Tuesday, December 27, 2005

پسر حداد عادل

این آقای فریدالدین حداد عادل امروز توی اخبار بود. مثل اینکه به لطف پدر یک کارهای فرهنگی داره می کنه که اشکالی هم از نظر من نداره. این فرید خان توی دوره راهنمایی که من مدرسه غیر انتفاعی یاران امام می رفتم یکی دو ماهی معلم ادبیات ما بود. جریان مال خیلی سال پیشه و من یادم نیست دقیقاً سال چندم بودم ولی معلم اصلی ما وسط سال مریض شد و مدرسه هم ایشون رو اون مدت جای معلم ما آورده بود. یادمه اولش که وارد کلاس شد همه بچه ها یک لبخند حاکی از رضایت رو لباشون سبز شد چون برای اولین بار معلممون یک جوون - فکر کنم اون موقع 22-23 ساله - بود که شلوار جین رنگ و رو رفته ای پاش بود و کفش های کانورس و پیراهن چهارخونه شل و ولش با دگمه های باز و تی شرت زیرش هیچ ربطی به هیچ معلمی که ما تا اون موقع دیده بودیم نداشت.

بعد از این که خودش رو معرفی کرد تازه عشق و حال ماها دوبرابر شد چون فهمیدیم پسر همون شاعرس که تو کتاب فارسیمون شعرهاشو می خونیم و چون اون موقع "آبادگران ایران اسلامی" و مجلس هفتمی در کار نبود، این آقای حداد عادل پدر شخص coolی به نظر می آمد. بچه ها دوستش داشتن و اونم با ماها مشکلی نداشت چون سخت نمی گرفت و بعضی وقت ها مطالعه آزاد می داد و خودش درس های دانشگاهشو می خوند (به نظرم داشت دانشگاه فیزیک می خوند). حتی یادمه یک سری سوال های ریاضی بچه ها رو هم سره کلاس جواب می داد! یک بار بحث موزیک هم با چند تا از بچه باهاش داشتیم و معلوم شد که از Nirvana بدش نمی آد و گاه گداری Pink Floyd و Metallica هم گوش می ده. خلاصه جای شما خالی این فرید خان باحال ترین معلم مدرسه من بود تا مدت ها و همیشه بعد از این که باباش معروف شد فکر می کردم این پسر کجاس و چه می کنه. امروز همانطور که گفتم یک چیزهایی دستم اومد و با توجه به سابقه شناختی که از اون موقعش دارم، فکر نمی کنم خیلی دلش بخواد جا پای باباش بذاره ولی حالا باید دید و تعریف کرد.

13 comments:

Anonymous said...

hey, where the hell did u study? during the 12 bloody years i was an student in iran i used to swear bloody haddad-adel the bloody daddy every single yead, every single time we were forced to know his bloody peoms by heart and every single time we were forced to know his bloody boolshits in the religious lessons or even social lessons (dini, ejtemaaei). his bullshits were everywhere, and we were forced to know them and, u call him cool?! u idiot.

Sibil said...

تکین جون،
به جان عزیزیت این اصلا قیافه اش کول نمی زنه. شاید اون موقع یکم مشکل هویتی پیدا کرده، بعد بابا حداد زده تو سرش آدم شده. راستی خواهر آقا (حداد) هم معلم قران من بود کلاس اول و دوم دبیرستان مهدوی. بیچاره خیلی زن خوبی بود و همیشه به من بیست می داد، با وجود اینکه افتضاح بود قران خوندنم. ولی فکر کنم هوامو داشت.
راستی تو کجایی؟ خبری ازت نیست. فردا با نیکان و یکی دو نفر دیگه می ریم بیرون خواستی بیا. حسین هم اومده، هنوز بهش نگفتم...ولی بعید می دونم حال داشته باشه با ما بیاد.
فعلا...سو استفاده خانوادگی از این کامنت دونی تو نکنم.

Anonymous said...

I went to school with him. In Jalal Al Ahmad, Tajrish. I was not friends with him, but we shared a best-friend. He was an okay guy, and I never heard bad things about him. He had a job as an editor in his dad's "Islamic Encyclpaedia" institute.

Anonymous said...

i wnet to school with his 2 sister's.one of them now is RAHBAR daoughter in law.one time his dad came to school and in a meeting just for parents said that just diploma is enough for your daughters. don't let them to go to university and marry them. my mom was so upset and she took m eout from that hell.(Tolo'o institution)

Anonymous said...

اون وارد مسجد هدایت شد، با رییس شعبه رای گیری 1.5 ساعت مذاکره کرد، احمدی نژاد از این شعبه 3000 تا رای به نامش بیرون اومد.

Anonymous said...

Cool weblog. Keep up the good work.

Not sure if you are talking about the same Farid Haddad Adel. Becuase the one I have heard about is Married to Khamenei's daughter and is even worse than his father.

Anonymous said...

دوران دبیرستان من دبیرستان فرهنگ که مخصوص ادبیات و علوم انسانی بود می رفتم این دبیرستان درهر شهر یک واحد داشت ورئیس کل اون ورئیس واحد تهران حداد عادل بود.یکبار اردوئی باحضور همه شهرها برگزار شد ومحل اردوی ما کنار بچه های تهران بود
فرید هم جزو اونا بودو مامور پدرش بین بچه ها بود بچه ها بدون اجازه اون هیچ کاری تمی تونستن بکنن.دامنه مدیریت اون حتی به ما هم سرایت کرده بود.روزهای آخر اردو دعوایی بین من
واون بر سر سر و صدای بچه های ما در گرفت که خوب نتیجه ش معلومه!

Anonymous said...

چرا وقتی چیزی رو نمی دونین الکی در موردش حرف می زنین.این خانواده می تونست خیلی خوب باشه اما از وقتی که مدیریت افتاد دست خانم دکتر همه چی به هم ریخت. خب شرایط بزرگ شدن خانم دکتر جوری بوده که ایشون رو خیلی جاه طلب کرده.
نه اینکه یه زن نباید مدیر خانواده بشه ها.نباید از انصاف دور بشیم. دختر بزرگ این خانواده واقعا آدم سالم و درستی بود. سرش هم تو درس و زندگیش بود .اقای فرید هم دغدغه های فرهنگی داشته همیشه. خانمش هم شاید از یه خانواده اروم. شاید به مذاق خیلیه خوش نیاد.اما این خانواده حداقل یه روزی خواسته برای فرهنگ این مملکت یه کاری بکنه. حتی دخترشون که عروس خانواده خامنه ای شده ادم بدی نیست.فقط مشکل قدرت طلبی و حقارتهای کودکی مادر خانواده بوده که یه مردی رو که می تونست دوست داشتنی و مورد احترام باشه شده مضحکه و مورد نفرت مردم.و به دنبالش فرید و بقیه بچه ها. شاید این خانواده خوش لباس نبودن هیچوقت و همشون پاچه شلوارشون کوتاه که اونم بر می گرده به خیاطی خانم دکتر اما باور کنین یه روزی ادم های خوبی بودن.

Anonymous said...

اين آقاي حدادي كه شما ميگي الان مدير مدرسه ي پسرونه ي فرهنگه!!!!كه اتفاقا آقاي پدر موسس اين مدرسه است مادرشم مدير دختروونه شه و !!اتفاقا با نشست و برخواستي كه من بعنوان دانش آموز فرهنگي!!!!با اين فريد خان و پدرش داشتم خود حداد پدر خيلي فرهنگيتر و باز تره پسرش سياست و مذهب و ......ازاين بازيارو تركونده بابا!!!

Anonymous said...

بابا جان مگه مجبوری به زور یه چیزی بنویسی؟هان؟

Anonymous said...

سلام عزیزم من نمیشناسمت ولی برام خیلی جالب که بدونم شما که یادت نیست کلاس چندم بودی که ایشون معلم شما بوده چطور اینقدر دقیق یادت که چی پوشیده بود و چه تیپی داشت. راستی برام نگو که یه چیزایی تو ذهن آدما می مونه آخه عزیزم چیزایی که یاد آدما
می مونه اینجوری نیست گلم.

Anonymous said...

بابا به جون خودم دست هر چی بلاگر خودشیرین رو بستی البته من با اقا فرید برخرود نداشتم خانومشون رو میشناسم که ماهه ومن دوستش دارم اما کلا شما زیاده روی کردید یک کم بیاید مدرسه دخترونه ی فرهنگ می بینید ما گیر کیاافتادیم(نیش)

Anonymous said...

در دوران ما که بر میگرده به ما قبل تاریخ، فرید اول بازجوی من بود برای ورود به فرهنگ پسرونه و بعد هم معاون آموزشی مدرسه بود و بعد از کنار رفتن آقای چینه کش، شد همه کاره فرهنگ. فرید حداد حداقل توی دورانی که ما باهاش توی مدرسه سرو کله می زدیم، کول که نبود هیچ، به قول رفیقمون از باباش تند و تیز تر هم بود. ما حداقل با دکتر یه بحثی می کردیم، فرید اصلا حرف به گوشش نمی رفت
:)