره می لنگه.
به نظر من گروگانگیری سفارت با توجه به نکاتی که عرض شد به هیچ وجه قابل توجیه نیست. این بخش یک که تا انقلاب رو در بر می گیره هر چند هنوز می شه کلی دیگه نوشت. شاید بعداً بازم یک مقدار درباره قبل از انقلاب و دلایل مرگ بر آمریکا گفتن توی خیابان ها رو (قبل از انقلاب) یک بالا پایینی بکنم که به نظرم صرفاً استفاده ابزاری بوده مخالفین شاه بوده (مهمترینشون کومونیست ها که خوب آمریکا دشمن ایدئولوژیکشونه و کلاً مد شدن این شعار بین آدم های بی سواد). توی بخش دو می رم توی کاره بعد از انقلاب. یا علی
کودتای 28 مرداد
به نظر من این واقعه تاسف بار ترین اتفاق تاریخ معاصر ایرانه و نقش آمریکا در اون غیر قابل انکاره. شاید اگر این اتفاق نمی افتاد ما یکی از 7 کشور صنعتی دنیا بودیم ولی به هر حال. این اتفاق نتیجه یک سیاست کلی آمریکاس که در شروع جنگ سرد و در دوره Harry Truman رئیس جمهور وقت آمریکا برای مقابله با کومونیزم اتخاذ می شه و باید در اون چارچوب بهش نگاه کرد. سیاستی که به "قرنطینه" و دکترین ترومن معروف می شه و هدفش مقابله با کومونیزمه از هر راه ممکن.اوج ترس وحشتناک آمریکا از کمونیزم در اون دوره رو در "دومینو تئوری" می شه دید وقتی که خود آمریکا عقیده داشته تمام کشورهای دنیا مثل مهره های دومینو هستن که هر کدام بیفته بعدی را هم می اندازه که در نتیجه باید با قرنطینه کشورهای کومونیزم و دخالت بوسیله دکترین ترومن در اونهایی که در شرف غلطیدن درون کومونیزم هستن جلوی پیشرفت کومونیزم رو گرفت.
خب حالا برگردیم به کودتا. ترومن رابطه بسیار گرمی با مصدق داشته و تحت فشار انگلیسی ها بعد از ملی شدن صنعت نفت نه تنها مصدق را تحت فشار نمیذاره (چون به دموکراتیک و غیر کمونیست بودن مصدق اطمینان داشته) بلکه انگلیسی ها رو موظف می کنه به توافق با ایران برسن و از 75 به 25 درصدی که سهم انگلیسی ها در نفت ایران بوده به حداقل 50 - 50 راضی بشن (مثل خودشون که با عربستان 50 - 50 بوده) تازه مصدق رو سال 1952 به آمریکا هم دعوت می کنه و استقبال گرمی ازش می کنه. انگلیسی ها در واقع بشدت از ترومن سره این موضوع دلخور می شن. یک سال بعد آیزنهاور که ریپالیکن بوده در انتخابات ترومن دموکرات رو شکست می ده. همینجاس که دهن ما ایرانی ها صاف میشه. انگلیسی ها بعد از لابی کردن وسیع پیش آیزنهاور تازه وارد، مصدق رو یک "کمونیست در باطن" معرفی می کنن و جبهه نگرفتن مصدق علیه حزب توده رو هم دلیل این موضوع. مشخصاً انگلیس دنبال نفت ایران بوده و آیزنهاور هم که یک ژنرال هست رو خر می کنن تا مصدق رو خلع کنه که می کنه.
حتی با در نظر گرفتن اشتباه آمریکا در این مورد، آخوندها و در راسشون کاشانی (که قبلا بوسیله مصدق از ریاست مجلس خلع شده بود) حتی بعد از کودتا می رن فرودگاه به استقبال شاه. حالا ما میگیم آمریکا غلط کرد دولت سکولار دموکرات ما رو ساقط کرد، من مشکل دولت اسلامی رو نمی فهمم که وقتی حتی اسم خیابون مصدق رو عوض می کنن بعدش چرا باید از دست آمریکا ناراحت باشن و 28 سال منافع ملی ما رو فدا کنن که "چرا مصدق ساقط شد". مسلماً جریان دشمنی دولت ایران با آمریکا سره این یک نکته نمی تونه باشه. تازه آمریکا دست کم با بیش از 10 کشور دیگه هم توی دوره جنگ سرد این کارارو کرده و در زمان کلینتون معذرت هم خواسته و در ضمن، اتفاقی که بیش از نیم قرن پیش افتاده (که حتی یک نفر از بانیانش هم زنده نیستند) چرا باید دشمنی از نوع دشمنی ایران با آمریکا که سفارت خونه اون کشور رو اشغال کنه و چهار غرت و نیمش هم باقی باشه و یک ببخشید هم نگه رو باعث بشه؟ مثل اینه که ما رابطمون رو با جهان عرب، یونان و مقدونیه و مغولستان قطع کنیم چون توی تاریخ به هم جنگیدیم! تازه یکی اینو بگه! چطور صدام بعد از آتش بس ایران سفارت خونه باز کرد و معاون اولشم اومد ایران با آقایون روبوسی انوقت آمریکای جهانخوار وقتی رئیس جمهورش از روبرو می آد آقای خاتمی باید توی دستشوئی قایم بشه که چشاشون به هم نیفته؟! آیا جز "بحران زی" بودن دولت ایران دلیلی می تونه داشته باشه؟
قبل از انقلاب کارتر چندین بار به شاه توصیه می کنه که دموکراتیزه کردن ایران رو تسریع کنه و شاه هم با "حالا باشه بعد" و اینا جواب می ده و باعث دلخوری بین کارتر و شاه می شه. کارتر هم که زمان انقلاب شاه رو راه نمی ده آمریکا. نه. این دشمنی یک جای کارش داره می لنگه.
به نظر من گروگانگیری سفارت با توجه به نکاتی که عرض شد به هیچ وجه قابل توجیه نیست. این بخش یک که تا انقلاب رو در بر می گیره هر چند هنوز می شه کلی دیگه نوشت. شاید بعداً بازم یک مقدار درباره قبل از انقلاب و دلایل مرگ بر آمریکا گفتن توی خیابان ها رو (قبل از انقلاب) یک بالا پایینی بکنم که به نظرم صرفاً استفاده ابزاری بوده مخالفین شاه بوده (مهمترینشون کومونیست ها که خوب آمریکا دشمن ایدئولوژیکشونه و کلاً مد شدن این شعار بین آدم های بی سواد). توی بخش دو می رم توی کاره بعد از انقلاب. یا علی
Tuesday, December 06, 2005
سه نکته
اولاً که عنوان ثانویه وبلاگ رو عوض کردم چون درسته من برای آزادی هم می نویسم ولی همه مطالبم در این مورد نیست.
دوماً از این به بعد می خوام مرتب تر بنویسم چون فهمیدم که دو تا از دوست های قدیمی خانوادگیمون بهزاد رحیمیان منقد فیلم و عزیز معتضدی نویسنده یک سری به اینجا می زنن و برام جای دلگرمیه.
سوماً این که سیبیل طلا خانم عقیده داره من توی این وبلاگ باید شخصی تر بنویسم. چشم! ولی من نمی دونم کلاً چی باید نوشت که خیلی شخصی باشه. مثلاً اگه بنویسم دیشب با کی خوابیدم شخصی می شه یا اگر بنویسم می خوام سر به تنه کی نباشه چون فلان چیز و پشت سرم گفته؟ خلاصه حالا ما سعی خودمونو می کنیم!
دوماً از این به بعد می خوام مرتب تر بنویسم چون فهمیدم که دو تا از دوست های قدیمی خانوادگیمون بهزاد رحیمیان منقد فیلم و عزیز معتضدی نویسنده یک سری به اینجا می زنن و برام جای دلگرمیه.
سوماً این که سیبیل طلا خانم عقیده داره من توی این وبلاگ باید شخصی تر بنویسم. چشم! ولی من نمی دونم کلاً چی باید نوشت که خیلی شخصی باشه. مثلاً اگه بنویسم دیشب با کی خوابیدم شخصی می شه یا اگر بنویسم می خوام سر به تنه کی نباشه چون فلان چیز و پشت سرم گفته؟ خلاصه حالا ما سعی خودمونو می کنیم!
