Friday, December 15, 2006

انتخابات

فقط خدا کنه اصلاح طلبان این انتخابات رو ببرن. البته چیزی به اعلام نتایج نمونده. فکر کنم تا پس فردا کاملاً نتایج مشخص شه ولی من پیشبینی می کنم در تهران یک شورای ائتلافی تشکیل شه که به طور متوازن شخصیت های مهم اصولگرا و اصلاح طلب وارد اون بشن و در شهرستان ها به علت رد صلاحیت گسترده، باز اصولگرایان اکثریت رو به دست بیارن. اگر این طور بشه به طور حتم در تهران قالیباف که عملکرد قابل قبولی هم در شهرداری داشته و به نوعی مورد توافق همه هست، حالا حالا ها شهردار خواهد موند تا انتخابات ریاست جمهوری 2009 که این بار به عنوان نماینده طیف چهارم (راست میانه با اسم وصله پینه شده و بی معنی "اصلاح طلب اصول گرا") کاندید بشه.

حیف که شورای شهر ایرانیان تورنتو نداریم وگرنه می رفتم به اصلاح طلبان رای می دادم! واقعاً همانطور که قبلاً گفتم همیشه حزب اللهی ها یا قشر کم درآمد رو که به طیف احمدی نژاد رای می دن رو درک می کنم. اصلاح طلبان رو هم که خودم بهشون رای می دم برام کاملاً قابل درکه. تنها مشکلی که هست با این جماعت اهل تحریمه که دستی دستی با این کار می زنن دهن ما رو هم سرویس می کنن چون فقط اونها هستن که با شرکتشون می شه روی برد طیف میانه رو و اصلاح طلب حساب کرد که با قهرشون عملاً 3 انتخابات اخیر ایران رو دو دستی تقدیم برادران خوش تیپ و خوش قیافه و خوش فکر اصول باز کردن. متاسفانه این طیف نمی فهمن که این نظام احتیاجی به "مشروعیت" به دست آوردن توسط رای مردم نداره و همانطوری که انتخابات شورای دوم در سال 2002 نشان داد حتی با 15 درصد مشارکت مردم هم مشروعیت خودش رو توجیه می کنه. در نتیجه هر کاری برای فشار آوردن می خوان بکنن، اگر رای هم بدن و آدم های کم تر بدی رو وارد سیستم کنن، می تونن با پشتوانه بخشی از افراد مسئول در دولت بکنن. مثل حمایت هایی که ابطحی و خاتمی از فعالین سیاسی، مطبوعات و بلاگرها در دوره خاتمی می کردن، حتی اگر اون افراد از بیخ با نظام مخالف بودن.

ولی خودمونیم این اصول گرا هم از احمقانه ترین و کلی ترین و مبهم ترین اسم های ممکن برای یک طیف یا حزبه! اصلاً یعنی چی "اصول گرا"؟! من اصولاً با اصول حال می کنم. با چه اصولی آخه؟! اصول بهداشت؟ اصول فیزیک؟ اصول سکس؟ کلاً من انقدر گرایش به اصول دارم هر وقت یک اصلی می بینم (مثل اصل اول نیوتن) بی اراده یاد اصول چهره آقای باهنر می افتم و مجذوب رابطه معکوس زیبایی و اصول گرایی می شوم.

Saturday, December 02, 2006

تکینسون ورژن 82.8.20

خب بعد از یک غیبت صغری دوباره تصمیم گرفتم بنویسم. دلیل ننوشتنم اول نمایشگاه بابا بود که وقتم رو خیلی 3 هفته گرفته بود و خوشبختانه خیلی خوب و باشکوه برگزار شد. امیدوارم بتونیم دریک سال آینده به یکی 2 شهر دیگه در آمریکا هم ببریمش. در هر صورت بعد از این 3 هفته یک جوری دلم به چیزی نوشتن نمی آمد. واقعاً نوشتن هر چیزی (هر چند بی خود و مسخره) نیاز به یک اعتماد به نفس و محرک قوی داره که بعضی وقت ها توی آدم نیست. اما امشب خوشبختانه این محرک پیدا شد.

من اصولاً از16-17 سالگی عادت دارم آخر هفته ها بیرون برم و جمعه وشنبه شب رو معمولاً به مهمانی بازی و معشارت می گذرونم. خوب یا بد هم کمتر پیش میاد که این عادت ترک بشه! اصولاً عقیده دارم برای پیشرفت اصلاً باید این کار رو کرد و چیز خیلی مهمیه. البته به این هم بستگی داره که با کی و کجا ولی در کل خونه نشستن در آخر هفته رو نکته مثبتی نمی بینم. امشب ولی با اینکه جمعه بود خونه موندم چون برنامه مهمی در کار نبود و یک ذره هم سرما خوردم. دلیل سرما خوردنم هم اینه که تازگی به علت کم ورزش کردن احساس کردم بدنم یک مقدار از فرم داره خارج می شه و برای جلوگیری از اون تصمیم گرفتم از حداقل امکانات حداکثر استفاده رو ببرم و چند روزه که دارم توی خیابان های دور و بر خونه می دوم. خلاصه هوای سرد تورنتو و این تصمیم من یک سرمای کوچولویی ما رو داد ولی انقدر کلاً این حرکت روحیه بخش و برای سلامتی مفیده که تصمیم دارم هر روز در هر شرایطی هم که شده نیم ساعت حداقل این کار رو بکنم.

یک پستی چند وقت پیش نوشته بودم در انتقاد از آی-پاد که چیز جوادی داره میشه (البته با نگاهه منه ایرانی که هنوز مد شدن داک مارتن توی ایران جلو چشمه). واقعاً بعضی وقت ها که با مترو این ور اون ور می رم دیدن این که از هر 10 نفر 7 تاشون یک سیم سفید رفته توی گوششون اعصابم رو بی اختیار به هم می ریزه! نمی دونم چرا ولی احساس می کنم یک مقدار بدجنسم و پیش خودم فکر می کنم دستگاه به این باحالی فقط باید دست موزیک باز جماعت باشه نه یک ضاخار فکستنی که احتمالاً داره توش Black Eyed Peas گوش می ده. یعنی فکر می کنم چیزی انقدر خاص یا Authentic باید دست یک همچین آدمی باشه و همچین استفاده ای هم ازش بشه. می دونم حرفم خیلی احمقانس ولی احساسم رو کاملاً رک نوشتم. حالا این رو گفتم چون خودم هفته پیش یک دونه 80 گیگیش رو خریدم ولی از لج این ملت گوشی سفید یک هدفون روسری ردیف (که توی گوش نمی ره) برای خودم خریدم تا کسی نفهمه من آی-پاد تو گوشمه!!

امشب فیلم Heat اثر Michael Mann رو دیدم. یعنی به شدت توصیه می شه این فیلم. به قول ریچارد روپر این فیلم باید اسکار بهترین فیلم سال 95 رو می برد. پردازش شخصیت فیلم بی نظیره و کاملاً بالاتر از صرفاً یک فیلم اکشن خوبه. نقطه اشتراک دو تا کارکتر اصلی فیلم (دنیرو و پاچینو) یعنی تنهاییشون، و تضاد اون ها در دزد و پلیس بودنشون و Obsession اون ها با کارشون جوی به فیلم می ده که فقط استادی Mann رو نشون می ده در برداشتن مرز بین شخصیت خوب و بد و این که هر دوی این ها محکوم به تنهایی و نابودین برای اینکه همه چیز رو فدای این تعقیب و گریز می کنن.

حالا که شروع کردم به چیز نوشتن هی از این شاخه می پرم به اون شاخه. از این به بعد مرتب خواهم نوشت چون واقعاً حال می ده. در ضمن اگر موزیک رو به جلو، متفاوت، مستقل، تجربی، باحال، انقلابی، با شعرهای فلسفی شاهکارانه و ** خلی و به شدت قابل پز دادن می خواین گوش بدین این گروه رو دریابید.