Saturday, December 02, 2006

تکینسون ورژن 82.8.20

خب بعد از یک غیبت صغری دوباره تصمیم گرفتم بنویسم. دلیل ننوشتنم اول نمایشگاه بابا بود که وقتم رو خیلی 3 هفته گرفته بود و خوشبختانه خیلی خوب و باشکوه برگزار شد. امیدوارم بتونیم دریک سال آینده به یکی 2 شهر دیگه در آمریکا هم ببریمش. در هر صورت بعد از این 3 هفته یک جوری دلم به چیزی نوشتن نمی آمد. واقعاً نوشتن هر چیزی (هر چند بی خود و مسخره) نیاز به یک اعتماد به نفس و محرک قوی داره که بعضی وقت ها توی آدم نیست. اما امشب خوشبختانه این محرک پیدا شد.

من اصولاً از16-17 سالگی عادت دارم آخر هفته ها بیرون برم و جمعه وشنبه شب رو معمولاً به مهمانی بازی و معشارت می گذرونم. خوب یا بد هم کمتر پیش میاد که این عادت ترک بشه! اصولاً عقیده دارم برای پیشرفت اصلاً باید این کار رو کرد و چیز خیلی مهمیه. البته به این هم بستگی داره که با کی و کجا ولی در کل خونه نشستن در آخر هفته رو نکته مثبتی نمی بینم. امشب ولی با اینکه جمعه بود خونه موندم چون برنامه مهمی در کار نبود و یک ذره هم سرما خوردم. دلیل سرما خوردنم هم اینه که تازگی به علت کم ورزش کردن احساس کردم بدنم یک مقدار از فرم داره خارج می شه و برای جلوگیری از اون تصمیم گرفتم از حداقل امکانات حداکثر استفاده رو ببرم و چند روزه که دارم توی خیابان های دور و بر خونه می دوم. خلاصه هوای سرد تورنتو و این تصمیم من یک سرمای کوچولویی ما رو داد ولی انقدر کلاً این حرکت روحیه بخش و برای سلامتی مفیده که تصمیم دارم هر روز در هر شرایطی هم که شده نیم ساعت حداقل این کار رو بکنم.

یک پستی چند وقت پیش نوشته بودم در انتقاد از آی-پاد که چیز جوادی داره میشه (البته با نگاهه منه ایرانی که هنوز مد شدن داک مارتن توی ایران جلو چشمه). واقعاً بعضی وقت ها که با مترو این ور اون ور می رم دیدن این که از هر 10 نفر 7 تاشون یک سیم سفید رفته توی گوششون اعصابم رو بی اختیار به هم می ریزه! نمی دونم چرا ولی احساس می کنم یک مقدار بدجنسم و پیش خودم فکر می کنم دستگاه به این باحالی فقط باید دست موزیک باز جماعت باشه نه یک ضاخار فکستنی که احتمالاً داره توش Black Eyed Peas گوش می ده. یعنی فکر می کنم چیزی انقدر خاص یا Authentic باید دست یک همچین آدمی باشه و همچین استفاده ای هم ازش بشه. می دونم حرفم خیلی احمقانس ولی احساسم رو کاملاً رک نوشتم. حالا این رو گفتم چون خودم هفته پیش یک دونه 80 گیگیش رو خریدم ولی از لج این ملت گوشی سفید یک هدفون روسری ردیف (که توی گوش نمی ره) برای خودم خریدم تا کسی نفهمه من آی-پاد تو گوشمه!!

امشب فیلم Heat اثر Michael Mann رو دیدم. یعنی به شدت توصیه می شه این فیلم. به قول ریچارد روپر این فیلم باید اسکار بهترین فیلم سال 95 رو می برد. پردازش شخصیت فیلم بی نظیره و کاملاً بالاتر از صرفاً یک فیلم اکشن خوبه. نقطه اشتراک دو تا کارکتر اصلی فیلم (دنیرو و پاچینو) یعنی تنهاییشون، و تضاد اون ها در دزد و پلیس بودنشون و Obsession اون ها با کارشون جوی به فیلم می ده که فقط استادی Mann رو نشون می ده در برداشتن مرز بین شخصیت خوب و بد و این که هر دوی این ها محکوم به تنهایی و نابودین برای اینکه همه چیز رو فدای این تعقیب و گریز می کنن.

حالا که شروع کردم به چیز نوشتن هی از این شاخه می پرم به اون شاخه. از این به بعد مرتب خواهم نوشت چون واقعاً حال می ده. در ضمن اگر موزیک رو به جلو، متفاوت، مستقل، تجربی، باحال، انقلابی، با شعرهای فلسفی شاهکارانه و ** خلی و به شدت قابل پز دادن می خواین گوش بدین این گروه رو دریابید.

2 comments:

Anonymous said...

hahaha
I paid like 250 pounds for my ipod and trust me the cheesiest band on it, is "Arctic Monkeys".

Hey are you into The Killers at all?

Anonymous said...

درصورتیکه تمایل دارید در پرداخت هزینه جراحی سرطان آرش سیگاچی به وی کمک کنید و در ایران هستید می توانید به وبلاگ آرش رفته و به صورت حسابش مبلغ را واریز کنید. در صورتیکه در آمریکا و کانادا یا اروپا زندگی می کنید و از دکمه پی پل در سمت راست وبلاگ من استفاده کنید و در صورتیکه درباره این مطلب سوالی دارید می توانید باخود آرش سیگارجی تماس بگیرید