Wednesday, November 28, 2007

Monday, November 05, 2007

مهر داغ

تا به حال من چنین چیزی ندیده بودم. نمی دانم مثلاً این آقا از خامنه ای هم نماز خوان تر است؟ چون پیشانی خامنه ای اثری از چنین جراحتی ندارد. کلاً من خیلی وقت هست که این برایم سواله و دولت نهمی ها اکثراً مثل این که از همه علمای تاریخ اسلام نماز خوان ترند. آخر خایه مالی تا چه حد؟ البته ممکن است ایشان به دلیل دیگری چنین جراحتی را حمل می کند که در آن صورت هیچ. ولی من بعید می دانم.

Monday, October 15, 2007

David Bowie - Life On Mars

این ویدیو به نظر من شاهکاره. به قول یکی از کسانی که برای آن در یوتوب کامت گذاشته: "چطور ممکن است یک ویدیو که در آن فقط یک مرد که شبیه یک زن خودش را درست کرده اینقدر سرگرم کننده باشد؟". من دیوید بووی را معادل موسیقی اندی وارهول می دانم. بدون شک، یکی از بزرگترین هنرمندان قرن بیستم.

Friday, October 12, 2007

حکایت مهاجرت - 1

بعد از شش سال و خورده ای که از مهاجرت من به کانادا می گذرد تازه احساس می کنم که در کانادا واقعاً "جا افتاده ام". معمولاً آدم ها که مهاجرت می کنند، انگار که دوباره بچه شده اند، هفته ها و ماه ها برایشان دیرتر از معمول می گذرد و "ماه شماری" و بعد هم "سال شماری" می کنند و از همان ماه اول هم الکی فکر می کنند که جا افتاده اند و ازشان سوال کنید جواب می دهند که "خیلی هم خوب جا افتاده اند" ولی اینطور نیست. دانستن نام خیابان های شهر و محله های خرید و عیش و نوش جا افتادن نیست. جا افتادن یک پروسه خفن است که بیشترش به طرز فکر و غربی شدن به معنی فلسفی آن بر می گردد و نه ظاهری. شاید برای همین باشد که ایرانی ها دوبی را برای مهاجرت ترجیح می دهند چون نیازی به پاکسازی یک مقدار دردناک مغزی کمتر احتیاج دارد چون راستش عرب ها هم از خودمانند! به هر حال احتمالاً من هم دو سال دیگر به الان که نگاه کنم خواهم گفت "برو بابا تو که اون موقع هم جا نیفتاده بودی" ولی سگ خور، الان که این طور فکر می کنم.

من قبل از این که وارد کانادا شوم خودم را خیلی غربی می دانستم چون موسیقی غربی گوش می دادم و از ماهواره هم کلی تیپ های باحال یاد می گرفتم و فکر می کردم اگر صبح تا شب توی این پارتی و اون پارتی باشم و اینقدر هم انگلیسی بلد باشم که از فیلم های هالیوود سر در بیاورم دیگر یک خارجی تمام عیار هستم. ولی 1 روز از ورودم به کانادا بیشتر احتیاج نبود که کاملاً از این توهم دربیایم. در ضمن این نکته هم جالبه که من قبل از مهاجرت به کانادا پایم را هم از ایران بیرون نگذاشته بودم و هیچ تصوری از "خارج" به جز دیدن ماهواره و فیلم های غربی نداشتم. اولین روز ورودم که همیشه هم قبل از آمدن با هیجان بهش فکر می کردم مساوی بود با یک شوک عظیم و درک این که "حالا حالا ها خیلی مونده تا خارجی شی!". شاید اولین شوک من هم این بود که دیدم در یکی از میدان های شلوغ شهر، که نزدیک خانه موقتی ما هم بود، یکی نشسته پشت یک درام ست (جاز) و بلند بلند درام می زند و مردم دورش گوش می دهند و یک پولی هم به طرف می دهند. نمی دانم چرا ولی این صحنه و شوک منی که از تهرانی می آمدم که موسیقی بلند توی ماشین گوش دادن خودش کلی خلاف بازی بود، فاصله من را با شهر جدیدم و مردمش برایم حفنی روشن کرد.

البته بزرگ ترین شوک فرهنگی به من هجده ساله در سومین روز ورودم به کانادا اتفاق افتاد که از شانس من درست در خیابان ما فستیوال همجنسگرا ها (یک چیزی شبیه به کارناوال ریو منهای زنان نیمه لخت و به اضافه مردان نیمه لخت) با شرکت تعداد قابل توجهی از ملت انجام می شد که برای من حتی باور این موضوع سخت بود چه برسد به دیدنش. شاید اگر از من آنجا کسی راجع به همجنسگرا ها در ایران سوال می کرد همان جواب احمدی نژاد را می دادم از زور بی خبری! خلاصه موضوع این که این تفاوت فاحش فرهنگی که به طور مستقیم ناشی از نشناختن آزادی های فردی، اجتماعی و به طور کل لیبرالیسم بود، حتی من به خیال خودم "غربی" را کاملاً معذب کرده بود. الان که به هموفوبیای خودم در شش سال پیش نگاه می کنم خنده ام می گیرد ولی یک فرق با یک غربی دارم و آن این است که هموفوبیا و دلایلش را درک می کنم.

Thursday, October 04, 2007

دروغ بهتر است یا فرافکنی؟

فرق سیاستمدار ها این جور وقت ها مشخص می شود. احمدی نژاد به جای این که هر سوالی را در مصاحبه ها و جلسات مطبوعاتی در نیویورک به سوال کننده برگرداند و دروغ محض در مورد محدودیت های داخل ایران و نبود آزادی بیان و رعایت نکردن حقوق بشر بگوید، خیلی راحت می توانست مثل خاتمی فرافکنی کند. قدیم ها که خاتمی می رفت خارجه و با همین بساط روبرو می شد خیلی راحت حقیقت را می گفت که آقا جان اصلاً مملکت یک مجلس دارد که قوانین ضد حقوق بشر را همان مجلس گذاشته که ربطی به ما ندارد. هر کسی هم که زندانی می شود چیز خوبی نیست ولی چه می شود کرد، این رئیس قوه قضائیه که ربطی به ما ندارد و زیر نظر دولت نیست، ما نمی توانیم در کار یک قوه دیگر دخالت کنیم.

یک کسی نیست به این احمدی نژاد بگوید آقا جان مگر مجبوری توی روز روشن بگویی ما در ایران همجنس باز نداریم؟ خوب اگر سر مسئله اتمی کسی هم بخواهد حرفت را باور کند با این دروغ تخمی کل حرف هات زیر سوال می رود و گند می زنی به تمام "دستاورد" ات. مردم دنیا که خر نیستند.

کلاً در 1 سال اخیر 4 بار احمدی نژاد به خواب من آمده. دفعه اول چشمتان روز بد نبیند که احمدی نژاد رسماً در راه پله منزلشان نزدیک بود به من تجاوز کند. البته به هوای دیدار با خانواده و شام من را به تله برده بود. من هم مانده بودم اگر رئیس جمهور را کتک بزتم بهتر است یا فرار کنم که از خواب پریدم. از آن به بعد خواب ها بهتر شد تا این که پریشب خواب دیدم به عنوان مشاور در امور جوانان دفتر ریاست جمهوری استخدامم کرده. خواب اصلاً بدی نبود چون واقعاً نشسته بود و مثل یک آدم منطقی از من مشاوره می گرفت و با حرف هایم هم کم و بیش موافق بود. البته امیدوارم در قسمت بعدی خوابم دوباره یک راه پله نشانم نخواهد بدهد.

خلاصه اگر کسی از اطرافیان ایشان این مطلب را می خواند باور کنید کسی بهتر از من برای این کار پیدا نمی شود و گارانتی می کنم اگر با من مشاوره کنند آقای احمدی نژاد دور بعد ریاست جمهوری که هیچ، برای دبیر کلی سازمان ملل هم انتخاب می شوند.

Tuesday, September 04, 2007

یک دو سه

یک -- یو اس اوپن به جاهای هیجان انگیزش رسیده. کاشکی می شد برای مدتی که مسابقات ادامه دارد همه کارها را تعطیل کرد و فقط تنیس نگاه کرد. امسال تقریباً شک نداشتم که فدرر باز هم قهرمان می شه ولی هر چه بیشتر بازی ها را می بینم اطمینانم کمتر می شه از بس همه خوبن.

دو -- خیلی حیفه که وبلاگ دوست قدیمی من حسین درخشان تبدیل به حوصله سر بر ترین و لوس ترین وبلاگی که می خوانم شده. یک زمانی حسین خیلی خوب - راجع به همه چیز از فرهنگ گرفته تا تکنولوژی - می نوشت ولی الان از هر 10 تا مطلبش 9 تای آن فحش و بد و بیراه به این و آن است که باعث شده خود وبلاگ بیشتر شبیه یک دعوای خانوادگی ننر باشد تا یک نگاه فراساختاری به ایران یا هر کوفت دیگری. خلاصه هر چقدر هم حسین پاچه خواری احمدی نژاد یا هر کسی دیگری را بکند با این حال وبلاگش بد "بورینگه". به نظر من که بهتره وسط مطالب مثلاً جنجالیش چند تا چیز جالبی که هر روز توی کیهان نمی شه خواند هم بنویسه. چون همه این فحش ها را کیهان خیلی باحال تر و صریح تر به مردم می ده. خوب می شه رفتم همانجا حال کرد.

سه -- آخر این هفته چند تا کنسرت خیلی باحال هست. مهمترین آنها که "وی فستیوال" هست شنبه و یکشنبه از 11 صبح تا 11 شب در جزیره تورنتو برگزار می شه و حدود 40 تا گروه که گروه مورد علاقه من "میمون های قطبی" هم توشون هست موسیقی می زنند. اگر تورنتو هستید حنماً بیاید که خوب چیزیه.

Thursday, August 09, 2007

معلوم نیست آقای مترجم چه چیزی خورده و پیراهن قشنگش را حسابی کثیف کرده. آخ آخ آخ.

Tuesday, June 26, 2007

ایران من آمدم

من تا چند ساعت دیگر دارم می رم فرودگاه برای پرواز به ایران. این چند روز آخر بیشتر و بیشتر برای این سفر هیجان زده شده ام و کلاً خوشحالم که این کار را دارم می کنم. یک کتاب باحال هم شروع کردم که اصلاً راجع به خاورمیانه و تاریخ معاصر اونه به اسم The Great War for Civilization که نویسنده اش Robert Fisk خبرنگار معروف که مخصوصاً به خاطر مصاحبه هاش با بن لادن می شناسنش هست.

راستش دلم می خواست حالا که این همه راه دارم تا ایران می رم مثل سه سال پیش که رفتم باکو این بار هم یک سری به کشورهای اطراف بزنم ولی هر چی حساب کردم جز یکی دو جا خاورمیانه اصلاً اوضاع با ثباتی نداره که آدم بلند شه یکهو بره. یعنی واقعاً جز مثلاً مصر، اردن، دبی و ترکیه هر جا بخوای برای یک جنگی چیزی به راهه. حتی ایران هم اگر آدم ایرانی نبود و به این چیزهاش عادت نداشت خیلی جای با ثباتی برای تعطیلات سپری کردن نیست. اتفاقاً در آخرین آماری که مجله Foreign Policy داده (آماری که هر سال بر اساس 4 فاکتور یک رتبه به هر کشور برای ثبات می دن) ایران در رده 57 دنیا ایستاده.

حالا ببینیم چی می شه. سعی می کنم تنبل نباشم و چند باری از ایران بلاگم. راستی از 21 تا 28 جولای هم لندن و گلاسگو خواهم بود.

Tuesday, June 12, 2007

عمو افروغ

مصاحبه عماد افروغ با برنامه شب شیشه ای شبکه تهران، درست چند روز قبل از ساقط شدن از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس.

به نظر من عماد افروغ از اون آدم های غیر قابل درکه. به خودش می گه اصولگرای اصلاح طلب، به همه هم یک گیری میده معلوم هم نیست چپه یا راست، یک جا به نظر روشنفکر می آد یک جا محافظه کار دو آتیشه. کلاً باید تکلیف خودش و ما رو مشخص کنه ببینیم باید خوشمون بیاد ازش یا بدمون بیاد.

Thursday, June 07, 2007

سفر به ایران

بعد از سه سال امسال دارم سه هفته توی جولای می رم ایران. دلیل سفرم هم عروسی گلی دختر داییم هست و چون یک جورایی با هم بزرگ شدیم و خیلی نزدیک به هم هستیم (یا بودیم چون واقعاً نگه داشتن روابط به شکل قبل، بعد از مهاجرت شدنی نیست) حتماً دلم می خواد که اونجا باشم. ولی راستش بعد از انتخابات 1384 رقبت چندانی به دیدن ایران ندارم. اصولاً من بعد از دوم خرداد 1376 نظرم راجع به ایران خیلی عوض شد و امیدواری زیادی در مورد آینده ایران برام به وجود آورد و ایرانیان رو ملت آزادی خواهی می دیدم که در مسیر درستی برای دموکراسی قدم بر می دارن.

انتخاب شدن احمدی نژاد تمام این معادله ها رو توی ذهن من به هم ریخت و واقعاً به این نتیجه رسیدم که دموکراسی و قانون مداری و حقوق بشر لزوماً دقدقه اکثر ایرانی ها نیست. برای منی که 10 ساعت تا اتاوا رانندگی کردم و برگشتم و به معین رای دادم چون واقعاً به اصلاحات عقیده داشتم این شکست بزرگی بود و خودم (یا شاید بهتر بگم خودمون) رو خیلی تنها و در اقلیت احساس کردم. این احساس و این مزه تلخ با وجود دو سال و با وجود عشق واقعی من به ایران و خوره بودن من در دنبال کردن مسائل اون هنوز با من هست. برای همین امسال که دارم می رم ایران واقعاً به خاطر ایران نیست و بیشتر به خاطر خانواده هست. شاید برام ایران مثل یک دوست دختری می مونه که عاشقشم ولی بهم خیانت کرده، حالا قراره برم یک مهمونی که اونم اونجاس، نمی دونم باید وقتی می بینمش باهاش چی کار کنم و بهش چی بگم.

البته من همه این ها رو می گم ولی واقعاً ته دلم هنوز امیدی به آینده هست و دلم می خواد باور کنم مردم ما مردم آزادی خواهی هستند و هنوز ممکنه برگردند به مسیر اصلاحات و تحمل ایرانیان دگر اندیش و تعامل با جهان خارج. تا اون روز آمار این دوست دختر سکسی دیوونه غیر قابل پیش بینی وحشی اگزوتیکم رو مثل خوره ها صبح تا شب خواهم گرفت ولی هنوز باهاش قهر می مونم حتی اگر توی مهمونی یک وجبیم وایساده باشه.

Wednesday, May 16, 2007

اشتباه لپی بی بی سی

دو هفته پیش بی بی سی فارسی با من و یک سری آدم دیگه از آمریکای شمالی یک مصاحبه کرد در مورد اثرات قرار گرفتن ایران در لیست کشورهای حامی تروریسم بر زندگی ایرانی ها در آمریکای شمالی. من هم کلاً یک سری چیز ها گفتم که خلاصه اش اینجا قرار گرفت. و البته بخش هایی از صحبتم توی متن نبود مثل اینکه گفته بودم من اکثر مواقع حتی اگر ازم سوال هم نشه می گم که ایرانی هستم چون احساس می کنم با گفتن من 4 تا غیر ایرانی تصور بهتری راجع به ایرانی ها پیدا می کنند (در مقابل تصویر ایرانی ها ریش و پشمو در حال فحش خواهر و مادر دادن به غرب). ولی خوب آخر مصاحبه هم در کمال صداقت گفتم بعله بعضی وقت ها در موارد کاری ممکنه به اصل و نصب آذری خودم اکتفا کنم و با گفتن این که من ترک هستم از یک بحث بی خود در مورد ملیت و نظرم راجع به احمدی نژاد و غیره جلوگیری کنم و در واقع جلوی پیش داوری مشتریم رو بگیرم تا شانس گرفتن فلان پروژه را به خاطر ملیتم از دست ندم.

حالا این بی بی سی انگلیسی اومده متن فارسی رو ترجمه کرده و نوشته که من گفتم من و خانواده ام اصلاً کلاً اصلیت ایرانیمون رو انکار می کنیم! برای من که پدرم آیدین آغداشلو هست و سال ها برای فرهنگ مملکت کار کرده و هزینه هم داده و در سخت ترین شرایط بعد از انقلاب هم ایران را ترک نکرد یک مقدار این اشتباهی که در ترجمه متن صحبتم شده بود دلخور کننده بود. بیشتر هم به همین خاطر که پدر و مادرم هر دو همیشه برای ایران و فرهنگ ایران هر کاری بتونن می کنن و نه واقعاً به خاطر خودم.

بعد از مصاحبه بخش انگلیسی از چند تا از دوستان هم "تیکه" هایی در این رابطه شنیدم و صلاح دیدم این توضیح را بنویسم و گفتن اون حرف رو تکذیب کنم. خودتون هم با مقایسه دو تا متن متوجه خواهید شد.

در ضمن از کسانی هم که اومدن و از کارهام دیدن کردن ممنونم. بعداً مفصل تر راجه به نمایشگاه و این سری کارهام می نویسم. کلاً نمایشگاه خیلی خوب پیش رفت.

این سایت رو هم چک کنید که چطوری ایرانی ها می تونن به صورت "ریشه چمنی" (Grassroots) برای تغییر تصور غربی ها از ایران فعالیت کنن. همون چیزی که توی صحبتم توی بی بی سی هم گفتم. وظیفه ای که به طور طبیعی باید بر عهده دولت باشه که عملاً در جمهوری اسلامی فقط این تصور در غرب روز به روز بدتر می شه.

Tuesday, May 01, 2007

نمایشگاه من



همین شنبه ای که داره می آد (5 می) اولین نمایشگاه کلاً من خواهد بود. تورنتو یک فستیوال عکس داره هر سال به اسم CONTACT و مثل فستیوال فیلم اکثر گالری های شهر توی یک ماه طول مدت فستیوال فقط نمایشگاه عکس دارن و هنرمند های مختلف توی گالری های مختلف عکس هاشون رو می ذارن. تم امسال فستیوال هم "عکس ساخته شده" هست یا Constructed Image که در واقع از شرکت کننده ها می خوان که مدیوم های جدید رو امتحان کنن و فراتر از حالت سنتی عکس کار کنن و در به کار بردن و قاطی کردن مدیوم ها و مونتاژ عکس ها خلاق باشن.

خلاصه من هم دارم با 4 تا کار امسال شرکت می کنم. کارهام در مورد چیزهایی هست که به نظرم اکثر آدم ها می خوان و لازم دارن ولی یک جورایی گفتن اون خواسته ها در جامعه تبو هست و کمتر ابراز می شه: پول، سکس، دوست (بیشتر معروفیت شاید) و الکل. البته خوب خیلی ها هم ممکنه ادعا کنن که هیچ کدام این ها رو نمی خوان ولی من فکر کنم به جز الکل 99 درصد آدم ها اون سه تای دیگه رو بد جور هم می خوان. خودم هم الکلی نیستم ولی بخش عمده تفریح من که همون مهمانی آخر هفته هست با الکل همراهه (مثل اکثریت مطلق جوامع غربی) پس چیز مهمیه.

در هر حال فکر کنم با طرز فکری که ایرانی ها دارن و فرهنگ پر از تعارفات و ادا ها و مخفی کاری ها و فیلم بازی کردن هاشون که همه می خوان خودشون رو فرشته عالم توی این چیز ها نشون بدن این سری کارهام که بی اندازه هم به نظرم شخصی هستن بدون دردسر برام نخواهد بود و باعث قضاوت نادرست بعضی ها مورد من خواهد شد.



خوشحال می شم که همه بیان نمایشگاه و کارها رو ببینن و نظر بدن. از نظر تکنیکال هم سعی کردم تا جای ممکن از سنت خارج بشم و اصولاً هم هنر پست مدرن هیچ ربطی به اون طرز فکر قدیمی اکثر مردم (به خصوص ایرانی ها که هنوز با درک هنر مدرن هم مشکل دارن) نداره و تمام مرز ها و چارچوب های تعریف هنر را داره می شکنه.

افتتاحیه: شنبه 5 می، 5 تا 7 عصر
نمایشگاه تا 17 می برقراره

آدرس: گالری آرتا
The Distillery District
55 Mill Street, Suite 102, Bldg. 9
Toronto, Ontario
Canada M5A 3C4
Tel. 416-364-ARTA (2782)
www.artagallery.ca

Monday, April 16, 2007

تودهنی خفن اعتماد ملی به شخص حسین شریعتمداری (شریعتمداری اصل، نه ورژن پست کلنیال)

Friday, April 13, 2007

معرفی موسیقی جدید

من خیلی وقته که دلم می خواد یه جوری یک جا فقط راجع به موسیقی بنویسم. به زیگزاگ ای میل زدم که آقا جون به این بخش موسیقی یک حالی بدین من حاضرم مطلب بدم و در مورد موسیقی مستقل (به خصوص راک) بنویسم. حالا یک جواب هایی هم گرفتم و امیدوارم یک برنامه ای درست شه. اصولاً ایرانی ها رو به طور کلی می شه به سه دسته در مورد موسیقی که گوش می دن تقسیم کرد (البته خوب دسته های خیلی بیشتری هست ولی این سه دسته اکثر ایرانی ها را در بر می گیره):

1- نوستالژیک ها: این نوع از دوستان علاقه زیادی به هر نوع موسیقی دارن که حداقل 15 سال از تاریخ مصرفش گذشته باشه. به عبارت دیگه فقط موسیقی خوبه که گذشت زمان چیزی ازش کم نکرده باشه و از امتحان زمانه سربلند بیرون آمده باشه و تبدیل به یک کلاسیک شده باشه. مثال های این نوع موسیقی عبارت هستند از: Pink Floyd, The Doors, Chris de Berg, Abba, Queen, Kitaro, Dead Can Dance, Camel

2- موسیقی فقط ایرانی: این گروه از هموطن ها موسیقی وطنی رو به هر نوع موسیقی "خارجی" ترجیح می دن. اگر برای این افراد موسیقی به جز ایرانی گذاشته شود معمولاً کمترین چیزی که عاید می شه یک نگاه چپ چپه و اگر روی جهانشمول بودن موسیقی تاکید کنید و اون رو بالاتر از صرفاً چیزی برای رقص یا مالش جنس مخالف بدونین احتمالاً یا شخص مقابل صحنه رو ترک می کنه یا شما. البته میهن پرستی همچین مصیبت هایی رو هم داره که آدم همراه اساتیدی چون: کامران و هومن، سیاوش قمیشی، بنیامین، ستار، شهرام شب پره، منصور، افشین و داریوش گیر می کنه.

3- دوبس دوبس: این نوع از انسان ها نوع بسیار خاص و ظریفی هستند. مقدار زیادی از این نوع ساعت های طولانی در مکان هایی بسته و تاریک به موسیقی "هاوس"، "ترنس" یا "تکنو" گوش می دن که اگر نیم درجه دیگه صدای اون بلندتر شه احتمالاً به درجه های ماورا صوت می ره و کلاً قابل شنیدن نخواهد بود. البته خالی از لطف نیست که ظریف بودن این افراد به خاطر انواع قرص، کاغذ و پودری هست که استعمال می کنن و باعث ضعف اعصاب و پارانویا و حساس شدن آنها می شه. از اساتید این فرقه به: DJ Tiesto, Infected Mushroom, Steve Lawler, Armin van Buuren, Deep Dish, Ferry Corsten, John Digweed می شه اشاره کرد.

حالا من دنبال این هستم که از این دسته بندی ها خارج بشیم و گروه چهارمی درست کنیم (یاد این کمپین های انتخاباتی افتادم که می گن "فقط این دو حزب نیستن، راه سومی هم دارید") که این گروه موسیقی پیشرو، مدرن، به روز و آوانگارد حال حاضر غرب رو گوش بدن (می گم غرب چون موسیقی آوانگارد مثلاً نیجریه توش قرار نیست باشه، نه این که اشکالی داشته باشه). البته نمی شه بی انصاف بود، واقعاً جدیداً در مثلاً موسیقی ایرانی نوآوری داره می شه و گروه هایی مثل آبجیز و کیوسک خیلی کارشون خوب به نسبت. در هر حال این دسته چهارم همین الان هم هست ولی به نظر من خیلی بیشتر از این باید ایرانی ها رو با این نوع موسیقی آشنا کرد چون موسیقی هاوس و هیپ هاپ که الان دیگه جواد ترین یا mainstream ترین سبک موسیقی هست و همش دارن خودشون رو توی 4-5 سال اخیر تکرار می کنن و هیچ نوآوری توی این سبک ها نیست. دقیقاً مثل موسیقی راک بین سال های 1996 تا 2001 که معروف بود rock is dead.

حالا ببینیم چی می شه. به زودی شروع می کنم هر هفته چند تا گروه و آلبوم رو معرفی و نقد کردن. امیدواریم کسانی که سبک های بالا رو گوش می دن هم لج نکنن و یک مقدار بیان این موسیقی های جدید باحال رو گوش بدن شاید خوششون بیاد.

Wednesday, March 21, 2007

نوروز 1386


کار من در رابطه با فیلم 300.

نوروز همه مبارک. امیدوارم سال بهتری از 85 داشته باشیم پر از سلامتی، پول، خوشحالی، موزیک خوب، سکس خوب، سفر خوب و خوشگذرانی خوب و کمتر رادیکالیسم و شورای امنیت و احمدی نژاد و موگابه.

فیلم مستند درباره Pete Doherty نابغه خود-مخرب (Self Destructive) تقدیم به همه دوست داران پیشروترین موسیقی دنیا یعنی موسیقی راک مستقل بریتانیایی.

Friday, March 09, 2007

درباره 300

پندار یک کار خیلی باحال داره می کنه و یک بمب گوگلی درست می کنه تا به نوعی بتونیم وجه خوب ایران باستان رو که توی فیلم 300 به شدت منفی نشون داده شده رو به اون دسته از جماعت غیر ایرانی از همه جا بی خبر از طریق هنر معرفی کنیم. تفاوت این بمب گوگلی با اون جریان خلیج فارس اینه که در واقع ما یک سایتی خواهیم داشت مثل یک نمایشگاه دائمی از کارهای هر هنرمندی که اثرش مرتبط باشه با ایران باستان. هر کسی هم کار باحالی با این سوژه داره می تونه اون رو برای سایت بفرسته.

به نظر من این کار خیلی مهمه و همیشه هم گفته ام که از این نامه های اعتراض خشن و تهاجمی خیلی بدم می آد چون فقط ما رو به صورت یک ملت پرخاشگر نشون می ده. اصولاً هم وقتی دولت خود ما با ایران باستان و فرهنگ خودمون مشکل داره و اون رو ضد اسلامی می دونه و به جهان معرفی نمی کنه، ما چه انتظاری داریم که ملت های دیگه دلشون برای ما بسوزه و بهمون حال بدن. اول باید خودمون شروع کنیم به تغییر دیدگاه غرب (اون هم نه با فحاشی، بلکه با عمل) بعد شاهد تاثیر اون توی فرهنگ عامه اونها باشیم.

در نتیجه از همه کسانی که وبلاگ دارن خواهش می کنم لینک زیر رو توی سایتشون بذارن و با خوره بازی هم هی روش کلیک کنن:
300 the movie

Monday, March 05, 2007

ارتباط دادن تن تن به مجلس هفتم با کمال پررویی

امروز رفته بودم Chapters (کتابفروشی) محله مون برای بابام کتاب بخرم دیدم ایول! تمام کتاب های تن تن رو گذاشتن روی یک استند باحال عین موشک "سفر به ماه" و می فروشن. خلاصه هر چی سعی کردم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و "تن تن و پیکارو ها" و "پرواز 714" رو خریدم و در نتیجه 30 دلار رفتم پایین. به هر حال فکر می کنم ضرر نکردم چون من هم مثل اکثر هم سن و سال هام (و حتی بزرگتر) از بچگی عاشق تن تن بودم و بیشتر اون ترجمه های بی نظیر قبل از انقلابش رو داشتم و بیشتر از n بار هم اون ها رو خونده بودم و چیزی که اینقدر دوست داشتم رو خوبه که داشته باشم. در ضمن فرزند(ان) فرضی من در آینده دور هم باید تن تن بخونه و حال کنه. خدا رو چه دیدی، یه موقع دیدی به خاطر تلاش های آقای احمدی نژاد توی کانادا هم انقلاب اسلامی شد و تن تن های چاپ قبل از انقلابشون نایاب شد و ما تونستیم این ها رو کلی گرون بفروشیم.

واقعاً باید به مترجم اون سری مدال اول افتخار مملکتی رو داد که کلمات و اصطلاحاتی مانند "گاریچی" و "بر دم شیطون لعنت" رو جایگزین "billions of blue blistering barnacles" و مضخرفات بامزه ای از این قبیل کرده بود. به هر حال، اگر این پول زبون بسته رو ماهی 30 دلار خرج تن تن کنم تا ساله دیگه همه کتاب هاش رو دوباره خواهم داشت البته متاسفانه به انگلیسی. واقعاً مشکل اصلی که من با جمهوری اسلامی دارم این نیست که حالا نمی ذارن من و امثال من رئیس جمهور و نماینده مجلس شیم (که تازه غلط کردن نمی ذارن مگه من به عنوان یک شهروند چیم از آقایان بزرگوار کمتره؟) حالا اصلاً حقوق شهروندی رو سگ خور، تن تن ترجمه درست رو دیگه چرا نمی شه خرید؟ چون هادوک ویسکی می خوره؟! بابا گندتون بزنن که مجبور می کنین آدم تن تن رو به انگلیسی بخونه! این مسئاله ای که مطرح کردم به خدا مهمترین موضوعه. یعنی یکی از میلیارد ها مشکلیه که با این بسته مشکلات داشتن یک حکومت ایدئولوژیک میاد. یعنی نه تنها فعال زنان رو می گیرن و رد صلاحیتت می کنن و کشور رو تا دم جنگ و ورشکستگی می برن، بلکه تن تنت رو هم باید به انگلیسی بخونی. حالا مثال هایی از این دست زیاد دارم که به مرور زمان انشاالله رو می کنم.

Monday, February 05, 2007

چند تا موضوع جالب

چند تا لینک مختلف می خوام بذارم اینجا که همشون ربط داره مستقیم یا غیر مستقیم به ایران.

1- اول از هر چیز یک فیلم مستند بی نظیر از کره شمالی و شرایطی که این کشور داره. اگر کسی فکر می کنه مثل این آقای احمدی نژاد که تحریم مساله بزرگی نیست و حالا از اول انقلاب تحریم بودیم و این اراجیف حتماً این ویدیو رو نگاه کنه که ببینه توی کره شمالی مردم از زور فقر گوشت آدم می خورن. ایران هم از اول انقلاب تحریم آمریکا بوده نه تحریم سازمان ملل مثل کره شمالی. ریدم به این انرژی هسته ای اگر قراره مملکت تحریم یا ویران شه. (همین الان فهمیدم که اون فیلم مستند رو از روی گوگل ویدیو برداشتن. اسم اون هست North Korea: Children of the Secret State اگر پیداش کردین حتماً اون رو ببینین). ولی اینی که لینک بهش دادم هم بد نیست. کره شمالی قشنگ بهشت متوهمان و دشمنان (منظورم منتقدان نیست) آمریکاست. خوبه همه اونها رو بفرستیم یک مدت برن اونجا زندگی کنن.)

2- یک فیلم مستند دیگه درباره ایدی امین دیکتاتور اوگاندا. این فیلم منحصر به فرد رو یک گروه فرانسوی توی دهه 70 گرفته بودند که کوتاه و تدوین شده اون رو همون موقع پخش کردن. این در واقع "آن-کات" اون هست که چند تا قسمت خیلی معروف داره مثل اون جایی که امین کی گه ببینین حتی این سوسمار های هم از من حساب می برن یا اونجایی که وزیر امور خارجه اش که در انگلیس گفته بود ما با غرب همکاری می کنیم رو توی جلسه کابینه اش مواخذه و توبیخ می کنه و 4 روز بعد جسدش رو توی جوب پیدا می کنن. یک جای دیگه ویدیو هم ایدی امین می گه که "من توی خواب بهم الهام می شه که چه کسی می خواد به من خیانت کنه و وقتی که از خواب پا می شم بی درنگ اون آدم رو می کشم". همین طور امین به اعضای کابینه می گه که "اگر احساس کردین کسی جاسوسه دیگه دادگاه مادگاه احتیاجی نیست، همان جا طرف رو نفله کنید." خلاصه به نظر شما این جریان یک افراد خاصی رو به خاطر نمیآره؟! اصلاً کلاً این فیلم رو ببینین چون امین خیلی حس و حال عجیبی داره و به شدت می شه از کارهاش رفتار یک دیکتاتور و روانشناسی اون رو درک کرد. کلاً اعتماد به نفسی که آقای احمدی نژاد داره، حس عدم امنیتش که باعث می شه تمام صداهای مخالف رو بخواد ساکت کنه، جوری که واقعیت رو تحریف می کنه و دروغ می گه و تنفرش از غرب کاملاً عین ایدی امینه.

3- مقاله ابراهیم نبوی رو خوندم که به نظرم بر هر مسلمان و غیر مسلمان ایرانی واجبه که این رو بخونن و از بر کنن و 3 بار هم از روش بنویسن. دمه این آدم گرم. حسین درخشان هم به غول معروف بچه خوبیه ولی دیگه زده زیر همه چیز و تازگی ها شاخ در میآرم نوشته هاشو می خونم. از وقتی آمریکا راهش ندادن یک عقده عجیبی نسبت به اون پیدا کرده بابا انتقاد از آمریکا طبیعیه ولی این یکی هر کی روزی 30 بار نگه مرگ بر آمریکا رو وصل می کنه به فریدوم هاوس می گه خوب شد جمهوری اسلامی چوب تو کونت کرد. بابا زندانی کردن یک آدم به خاطر عقایدش اصلاً چیز باحال و "کول" ی نیست. زندانی کردن فعال زنان و آزادی خواهان و فعالین حقوق بشر و طرفداری از این کار اصلاً خنده دار و با نمک نیست. نمی دونم چیه ولی یواش یواش حالت هاش داره ترسناک می شه.

4- این بی ربطه به کله جریان ولی من چند تا کنسرت بسیار عالی هست که می خوام معرفی و پیشنهاد کنم. من دارم همشون رو می رم اگر از بچه های تورنتو کسی موزیک راک گوش می ده و اهل کنسرت رفتن هست بگه هماهنگ کنیم با هم بریم و باز هم می گم، اگر موزیک راک گوش نمیده هم بهتره گوش بده:

March 1 -- Razorlight @ Mod Club
March 13 -- Of Montreal @ Opera House
April 18 -- Kaiser Chiefs @ Kool House
May 8 -- The Kooks @ Lee's Palace

Wednesday, January 10, 2007

نیویورک

من دو هفته پیش برای کریسمس و سال نو میلادی رفتم برای اولین بار به نیویورک. کلاً نیویورک خودش یک سلبریتی به تمام معناست در نتیجه فکر می کنم هر کسی حتی اگر اون رو از نزدیک هم ندیده باشه فکر میکنه می دونه اونجا چه خبره و چه جوری هاست ولی جداً، نه، کسی تا از نزدیک اون رو نبینه مثل کسی می مونه که بگه من فضا نرفتم ولی حدس می زنم چه جوری هاست. از لحظه در اومدنم از ایستگاه قطار تا 10 روز بعدش که از شهر رفتم یک لحظه احساس نکردم جایی از این شهر خسته کننده یا با اشکاله و فقط مبهوت عظمتش بودم. از معماری و آسمانخراش های خیره کننده شهر که برای کینگ کونگ قرار بوده حکم یک جنگل بتونی رو داشته باشه، تا خیابان های پهن منهتن با پیاده رو های پهن ترش که سیل آدم توش بالا و پایین می رن تا موزه های بی نظیرش که اگر ماه ها هم توشون وقت بذاری کمه تا کافه ها و رستوران های پرتعدادش که هر کدومش می تونه بهترین یک شهر دیگه باشه تا گالری ها و نایت کلاب هاش تا سنترال پارک عظیمش تا مغازه های پر زرق و برقش و جزء جزء شهر فقط به من یادآوری می کرد که دارم توی پایتخت جهان راه می رم.

فکر نمی کنم کسی باشه که ببینه نیویورک رو و آرزوش نباشه یک زمانی اونجا زندگی کنه. احتمالاً تمام مردم دنیا رو می شه به دو دسته تقسیم کرد، کسانی که دوست دارن نیویورک زندگی کنن یا کسانی که دوست دارن لس انجلس زندگی کنن. من هنوز ال ای رو ندیدم ولی قطعاً جزو دسته اولم!

خونه یکی از دوستهای قدیمیم کمانه توی نیویورک مونده بودم و اریک دوستم هم از فرانسه به ما ملحق شده بود. خلاصه از صبح می زدیم بیرون و تا شب که بر می گشتیم هنوز 100 تا جا مونده بود که باید می رفتیم. دیدن Ground Zero ولی تجربه عجیبی بود. فکر می کنم شاید تنها محل تاریخی خیلی مهم دنیا باشه که اهمیتش به خاطر بودن چیز خاصی در اون جا نیست بلکه به خاطر نبودن چیزی سر جاش. همچنین تایمز سکوئر که قلب کاپیتالیزم و کانسومریزمه و به نوعی روح دنیای مدرن برام خیلی عجیب غریب بود. با اریک صحبت می کردیم می گفت تو زیادی با آمریکا حال می کنی و باید فلسفه انتقادی خودت رو نسبت بهش حفظ کنی. منم گفتم آمریکا به نظر من امپراطوری دوران ماست و تاثیرگذارترین کشور جهان. من نظریه های انتقادی خودم رو هم نسبت بهش دارم ولی نمی تونم محوش نشم. در مقابل یک همچین عظمتی (اقتصادی، علمی، فرهنگی، سیاسی، نظامی) یا باید نگاه کرد و تحسین کرد و یاد گرفت یا باید حسادت کرد و مخالفت کرد و نفرین کرد.

اگر فردا یک آدم فضایی بیاد به زمین توی هر شهر بزرگ دنیا از کلکته تا کاراکاس بگه کوکاکولا، مایکل جکسون، سوپرمن، میکی ماوس همه می دونن چیه، ولی توی همین شهر ها چند تا کلمه بیگانه با فرهنگ اونجا می شه گفت که از آمریکا نیامده باشن و همینقدر شناخته شده باشن؟ آیا 1000 سال دیگه آمریکای امروز رو با روم باستان و یونان باستان مقایسه نمی کنن؟ من خودم رو یک شهروند جهانی می دونم و به این عنوان و با یک نگاه بی طرف و غیر سیاسی آمریکا رو موفق ترین کشور دنیا می بینم و لایق تحسین. شاید این نگاه کمی هم ماکیاوللیستی و نیچه ای باشه ولی به هر حال کیه که بدش بیاد کشور خودش به عظمت آمریکا باشه؟

در کل این بحث من با اریک خیلی طولانی شد و من هم نظرهای اون رو اینجا نمی آرم چون خودش وبلاگ بزنه بنویسه! به من چه! ولی احساس می کنم اگر یک همچین مناظره ای یک بار بین من و یک مخالف آمریکا (نه مخالف بوش، من دارم آمریکا رو در کل و در تاریخ نگاه می کنم که بوش یک نقطه کوچیکه درش) انجام بشه برای ما ایرانی ها مخصوصاً نسل من که با شستشوی مغزی جمهوری اسلامی راجع به آمریکا بزرگ شدیم جالب باشه.

از جاهای باحالی که رفتم سازمان ملل بود که دیدن شورای امنیت و مجمع عمومی که کوچکتر از چیزی که فکر می کردم جالب بود. همینطور شب سال تحویل رفتم کنسرت Clap Your Hands Say Yeah که خیلی حال داد. حالا بعداً بیشتر راجه به جاهایی که رفتم می نویسم. این مطلب یک کم طولانی شد.

پ.ن.: می دونین که iPhone هم در میاد به زودی. خود من پارسال همین رو پیشبینی کرده بودم ولی حیف که بچه شدم و آی پاد رو 2 ماه پیش خریدم. اصلا من دارم می شم تکینستراداموس! انتخابات شورای شهر رو هم درست پیشبینی کردم!