Thursday, December 08, 2005

توهمی به نام دشمنی با آمریکا - 1

خب من دلم می خواد بدونم این آقایون ملاکرات کی می خوان دست از دشمنی الکی با آمریکا بردارن. مثل اینکه تا پای جنگ هم سره این دشمنی الکی می خوان برن. به نظر من که آمریکا تا حالا دشمنی و بدی در حق ما نکرده. البته کودتای 28 مرداد و طرفداری از عراق در جنگ 2 تا مسئله ای هست که معمولاً در بحث ها پیش میاد که می شه جفتش رو بررسی کرد و دید که آیا "انقدر" بزرگ و غیر قابل بخشش هستن که ما تمام منافع ملیمون رو سرشون فدا کنیم؟

کودتای 28 مرداد

به نظر من این واقعه تاسف بار ترین اتفاق تاریخ معاصر ایرانه و نقش آمریکا در اون غیر قابل انکاره. شاید اگر این اتفاق نمی افتاد ما یکی از 7 کشور صنعتی دنیا بودیم ولی به هر حال. این اتفاق نتیجه یک سیاست کلی آمریکاس که در شروع جنگ سرد و در دوره Harry Truman رئیس جمهور وقت آمریکا برای مقابله با کومونیزم اتخاذ می شه و باید در اون چارچوب بهش نگاه کرد. سیاستی که به "قرنطینه" و دکترین ترومن معروف می شه و هدفش مقابله با کومونیزمه از هر راه ممکن.اوج ترس وحشتناک آمریکا از کمونیزم در اون دوره رو در "دومینو تئوری" می شه دید وقتی که خود آمریکا عقیده داشته تمام کشورهای دنیا مثل مهره های دومینو هستن که هر کدام بیفته بعدی را هم می اندازه که در نتیجه باید با قرنطینه کشورهای کومونیزم و دخالت بوسیله دکترین ترومن در اونهایی که در شرف غلطیدن درون کومونیزم هستن جلوی پیشرفت کومونیزم رو گرفت.

خب حالا برگردیم به کودتا. ترومن رابطه بسیار گرمی با مصدق داشته و تحت فشار انگلیسی ها بعد از ملی شدن صنعت نفت نه تنها مصدق را تحت فشار نمیذاره (چون به دموکراتیک و غیر کمونیست بودن مصدق اطمینان داشته) بلکه انگلیسی ها رو موظف می کنه به توافق با ایران برسن و از 75 به 25 درصدی که سهم انگلیسی ها در نفت ایران بوده به حداقل 50 - 50 راضی بشن (مثل خودشون که با عربستان 50 - 50 بوده) تازه مصدق رو سال 1952 به آمریکا هم دعوت می کنه و استقبال گرمی ازش می کنه. انگلیسی ها در واقع بشدت از ترومن سره این موضوع دلخور می شن. یک سال بعد آیزنهاور که ریپالیکن بوده در انتخابات ترومن دموکرات رو شکست می ده. همینجاس که دهن ما ایرانی ها صاف میشه. انگلیسی ها بعد از لابی کردن وسیع پیش آیزنهاور تازه وارد، مصدق رو یک "کمونیست در باطن" معرفی می کنن و جبهه نگرفتن مصدق علیه حزب توده رو هم دلیل این موضوع. مشخصاً انگلیس دنبال نفت ایران بوده و آیزنهاور هم که یک ژنرال هست رو خر می کنن تا مصدق رو خلع کنه که می کنه.

حتی با در نظر گرفتن اشتباه آمریکا در این مورد، آخوندها و در راسشون کاشانی (که قبلا بوسیله مصدق از ریاست مجلس خلع شده بود) حتی بعد از کودتا می رن فرودگاه به استقبال شاه. حالا ما میگیم آمریکا غلط کرد دولت سکولار دموکرات ما رو ساقط کرد، من مشکل دولت اسلامی رو نمی فهمم که وقتی حتی اسم خیابون مصدق رو عوض می کنن بعدش چرا باید از دست آمریکا ناراحت باشن و 28 سال منافع ملی ما رو فدا کنن که "چرا مصدق ساقط شد". مسلماً جریان دشمنی دولت ایران با آمریکا سره این یک نکته نمی تونه باشه. تازه آمریکا دست کم با بیش از 10 کشور دیگه هم توی دوره جنگ سرد این کارارو کرده و در زمان کلینتون معذرت هم خواسته و در ضمن، اتفاقی که بیش از نیم قرن پیش افتاده (که حتی یک نفر از بانیانش هم زنده نیستند) چرا باید دشمنی از نوع دشمنی ایران با آمریکا که سفارت خونه اون کشور رو اشغال کنه و چهار غرت و نیمش هم باقی باشه و یک ببخشید هم نگه رو باعث بشه؟ مثل اینه که ما رابطمون رو با جهان عرب، یونان و مقدونیه و مغولستان قطع کنیم چون توی تاریخ به هم جنگیدیم! تازه یکی اینو بگه! چطور صدام بعد از آتش بس ایران سفارت خونه باز کرد و معاون اولشم اومد ایران با آقایون روبوسی انوقت آمریکای جهانخوار وقتی رئیس جمهورش از روبرو می آد آقای خاتمی باید توی دستشوئی قایم بشه که چشاشون به هم نیفته؟! آیا جز "بحران زی" بودن دولت ایران دلیلی می تونه داشته باشه؟

قبل از انقلاب کارتر چندین بار به شاه توصیه می کنه که دموکراتیزه کردن ایران رو تسریع کنه و شاه هم با "حالا باشه بعد" و اینا جواب می ده و باعث دلخوری بین کارتر و شاه می شه. کارتر هم که زمان انقلاب شاه رو راه نمی ده آمریکا. نه. این دشمنی یک جای کارش داره می لنگه.

به نظر من گروگانگیری سفارت با توجه به نکاتی که عرض شد به هیچ وجه قابل توجیه نیست. این بخش یک که تا انقلاب رو در بر می گیره هر چند هنوز می شه کلی دیگه نوشت. شاید بعداً بازم یک مقدار درباره قبل از انقلاب و دلایل مرگ بر آمریکا گفتن توی خیابان ها رو (قبل از انقلاب) یک بالا پایینی بکنم که به نظرم صرفاً استفاده ابزاری بوده مخالفین شاه بوده (مهمترینشون کومونیست ها که خوب آمریکا دشمن ایدئولوژیکشونه و کلاً مد شدن این شعار بین آدم های بی سواد). توی بخش دو می رم توی کاره بعد از انقلاب. یا علی

1 comment:

Anonymous said...

It,s nice Takin, for your thoughts that you share with me or us. When I reading your thoughts about this epoch which still is deliberately indistinct not from your side of cours. I want recommend the book from Ahmad Màleki (Tarikhché Djebhé melli, Ahmad Màleki).
I would like to meet Behzad Rahimian too.
Continue with your research and share with us.
Your fans