Friday, December 15, 2006

انتخابات

فقط خدا کنه اصلاح طلبان این انتخابات رو ببرن. البته چیزی به اعلام نتایج نمونده. فکر کنم تا پس فردا کاملاً نتایج مشخص شه ولی من پیشبینی می کنم در تهران یک شورای ائتلافی تشکیل شه که به طور متوازن شخصیت های مهم اصولگرا و اصلاح طلب وارد اون بشن و در شهرستان ها به علت رد صلاحیت گسترده، باز اصولگرایان اکثریت رو به دست بیارن. اگر این طور بشه به طور حتم در تهران قالیباف که عملکرد قابل قبولی هم در شهرداری داشته و به نوعی مورد توافق همه هست، حالا حالا ها شهردار خواهد موند تا انتخابات ریاست جمهوری 2009 که این بار به عنوان نماینده طیف چهارم (راست میانه با اسم وصله پینه شده و بی معنی "اصلاح طلب اصول گرا") کاندید بشه.

حیف که شورای شهر ایرانیان تورنتو نداریم وگرنه می رفتم به اصلاح طلبان رای می دادم! واقعاً همانطور که قبلاً گفتم همیشه حزب اللهی ها یا قشر کم درآمد رو که به طیف احمدی نژاد رای می دن رو درک می کنم. اصلاح طلبان رو هم که خودم بهشون رای می دم برام کاملاً قابل درکه. تنها مشکلی که هست با این جماعت اهل تحریمه که دستی دستی با این کار می زنن دهن ما رو هم سرویس می کنن چون فقط اونها هستن که با شرکتشون می شه روی برد طیف میانه رو و اصلاح طلب حساب کرد که با قهرشون عملاً 3 انتخابات اخیر ایران رو دو دستی تقدیم برادران خوش تیپ و خوش قیافه و خوش فکر اصول باز کردن. متاسفانه این طیف نمی فهمن که این نظام احتیاجی به "مشروعیت" به دست آوردن توسط رای مردم نداره و همانطوری که انتخابات شورای دوم در سال 2002 نشان داد حتی با 15 درصد مشارکت مردم هم مشروعیت خودش رو توجیه می کنه. در نتیجه هر کاری برای فشار آوردن می خوان بکنن، اگر رای هم بدن و آدم های کم تر بدی رو وارد سیستم کنن، می تونن با پشتوانه بخشی از افراد مسئول در دولت بکنن. مثل حمایت هایی که ابطحی و خاتمی از فعالین سیاسی، مطبوعات و بلاگرها در دوره خاتمی می کردن، حتی اگر اون افراد از بیخ با نظام مخالف بودن.

ولی خودمونیم این اصول گرا هم از احمقانه ترین و کلی ترین و مبهم ترین اسم های ممکن برای یک طیف یا حزبه! اصلاً یعنی چی "اصول گرا"؟! من اصولاً با اصول حال می کنم. با چه اصولی آخه؟! اصول بهداشت؟ اصول فیزیک؟ اصول سکس؟ کلاً من انقدر گرایش به اصول دارم هر وقت یک اصلی می بینم (مثل اصل اول نیوتن) بی اراده یاد اصول چهره آقای باهنر می افتم و مجذوب رابطه معکوس زیبایی و اصول گرایی می شوم.

Saturday, December 02, 2006

تکینسون ورژن 82.8.20

خب بعد از یک غیبت صغری دوباره تصمیم گرفتم بنویسم. دلیل ننوشتنم اول نمایشگاه بابا بود که وقتم رو خیلی 3 هفته گرفته بود و خوشبختانه خیلی خوب و باشکوه برگزار شد. امیدوارم بتونیم دریک سال آینده به یکی 2 شهر دیگه در آمریکا هم ببریمش. در هر صورت بعد از این 3 هفته یک جوری دلم به چیزی نوشتن نمی آمد. واقعاً نوشتن هر چیزی (هر چند بی خود و مسخره) نیاز به یک اعتماد به نفس و محرک قوی داره که بعضی وقت ها توی آدم نیست. اما امشب خوشبختانه این محرک پیدا شد.

من اصولاً از16-17 سالگی عادت دارم آخر هفته ها بیرون برم و جمعه وشنبه شب رو معمولاً به مهمانی بازی و معشارت می گذرونم. خوب یا بد هم کمتر پیش میاد که این عادت ترک بشه! اصولاً عقیده دارم برای پیشرفت اصلاً باید این کار رو کرد و چیز خیلی مهمیه. البته به این هم بستگی داره که با کی و کجا ولی در کل خونه نشستن در آخر هفته رو نکته مثبتی نمی بینم. امشب ولی با اینکه جمعه بود خونه موندم چون برنامه مهمی در کار نبود و یک ذره هم سرما خوردم. دلیل سرما خوردنم هم اینه که تازگی به علت کم ورزش کردن احساس کردم بدنم یک مقدار از فرم داره خارج می شه و برای جلوگیری از اون تصمیم گرفتم از حداقل امکانات حداکثر استفاده رو ببرم و چند روزه که دارم توی خیابان های دور و بر خونه می دوم. خلاصه هوای سرد تورنتو و این تصمیم من یک سرمای کوچولویی ما رو داد ولی انقدر کلاً این حرکت روحیه بخش و برای سلامتی مفیده که تصمیم دارم هر روز در هر شرایطی هم که شده نیم ساعت حداقل این کار رو بکنم.

یک پستی چند وقت پیش نوشته بودم در انتقاد از آی-پاد که چیز جوادی داره میشه (البته با نگاهه منه ایرانی که هنوز مد شدن داک مارتن توی ایران جلو چشمه). واقعاً بعضی وقت ها که با مترو این ور اون ور می رم دیدن این که از هر 10 نفر 7 تاشون یک سیم سفید رفته توی گوششون اعصابم رو بی اختیار به هم می ریزه! نمی دونم چرا ولی احساس می کنم یک مقدار بدجنسم و پیش خودم فکر می کنم دستگاه به این باحالی فقط باید دست موزیک باز جماعت باشه نه یک ضاخار فکستنی که احتمالاً داره توش Black Eyed Peas گوش می ده. یعنی فکر می کنم چیزی انقدر خاص یا Authentic باید دست یک همچین آدمی باشه و همچین استفاده ای هم ازش بشه. می دونم حرفم خیلی احمقانس ولی احساسم رو کاملاً رک نوشتم. حالا این رو گفتم چون خودم هفته پیش یک دونه 80 گیگیش رو خریدم ولی از لج این ملت گوشی سفید یک هدفون روسری ردیف (که توی گوش نمی ره) برای خودم خریدم تا کسی نفهمه من آی-پاد تو گوشمه!!

امشب فیلم Heat اثر Michael Mann رو دیدم. یعنی به شدت توصیه می شه این فیلم. به قول ریچارد روپر این فیلم باید اسکار بهترین فیلم سال 95 رو می برد. پردازش شخصیت فیلم بی نظیره و کاملاً بالاتر از صرفاً یک فیلم اکشن خوبه. نقطه اشتراک دو تا کارکتر اصلی فیلم (دنیرو و پاچینو) یعنی تنهاییشون، و تضاد اون ها در دزد و پلیس بودنشون و Obsession اون ها با کارشون جوی به فیلم می ده که فقط استادی Mann رو نشون می ده در برداشتن مرز بین شخصیت خوب و بد و این که هر دوی این ها محکوم به تنهایی و نابودین برای اینکه همه چیز رو فدای این تعقیب و گریز می کنن.

حالا که شروع کردم به چیز نوشتن هی از این شاخه می پرم به اون شاخه. از این به بعد مرتب خواهم نوشت چون واقعاً حال می ده. در ضمن اگر موزیک رو به جلو، متفاوت، مستقل، تجربی، باحال، انقلابی، با شعرهای فلسفی شاهکارانه و ** خلی و به شدت قابل پز دادن می خواین گوش بدین این گروه رو دریابید.

Friday, November 10, 2006

تقدیم به همه طرفداران احمدی نژاد

"من حتی یک کلمه از حرف شما را قبول ندارم. اما حاضرم برای اینکه بتوانید حرف خود را بزنید، از جان خود نیز بگذرم ."

- ولتر

Wednesday, October 18, 2006

اسپینوزا و حکومت

چند وقته که بدجور سرم شلوغه و در کنار کارهام که به خاطر نمایشگاه بابام زیادتر هم شده و اعتیاد به سریال Lost که برای خودش فنومنی هست، سرگرم اسپینوزا این نابغه ترین فیلسوف عصر روشنگری هم شدم. فقط این تیکه رو از "رساله سیاست" اون نقل می کنم که انگار همین الان زنده است و داره راجع به جمهوری اسلامی می نویسه. من که فکم برای چند وقت افتاده یک از نبوغ این آدم و دو از عقب موندگی سیستم جمهوری اسلامی (اسپینوزا این رو در 1670 در کتاب رساله سیاست نوشته).

"هر چه دولت در منع آزادی گفتار بیشتر سعی کند، لجاجت و پافشاری مردم در مقاومت بیشتر می گردد. این مقاومت از طرف مردم لئیم و ممسک نیست،... بلکه از طرف صاحبان تربیت عالی و اخلاق قوی و مردم با فضیلت است که به علت داشتن این صفات آزادی بیشتری به دست آورده اند. به طور کلی طبیعت مردم چنان است که اگر چیزی را حق دانستند ولی دولت آن را مخالف قانون شمرد، با بی صبری و سرسختی در برابر دولت مقاومت می کنند. ... در چنین حالتی نقض قانون و بی احترامی به آن را زشت نمی شمرند بلکه جایز می دانند و آنچه از دستشان در مخالفت با دولت برآید، کوتاهی نمی کنند و قوانینی که به سهولت و بدون خسارت قابل نقضند، بیهوده و مسخره اند. این گونه قوانین مخالف آزادی، شهوات و نفسانیات را محدود نمی سازند بلکه تقویت می کنند."

اونوقت یک سری از دوستان تمام نقض حقوق خودمون در ایران رو ول کردن چسبیدن به نقض حقوق فلسطینی ها و لبنانی ها بقیشونم برای زندانی های گوانتانامو و ابوغریب سینه می زنند. اول بیاین یک خاکی توی سر خودمون بریزیم بعد خیریه باز کنیم.

Sunday, October 08, 2006

Wednesday, September 20, 2006

از نور نیویورک امشب خوابمان نبرد

بابام بعد از 35 سال از آتلیه اش کار فروختن، 2 نوامبر امسال در گالری آرتا تورنتو نمایشگاه انفرادی خواهد داشت. خودم شخصاً خیلی هیجان زده ام و دلم می خواد خیلی خوب این نمایشگاه برگزار بشه. امروز داشتم روی طراحی پوستر و کارت دعوت و غیره نمایشگاه کار می کردم و اگر بشه فردا تمومش می کنم و این جا هم می ذارمش. خلاصه افتتاحیه نمایشگاه از ساعت 5 تا 8 خواهد بود و خوشحال می شم دوستانی که تورنتو هستن رو اونجا ببینم.

این فیلم Good Will Hunting رو هم دوباره دیدم (البته دفعه اول ایران بود و 8 سال پیش با کیفیت آشغال در نتیجه دیدن نبود) و چقدر کیف کردم. بازی Matt Damon بی نظیره توی فیلم و خود سناریو هم که اسکار اون سال رو گرفته بوده حرف نداشت. یک جورایی فیلم سوال قدیمی "ثروت بهتر است یا علم" رو تبدیل می کنه به "ثروت بهتر است یا علم یا عشق" که خوب احتمالاً می شه حدس زد شخصیت اول فیلم کدام رو انتخاب می کنه. جالب برای بچه های تورنتو اینه که تمام صحنه های داخلی فیلم که قرار دانشگاه MIT باشه همین دانشگاه تورنتوی خودمونه!

این قضیه پست قبلیم هم یک کم جالبه چون دوباره که خوندمش دیدم موقع نوشتن بد دیوانه شده بودم ولی خوب یک نکته ای هم هست که بابا جان هر کلمه ای در دنیا یک معنی خواصی داره، اگر تعریف اون رو نمی دونی لااقل تو سر بقیه باهاش نزن! همین!

اینجا در تورنتو آخر هفته ها با دوستان جمع می شیم از هر دری حرف می زنیم. معمولاً توی این دوره زمونه هر بحثی به سیاست منجر می شه. بحث سیاسی هم که می شه دیگه همه جبهه همدیگر رو می دونیم. بعضی وقت ها ناراحت می شیم ولی اکثر اوقات عادت کردیم و کدر هم نمی شیم. حالا امیدوارم شما هم همینطور باشید چون از وقتی که من یادم میاد گفتن: "ز پرده ناله حافظ برون کی افتادی / اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی".

Tuesday, September 19, 2006

از دست شما ملت بی سواد کم مونده دیوانه بشم!!

آقا جان مادرتون، جان بچه تون، جان پت تون قبل از اظهار نظر مطالعه کنید وگرنه به سرنوشت دوست عزیزم حسین دچار می شین که خودش رو ژورنالیت می دونه ولی هنور تعریف دموکراسی رو نمی دونه و این شخص دوم هم که به من گفته "آمریکا و دموکراسی رو نمی شه توی یک جمله آورد".

یک توضیح کوتاه فقط بدم. ببینید ملت!! دموکراسی از دو کلمه تشکیل شده، دمو به معنای مردم در یونانی و کراسی یعنی حکومت بازم در یونانی. در این سیستم اکثریت مردم به اقلیت حکومت می کنند و در شکل مدرنش این اکثریت از طریق رقابت در انتخابات آزاد به طور مستقیم یا غیر مستقیم نماینده خودشون رو به ریاست جمهوری یا نخست وزیری می رسونن. این می شه تعریف دموکراسی. حالا اگر یک کشوری رئیس جمهورش از طریق این نوع انتخابات که بهش "دموکراتیک" می گن انتخاب شه و از قضا آدم گهی از آب در بیاد و بره عراق رو بگیره دلیل نمی شه در اون کشور دموکراسی نباشه! چرا این تو مغز عقب مونده یک مشت بی سواد نمی ره من نمی دونم. بابا اصلا خواهر و مادر بوش! این هیچ ربطی به قانون اساسی یک کشور و نوع سیستم سیاسیش که 250 سال پیش تدوین شده نداره.

مثل اینه که من از سیب خوشم نیاد، بعد یکی یک سیب بذاره جلوم من بگم "نه! این سیب نیست چون من شنیدم سیب خوبه ولی این خوشمزه نیست پس سیب نیست!" بابا دموکراسی یک معنی بیشتر نداره و از همه خواهران و برادران بی سواد و مدعی می خوام محض رضای خدا برن مطالعه بفرمایند بعد بیان بگن کجای عالم دموکراسی هست کجا نیست.

از این به بعد من با کسی که تا ته این مقاله رو نخونده باشه در مورد هیچ چیزی در این عالم حرف نمی زنم چون ارزش یک کلمه حرف زدن با من رو نداره.

اگر تا ته این رو خوند و بازم به این نتیجه رسید که آمریکا دموکراسی نیست اونوقت باید جایزه نوبل علوم سیاسی رو به طرف بدن چون تعریف این کلمه باستانی رو توانسته عوض کنه.

بابا خود چامسکی و مامسکیشم نه تنها قبول داره آمریکا دموکراسیه بلکه می گه آمریکا "آزادترین" دموکراسیه حتی در مقایسه به فرانسه و انگلیس. آخه چرا اعصاب منو خورد می کنید عزیزان! مخالفت با سیاست خارجی آمریکا یک بحثه، بحث در سطح Political Science 101 که "دموکراسی را شرح دهید" یک بحث دیگه!

خورهٌ ویکی

من بدجوری خورهٌ ویکیپدیام و در نتیجه صفحه بابام رو روش به طور درست و حسابی راه اندازی کردم و انشاالله با کمال پارتی بازی پربارترش هم خواهم کرد. مخلص همگی.

Thursday, September 14, 2006

نام درس: پاکسازی 1


در ارتباط با سخنرانی جدید احمدی نژاد در مورد لزوم پاکسازی دروس دانشگاه از لیبرالیسم و سکولاریسم.

Tuesday, September 12, 2006

فستیوال ویرجین

یکشنبه با صنم رفتیم فستیوال موسیقی "ویرجین" که برای دو روز در تورنتو آیلند برگزار می شد. از اول من داشتم به خاطر گروه خیلی معروف Massive Attack می رفتم و یک گروه کانادایی به اسم Sam Roberts که از گروه های مورد علاقمه، ولی جمعه خبرش در آمد که Massive Attack نتونستن بیان و یک گروه کانادایی دیگه به اسم Broken Social Scene (که یک بار اصلاً باید مفصل راجع به این ابرگروه بنویسم) که قرار به جای اون ها بیان. در هر صورت من این یکی ها رو هم دوست داشتم و تصمیم گرفتم برم. برنامه از ساعت 12 ظهر شروع می شد و تا 11 شب ادامه داشت و در طول این زمان کل جزیره فقط برای کسانی بود که برای فستیوال آمده بودند. 2 تا صحنه بزرگ هم درست کرده بودن که در آن واحد 2 تا گروه برنامه اجرا می کردن، هر گروه هم 45 دقیقه تا یک ساعت.

در کل برنامه خیلی خیلی باحال تر از چیزی که فکر می کردم از آب دراومد. اولاً که هوا بی نظیر بود و آفتابی و دوماً این که می تونستم احساس کنم بالاخره جای خودم رو پیدا کردم! متاسفانه دوستان من توی تورنتو موزیک های سبک من رو گوش نمی دن و من که خودم رو یک خوره کامل توی راک مستقل به حساب می آرم اکثراً باید تنهایی قدر موزیک خوب رو بدونم. رفتن به این فستیوال و دیدن این همه آدم که به خاطر Wolfmother (اتفاقاً فرداش خواننده این گروه رو توی خیابون دیدم و باهاش عکس انداختم!) و The Strokes و Broken Social Scene و Zero 7 و گروه های نه چندان عوام پسند دیگر تا اونجا اومدن حال اساسی می داد. سومین دلیلی هم که حال کردم این بود که "بابا لامصب ها همه عالی اجرا کردند!" یعنی واقعاً چندین بار نزدیک بود اون وسط به کسی آسیب بزنم از زور انرژی و حال!

تنها مشکلی که تقریباً همه برنامه های فضای آزاد اونتاریو دارن اینه که مشروب رو باید در جاهای خاصی خورد و نمی شد مثلاً هم جلوی صحنه بود هم آبجو زد، بلکه باید می رفتی یه جای نسبتاً پرت و مشروبت رو بخوری بعد برگردی جلوی صحنه.

یک بار هم دو تا زوج (بدون قصد توهین به این قشر عزیز) تابلو مهندس (یعنی کاملاً تابلو که فوق لیسانس مهندسی برق یا عمران یا از این قبیل هستند) به مدت 45 دقیقه جلوی ما وایستادن و توی اون صدای وحشتناک بلند نمی دونم چه جوری با هم حرف زدن. امکان جای دیگه رفتن ما هم نبود. خلاصه تمام تمرکز من رو می گرفتن و چپ چپ نگاه کردن های من هم فایده ای نداشت. دلیل این هم که حدس می زنم مهندس بودن اینه که 75 درصد مهندس ها انقدر با فرمول و عدد سر و کله می زنن که تمام ذوق هنری شون محو می شه و از تیپ، مدل مو، مدل حرف زدن و غیره می شه فهمید که این ها تحصیل کرده هستن ولی خیلی "با ذوق" نیستن. اگر می گید نه برید دانشجوهای هنر هر جای دنیا رو با دانشجوهای مهندسی مقایسه کنید. البته خوب احتمالاً اون ها هم به ما می گن ** خل. به هر حال.

جونم دیگه براتون بگه که سی هزار نفری مثل اینکه امده بودن در نتیجه برگشتن رو یک ذره زود با صنم جیم فنگ شدیم و تونستیم در اعصاب و انرژی مقداری صرفه جویی کنیم. کلی هم صنم عکس گرفته که به زودی رو فلیکرم خواهد رفت. از شما ملت علاقه مند هم می خوام که جان هر کی دوست دارین دست از سر موسیقی های زمان جنگ سرد بردارید و یک کمی خودتون رو به روز کنید. حتماً یک گروه نباید اندازه Metallica بشه که آدم بره توی کارش . کلی گروه های عالی در هر سبکی که گوش می دین وجود داره که می شه شناختشون و از قدیم الایام گفتن "الموزیک بازی من الایمان".

Friday, September 08, 2006

قابل توجه حسین درخشان

حسین جان که فکر می کنه وزارت اطلاعات محسنی اژه ای که گاز گرفتن عیسی سحرخیزش هنوز خاطرمون هست، تغییر کرده و حالا لی لی به لا لای ملت می زاره اشتباه خفنی داره می کنه. ویدیوی منصور اسانلو پس از حمله به سندیکای شرکت واحد. اگر حسین مطمئنه با جهانبگلو مثل یک گل رفتار کردن منم مطمئنم وزارت اطلاعات مستقیم یا غیر مستقیم در جریان مشت و مال و تیغ مالی اسانلو بوده.

Monday, August 28, 2006

دکتر! ما داریم خویش و قوم می شویم!

جریان ازدواج دختر حداد عادل با پسر خامنه ای. بدون شرح.

در ضمن به شناسنامه این نشریه نگاه کنید. من نمی فهمم چرا "خواهران: رهنما و فرکی فراهانی" اسم کوچیک ندارن؟ یعنی زن ها نباید اسم داشته باشن و زن بودنشون جداشون کرده و گذاشته جفتشون رو توی یک ردیف جدول؟!

Thursday, August 03, 2006

سفر و باقی قضایا - 2

من از این سفرنامه بد عقب موندم بذارین تا یادم نرفته و قضیه رو از این لوث تر نکردم بقیه اش رو بگم:

21 جون 2006، لایپزیگ

جونم براتون بگه که این شهر لایپزیگ که در آلمان شرقی سابق بوده یه جورایی در مقایسه با فرانکفورت مثل سمنان در مقابل تهرانه. به هر حال با وجود تیم شهر که در دسته 4 لیگ آلمان بازی می کنه استادیوم نسبتاً خفنی داره. ما یک سری از بر و بچ دانشگاه رو هم در فرانکفورت ملاقات کردیم که ما رو تا اونجا "راید" دادن و حالش رو بردیم.

استادیوم که خیلی باحال بود و پر ایرانی و آنگولایی و غیره بود و بعداً برای نوه هام می گم پسرم من سال 2006 بازی ایران آنگولا رو توی آلمان بودم و اون هام به عنوان یک فسیل بهم چپ چپ نگاه خواهند کرد. ما شب قبل از بازی نخوابیده بودیم شب بعد از بازی هم به علت نداشتن هتل نخوابیدیم و بالاخره عصر اون روز در برلین تونستیم تا فردا صبحش بخوابیم.

22 - 28 جون، برلین

برلین یک شهر پست مدرن واقعی بود و ساختمان های کمونیستی با معماری های مدرن جدید و بخش های آسیب دیده زمان جنگ حس عجیبی به شهر داده بود. یک پارتی تاون ردیف هم بود و جاتون خالی ما هی موزه رفتیم هی پارتی کردیم. در مجموع یک هفته ای موندیم و در آپارتمان دوست اریک مجانی خوابیدن خیلی چسبید. آخرهای برلین فوتبال دیگه به ماتحت فشار واقعی می آورد چون هر شب ملت تیم های برنده شهر رو روی سر می ذاشتن و بوق ها و عربده ها تمامی نداشت. یک تور هم برداشتیم که تمام سیستم آلمان نازی رو با بردن در ساختمان های باقی مانده یا نمانده اون دوره به ما نشون دادن. جان خودم هر کی ضد آمریکاییه فقط به خاطر همین که آمریکا دنیا رو از دست این هیتلر دیوانه (و بعدش هم کمونیست های دیوانه و اگر خدا بخواد بعدترش هم از دست بنیادگراهای دیوانه) نجات داده باید حداقل یک بار در عمرش به زیارت نیویورک بره.

29 جون - 4 جولای، پراگ

حالا که به آمریکا حال دادم یک مقدار به خاطر این که بچه ها ناراحت نشن حالشو می گیرم. آقا این آمریکایی های پرسروصدای از خود راضی پولدار این شهر به این باحالی رو به گند کشیده بودن. یعنی من در طول 4 روزی که پراگ بودم 20 برابر زبان چکی، انگلیسی شنیدم. خلاصه زیادی پر بودن. البته جاهای دیگه هم بودن ولی پراگ خفن بود. شهر که از خوشگلی ماه نداره و عین کارتون های والت دیسنی می مونه اما راستش یک اشکالش این بود که توریسم جنسیش محله خاصی نداشت در نتیجه حتی در باحال ترین جاهای شهر یک سری مهاجر های اکثراً آفریقایی همش گیر می دادن که از این فاحشه خونه ببرنت به اون فاحشه خونه. اونم چه جوری؟ 5 تا آبجو مجانی یا 3 تا ودکا به حساب محل مورد نظر و این برنامه ها. دیدن شهر کافکا و کوندرا ولی جالب بود.

4 - 8 جولای، بوداپست

این آخر های سفر از فوتبال زدگی خلاص بودیم و حالش رو می بردیم. بوداپست بهترین شهر این سفر بود و دانوب زیبا و مردم خونگرم مجارستان و منظره آپارتمان شبی احتمالاً 100 یورو به بالای ما که به علت اشتباه هتل با 18 یورو شبی گیرمون اومد من رو حداقل 7-8 ماه جوون کرد. بگذریم که اگر به جنس مونث علاقه مند باشین (حتی فقط برای نگاه کردن) بعید می دونم جایی روی دست این شهر ناقلا بلند بشه. ولی یک نکته برای عزیزان تورنتویی: قدر Sushi Place های شهرتون رو بدونین که قیمت سوشی در همه شهرهای فوق سر یه فلک می کشه و کیفیت هم چیز مالی نیست. اگر هم که سوشی نمی خورین که بهتره بخورین. بوداپست در ضمن معروف هست به استخر یا به اصطلاح حمام های آب گرمش که هر چی بگم کم گفتم. یعنی احساس یک پادشاه عثمانی به من دست می داد توی این حمام - استخر های عظیمش با معماری های نئو-کلاسیک باحالش. من حیث المجموع کلی "خاطره" از این سفر دارم که به مرور زمان بی مزه خواهم شد و تعریف خواهم کرد. فعلاً خواستم این وجدان رو راحت کنم و چند خطی بنویسم.

9 جولای، فرانکفورت - تورنتو

از بوداپست با 39 یورو برگشتیم با هواپیما فرانکفورت. جان من عالی نیست؟ مرده شور خطوط هوایی آمریکای شمالی رو ببرن که لامصب انقدر گرونه. توی اروپا می تونین با 19 یورو از برلین برین بارسلون. به هر حال، همانطور که می بینین روز 9 جولای بنده فینال جام جهانی رو در هواپیما "ندیدم" و تر زدم با برنامه ریزی سفرم.

عکس های سفر هم یواش یواش روی فلیکرم که لینکش اون پایین هست (مطلب قبلی) آپدیت می شه. بهش سر بزنید.

نقطه سر زیدان.

Wednesday, July 12, 2006

سفر و باقی ماجرا - 1

خب من برگشتم. کل سفر حدود سه هفته طول کشید و عالی بود. دیدن شهرهای باحال، جام جهانی و آدم های مختلف برام خیلی جالب بود. نوع سفر کردنم برای خودم تازگی داشت چون یک کوله پشتی (از نوع بزرگش البته) بیشتر نداشتم و این سبک سفر کردن انعطاف پذیری زیادی به کل برنامه داده بود. خیلی ها ازم می پرسن "پس با باخت ایران و اینا حالت گرفته نشد؟" واقعاً نه. البته خوب هیچ طرفداری از باخت تیمش خوشحال نمی شه ولی جو اونجا جوری نبود که بشه ناراحت موند. انقدر بودن در جایی که یه جورایی 1 ماه پایتخت جهانه هیجان انگیز بود که بشه هر چیزی رو فراموش کرد. به هر حال کلی عکس و فیلم گرفتم از کل ماجرا که باحال هاشو روی سایت می ذارم. یک خلاصه ای از سفرم توی چند تا پست می نویسم به همراه عکس ها.

13 - 20 جون فرانکفورت

فرانکفورت مرکز تجاری و مالی آلمان هست اما در عین حال جاهای تاریخی ، فرهنگی و هنری باحالی هم داره. بازی ایران و پرتقال هم که 17 جون بود اینجا برگزار می شد در نتیجه سفرم از اینجا شروع شد. از روز اول دوست دوران دبیرستانم و همسفرم اریک که فرانسه زندگی می کنه به من پیوست و خونه یکی از دوستاش ماندگار شدیم. از وسط فرانکفورت یک رودخانه به اسم "ماین" رد می شه که برای جام جهانی یک صفحه خیلی بزرگ وسطش گذاشته بودن و از دو طرف رودخانه می شد بازی های رو نگاه کرد. یک مسیر طولانی هم کنار آب چادر های مختلف درست کرده بودن که غذا و آبجو و چیزای دیگه می فروختن و از اوایل شب تا صبح موزیک می ذاشتن و ملت پارتی می کردن.

روزها توی شهر پرسه می زدیم، فوتبال می دیدیم، استخر می رفتیم، موزه و گالری می رفتیم و شب ها چه کنار آب چه زیر سقف بزن و بکوب. در ضمن این رو هم بگم که خونه آبتین یک جایی بود به اسم ویسبادن که 45 دقیقه بیرون فرانکفورت بود در نتیجه شب ها به علت نبودن راهی برای اونجا رفتن مجبور بودیم در فرانکفورت به امر مقدس رقص بپردازیم.

روز بازی ایران ما که بلیط نداشتیم پناه بردیم به همون صفحه روی رودخونه ولی انقدر آدم رفته بود که اونجا رو بسته بودن و ما به محل "بک آپ" نقل مکان کردیم که یک صفحه کوچک تر بود ولی همون هم بعداً پر شد. نسبت طرفدارهای ایران به پرتقال 5 به 1 بود و گفتم دم جمهوری اسلامی گرم که یک کاری کرده ما کمبود ایرانی در خارج رو احساس نکنیم.

برای عکس ها اینجا رو کلیک کنید. به فلیکر من مرتب سر بزنید چون یواش یواش عکس ها رو دارم آپلود می کنم.

Sunday, June 11, 2006

شت (بر وزن Net)

همیشه از برانکو خوشم می آمد ولی به خاطر این بازی و تعویض نکردن دایی که حتی 1 دقیقه پا به توپ نمی تونست باشه نمی بخشمش. یک موقع هست تیم با تمام وجود و هر چی داره بازی می کنه و می بازه. اون قابل تحمله ولی این که دودستی بازی رو به حریف سر حاج آقای 37 سالمون تقدیم کنیم خیلی زور به کون داره. من و بگو که پس فردا دارم می رم آلمان. شت.

Thursday, June 08, 2006

Phil و شاه

یک چیز باحال که از سوپرانوهای دیشب یادم رفت بگم. تونی سوپرانو که در واقع شخصیت اصلی سریال و مثلاً یکی از بزرگترین مافیایی های نیویورک هست، قبلاً برادر فیل لئوتاردو رقیبش رو کشته. فیل هم برای انتقام معاون تونی رو می کشه و تونی هم بعدش یکی از مغازه های طرف رو منفجر می کنه. خلاصه توی صحنه بعد از انفجار فیل و گروهش نشستن و معاون هاش دارن شیرش می کنن که انتقام خفن تری بگیره. فیل که تحریک شده می گه: "آره. اصلاً کی گفته این مادرقحبه لندهور حق داره هر کاری دوست داره بکنه؟ لامصب فلان فلان شده به من می گه من شبیه شاه ایرانم! فکر کن! شاه ایران!" بعدش هم یک سری فحش جانانه نصیب تونی می کنه که ترجمه نداره.

حالا برای من یک سوال پیش اومد. با قبول این که فیل یه جورایی شبیه شاه هست، چرا اون این تشبیه رو توهین به خودش می دونست؟ آیا چون شاه زشت بود یا به خاطر سرنوشت شاه؟ یا شایدم مافیایی نسل دوم مهاجر ایتالیایی انقلاب اسلامی بوده؟

در ضمن سریال اینطوری ماسماسکی و سطحی که از نوشته بالای من به نظر می آد نیست ها! این جریانات مال 2 فصل بود که من خلاصه اش کردم.

Wednesday, June 07, 2006

کل لن...

وای... یعنی یک هفته گذشته در چند سال اخیر برای من سابقه نداشته. من درست از سه شنبه هفته پیش تا دیشب هر شب مهمانی بودم که معنی اصلیش خودکشیه. همه مهمانی ها هم به نوعی برام لازم به رفتن بوده. به هر حال هر چی که هست الان احساس کنم یک جسد متحرک هستم و از اینکه 1 هفته دیگه دارم می رم آلمان و به نوعی باز این تفریحات ادامه خواهد داشت یه جورایی می ترسم! البته خوب کارهام رو اکثراً جمع و جور کردم و خیالم از اون نظر راحته ول این نوع سبک زندگی زیادی تفریح مال من نیست.

از خبرهای خبرگزاری تکینسون (احتمالاً کم کار ترین در جهان) هم حضور تاتر فنز در تورنتو هست که اتفاقاً در این روزهای گذشته به لطف دوستان با بچه های بازیگر و غیر بازیگر حسابی معاشرت کردم و مخصوصاً دیدن ترانه علیدوستی که از بچه گی همدیگر رو می شناسیم بعد از این همه سال و در نقش یک هنرپیشه جذاب، موفق و محبوب برام جالب بود. پنجشنبه هم دارم می رم تاتر رو ببینم که باید باحال باشه.

این وبلاگ هم چیز عجیبیه. معمولاً حوصله می خواد چیزی توش بنویسم ولی تا یک کلمه تایپ می کنم دلم می خواد راجع به صد تا چیز ادامه بدم. من و حسین که احتمالاً داره می آد آلمان برای بازی ها قرار شده یک وبلاگ گروهی درست کنیم و از اونجا بلاگیم و عکس بذاریم و از این کارها حالا خلاصه در جریان می ذارمتون.

امروز هم قسمت آخر این فصل سوپرانوها سریال بی نظیر و مورد علاقه من بود که فقط 8 قسمت اون باقی مانده که توی زمستان پخش می شه. خلاصه به نظر من شاهکار تلویزیونی آمریکاس و اگر به دی وی دی هاش دسترسی دارید یک هفته از سر کار مرخصی بگیرید و از فصل یک همه قسمت هاش رو نگاه کنید وگرنه نصف که هیچی بلکه می گن حتی تا دو سوم عمرتان بر فناست.

Saturday, May 27, 2006

کابینه کوتوله ها

چرا اکثر کابینه ما قد کوتاه هستند؟ واقعا به این نتیجه رسیدم که اکثر اعضا کابینه احمدی نژاد قدشون از حد معمول کوتاه تره. آیا دلیلش این هست که ما از افراد بلندقد تر از خودمون تحت فشار قرار می گیریم و مرعوب می شیم؟ به هر حال من اگر رئیس یک شرکتی باشم خوشم نمی آد معاونم از من خیلی بلند تر باشه. خوب، حالا چقدر این در سیاست گذاری های دولت عزیز نقش داره؟ خدا می دونه.

Tuesday, May 23, 2006

گنجی: درجامعه ما ليبراليسم مثل خورشت قرمه سبزي شده است.

"گنجي در ادامه به يكي ديگر ازمولفه‌هاي نظام هاي ليبرال يعني اصلاح گرايي در برابر انقلابي گرايي اشاره كرد و گفت: اصلاح گرايي يك تفكر كاملا ليبراليسمي است كه بعضا دوستان ما در فهم اين تفكر داراي مشكل مي‌شوند.

وي به اصلاح طلبان گفت: شما در افكار خود از بنيان‌هاي فكري ليبراليسم استفاده مي‌كنيم ولي آن را كتمان مي‌كنيد، مثل اين است كه شما قرمه سبزي مي‌خوريد و بعد مي‌گوييد دوغ خورديم.

گنجي درادامه به تعريف دمكراسي پرداخت و گفت: اگر ليبراليسم خوب است انديشه‌هايي كه اصلاح طلبان به كار مي‌برند ليبراليسم است و اگر بد هم هست باز هم اين انديشه‌ها برگرفته از پايه‌هاي ليبراليسم است و از اصلاح طلبان خواست كه در اين زمينه صادق باشند و با شجاعت بگويد كه از انديشه‌هاي ليبراليسم استفاده مي‌كنند و آن را با لفظ دمكراسي توجيه نكنند."

کل خبر رو اینجا بخونید. به نظر من یکی از بهترین و شجاعانه ترین حرف هاییه که در 2-3 سال اخیر درون ایران زده شده.

Friday, May 12, 2006

ای وای. بابا تکینسون دیزاین رو بذار کنار برو پشت شهرداری "پاسور" بفروش.

Thursday, May 11, 2006

مرده شور هر چی کیک ببرن که کراوات ابریشم 100 دلاری نازنینم رو نابود کرد. کسی می دونه چه خاکی باید تو سرم بریزم تا درست شه؟

Wednesday, May 10, 2006

از قدیم گفتن ناخن نخورید وگرنه مثل مرتضی نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت و مدیر مسئول رسالت می شید.

Tuesday, April 25, 2006

احمدرضا احمدی شکلات سیاه

دیشب یک فیلم مستند دیدم به اسم "وقت خوب مصائب" به کارگردانی ناصر صفاریان و تدوین بهمن کیارستمی. قبلاً هم ازش یک فیلم مستند خوب در مورد فروغ فرخزاد دیده بودم که این هم به همون خوبی بود. فیلم راجع به احمدرضا احمدی شاعر معاصر بود و کل فیلم مصاحبه با خودش بود و دوستان و همکارانش و خانواده اش. خیلی حال و هوای خودمونی و خوبی داشت فیلم و در مجموع جذاب درش آورده بود. یکی از نکات جالب فیلم این بود که خیلی از جاها فیلم بردار دوربین را روشن و بدون این که مصاحبه شونده بدونه کاشته بود و رفته بود، در نتیجه مثلاً احمدرضا احمدی و مصاحبه گر راجع به یک مسئله بی ربط یا خاطره ای صحبت می کردن و همین باعث می شد با شخصیت روزمره اون آدم (ها) هم آشنا بشی.

کلاً احمدرضا از دوست های قدیمی بابامه (نمی نویسم پدرم چون بهش می گم بابا) و توی این فیلم هم یکی از مصاحبه شونده ها در مورد احمدرضا بود. از بچگی احمدرضا رو گاه گداری می دیدم. یا وقتی خونمون میامد یا من می رفتم تولد یا دیدن دخترش و دوست من ماهور. آدم خیلی شوخ و مهربانی بود و همیشه سر ترک بودن من که "مثل باباشه" سر به سرم می ذاشت یا سر "دختربازی زیاد نکنی بزرگ شدی ها". آدمی دلنشین و جذاب اما کمی غمگین به نظرم می آمد و دوباره با دیدن این فیلم یاد اون دوران افتادم و فهمیدم که احساسات بچگی آدم همیشه درسته.
از وقتی هم که کانادا اومدم ندیدمش و چه خوب که این فیلم باعث شد یادش بیفتم و دلم بخواد شعرهاش رو بخونم.

برگردم به فیلم که قصد داشت دو نکته ای که تقریباً بدون استثنا همه افراد نزدیک به اون توی فیلم بهش اشاره کردن رو به تصویر بکشه: طنز و حزن وجود احمدرضا. بابام یک حرف جالبی زد (پارتی بازی نیست ها) در موردش، گفت طنز احمدرضا مثل لایه شیرینی می مونه که روی قرص های کپسولی می کشن. شیرینی که قراره باطن تلخ و محزون اون رو پنهان کنه. اما همین تلخی و حزن اندرون اون برای بقیه شفابخشه.

یک جای فیلم بود که برای احمدرضا همسرش یک لیوان قرص جوشان (دوا چون احمدرضا مشکلات قلبی جدی داره) میاره و احمدرضا با خنده اون رو جلوی دوربین می گیره و می گه: "ببین! توی خونه ما دوا هم شامپاین می شه!" نقطه.

Wednesday, April 12, 2006

آخرین اف ام

یک سایت خدا برای بر و بچ موزیک باز. آخرین اف ام این امکان رو می ده که به سادگی موزیک های جدید رو کشف کنید و یک کمی از اون ها رو گوش بدین یا ببینید مردم بیشتر در سبک مورد علاقه شما چی گوش می دن و هر نوع اطلاعاتی رو در مورد گروه های مورد علاقتون رو از طریق سیستم "ویکی" اون بگیرید یا اضافه کنید. دقیقاً یک چیزیه مثل فلیکر فقط برای موزیک چون سیستم تگ هاش و اینترفیس تمیز و سبکش خیلی کار رو راحت می کنه.

بهترین چیز سایت به نظر من یک تکنولوژی جدیده به اسم AudioScrobbler که در واقع یک پلاگین ساده هست که روی نرم افزاری که باهاش موزیک گوش می دین (مثل WinAmp) میشینه و موزیک هایی که گوش می دین رو به سایت آخرین اف ام گزارش میده (حتی وقتی سایت باز نباشه و لاگین هم بهش نکرده باشین). از این طریق توی پروفایل شما در سایت یک آمار کاملی از سلیقتون گرفته می شه. همین اطلاعات از بقیه کاربرها هم گرفته می شه در نتیجه یک جدول خیلی باحال و به روز از آهنگ های داغ در هر سبک می تونید ببینید.

همچنین برای طرفدارهای رادیو اینترنتی هم بگم که از اسم سایت معلومه که این "آخرین" یا احتمالاً کاملترین اون هست چون n تا ایستگاه داره که هر سبکی گوش می دین می شه توشون پیدا کرد. همچنین از اون آماری که قبلاً گفتم سایت براتون می گیره و موزیک هایی که به مرور گوش می دین خودش نزدیک ترین ایستگاه ها به سلیقه شما رو براتون لیست می کنه.

کلی چیزهای دیگم داره که خودتون می تونین برین توی کارش و کشفش کنید. در ضمن فکر می کنید اگر یکی از این ها رو روی eBay حراج کنن چند دلار فروش بره؟

Saturday, April 01, 2006

تکینسون در رادیوفردا

رادیوفردا در بخش اخبار اینترنتش این هفته راجع به وبلاگم و این برنامه تی شرت ها یک خبر کوچیکی تهیه کرده: "یک وب‌لاگ‌نویس ایرانی در تورونتو وب‌لاگ خود را به مغازه تبدیل کرده است و از طریق آن می‌توان تی‌شرت‌هائی با شعار I Love Tehran خریداری کرد در اندازه‌ها و رنگهای مختلف. آقای تکین آغداشلو، نویسنده وب‌لاگ تکینسون دات کام، به خاطره خوشی اشاره می‌کند که از پوشیدن تی‌شرتی با شعار I Love Tehran در تهران دارد و می‌نویسد علاقه دوستان به این تی‌شرت انگیزه‌ای شد که او وب‌لاگ خود را به مغازه تبدیل کند. خانمی که این وب‌سایت را نگاه کرد پیشنهاد کرد آقای تکین برای جذب علاقمندان سعی کند عکس‌های بیشتری از خودش در این وبلاگ بگذارد."

بشتابید، بشتابید که تی شرت ها معروف شده و با پوشیدنش بچه معروف شدنتون رو 100% گارانتی می کنم! اگر بچه معروف نشدین خودم معروفتون می کنم یا 100% پولتون رو پس می دم (الکی)!

Friday, March 24, 2006

مهمانی شب عید در تهرانتو

اولاً که عید همه مبارک و امیدوارم سال درجه یکی داشته باشین.

من از راهنمایی تا حالا یادم نمی آد اینطوری مریض شده باشم. دوشنبه بعد از برگشتن از مهمانی شب عید تب و لرز کردم و تا الان که جمعه است تونستم در نقش یک مومیایی ظاهر بشم. خلاصه از تمام کار و زندگی موندم و تنها اتفاقی که یادم می آد افتاده باشه به دوشنبه برمیگرده و همون مهمانی عید که گزارش می کنم.

توی تورنتو به خاطر جمعیت زیاد ایرانی (نزدیک به 100 هزار نفر)، هر سال تقریباً برای تمام مراسم رسمی ایرانی مثل شب یلدا، چهارشنبه سوری و عید نوروز، ایرانی ها برنامه های مختلفی برگزار می کنن که معمولاً یا کنسرت خواننده های لوس آنجلس هست یا دی جی های موزیک ایرانی توی کلاب. من ممکنه در سال یکی دو تا از این برنامه ها رو برم چون اولاً خیلی اهل موزیک ایرانی نیستم و دوماً یک جور شلوغ خر تو خریه این برنامه ها و بلااستثنا هم توشون دعوا می شه. این عادت رو متاسفانه ایرانی ها با خودشون از ایران میارن دقیقاً همون جوری که هر جا پاطوق بود تو ایران برای جلب توجه ملت هم دیگر رو می زدن (امثال علی گازورها).

تنها برنامه های قابل تحمل که هر سال همه جور ایرانی و مخصوصاً خانواده ها می رن و حالت ارگانایزدی داره ماله عید نوروزه. این برنامه ها رو توی سالن های بزرگ برگزار می کنن و عین یک عروسی بزرگ اما بدون عروس و داماد هستن. این برنامه ای که ما رفتیم امسال هم اسمش QT بود و شام و Fashion Show و فرامرز آصف ارائه می داد که بد نبود.

البته شوی لباس برنامه جز 2 - 3 تا، از داف ایرانی بی بهره بود و عزیزان روس و کانادایی صحنه رو قبضه کرده بودن که به دست اندرکاران از همین جا توصیه می کنم که برای سال های آینده ملت همیشه در صحنه رو از منابع سرشار وطنی بی بهره نگذارند.

Wednesday, March 15, 2006

من تهران را دوست دارم

حدود دو سال پیش یعنی تابستون 2004 من داشتم می رفتم ایران برای دیدن دوستان و خانواده. طبق معمول قبل از سفر رفتم پایین شهر (Downtown) تورنتو برای خرید لباس و تر و تازه شدن که چشمم به یک مغازه خیلی خوشگل افتاد توی خیابون Queen که فقط تی شرت می فروخت و طرح های روی تی شرت هاش هم خیلی باحال و خفن بود. مثلاً از عکس دیوید بووی (David Bowie) (که یکی از بت های موسیقی برای منه) بگیرید تا ایلوستریشن های عجیب و غریب ولی خیلی ترندی با چاپ عالی داشت. وقتی تو رفتم متوجه شدم که به جز این طرح ها می شه تی شرت های سفارشی با طرح یا نوشته دلخواه هم همونجا سفارش داد و خرید.

خلاصه یک آلبوم جلوی ما گذاشت با کلی طراحی های مختلف که می شد این ها رو ترکیب کرد و یک چیزی در آورد از توش که طرف بزنه رو تی شرت. یک بخش آلبوم هم حروف الفبا بود و من تصمیم گرفتم یک چیزی روی تی شرت بنویسم به جای چاپ تصویر. بعد از یک کم فکر کردن دیدم من دارم می رم تهران و واقعاً هم از این موضوع خوشحالم پس نوشته روی تی شرتم شد "I LOVE (HEART) TEHRAN". خلاصه این تی شرت رو ما پوشیدیم و هر کی دید به شدت حال و حول کرد و از ما پرسید از کجا گرفتی منم می خوام. من هم می گفتم همین یکی رو درست کردم! و شرمنده طرف می شدم (یک بار توی تهران توی یک مهمانی یکی پیشنهاد کرد که همونجا پنجاه دلار حاضره بخرتش!) فکر می کنم دلیل موفقیت تی شرت هم رنگ و جنسش باشه که در واقع از گرون ترین تی شرت بدون طرح بازار آمریکا استفاده کردم.

حالا بالاخره این اتفاق افتاده و دیگه همین یکی نیست بلکه یک سری از این تی شرت رو درست کردم و دارم آنلاین می فروشم. 5 درصد از فروش رو هم می دم به "انجمن حمایت از حقوق کودک" در ایران که شیرین عبادی تاسیس کرده. اگر دوست داشتین می تونین از سایتش خرید کنید. از ماه دیگه هم تی شرت های دخترانه خواهیم داشت ولی فعلاً فقط پسرانس. توی سایت اگر رفتین اون نوشته صفحه about us رو هم حتماً بخونید.

Saturday, March 11, 2006

ربط انرژی هسته ای و دموکراسی

یکی از خواننده ها در مورد مطلب انرژی هسته ای برام کامنت گذاشته بود که "چه ربطی داره". ربطش به نظرم اینه که انرژی هسته ای تکنولوژی خیلی حساسیه چون به جز انرژی می شه از اون بمب هم تولید کرد. حکومت هایی که شفاف و دموکراتیک نیستن در نتیجه به مردمشون هم پاسخگو نخواهند بود و کاملاً خودسرانه ممکنه سر جنگ با جایی بگذارند که خلاف منافع ملی و خواسته مردمشون باشه. همچنین اگر افرادی فاسد یا جنگ طلب قدرت رو به دست بگیرن چون از راه های دموکراتیک نمی شه اونها رو عوض کرد، کنترلی هم روی اعمالشون نیست حتی اگر مردم ازشون و از سیاست هاشون ناراضی باشن. من فکر نمی کنم هیچ مردمی بگذارند حکومت دموکراتیکشون یک حکومت دموکراتیک دیگه رو "نوک" بکنه. دقیقاً می شه مدل یوگوسلاوی زمان میلوشویچ (که امروزم مرد) رو مثال زد که دیدیم علناً مردم آخرش با زور کشیدنش پایین چون از جنگ خسته شده بودن و اون هم تن به شکست در انتخابات نمی داد. اگر میلوشویچ بمب داشت شاید استفاده می کرد ازش نه؟ ولی آیا ممکنه هیچ کشور دموکراتیکی در عصر حاضر در استفاده از بمب اتم پیش قدم شه؟ من به شخصه بعید می دونم چون اگر نماینده های واقعی یک مردمی باشن می دونن که اون یعنی آخر کار خودشون.

اصولا یک تئوری در علوم سیاسی هست به نام "تئوری صلح دموکراتیک" که آر. جی رامل تئوریسینش هست. طبق این تئوری دموکراسی ها با هم نمی جنگند و در نتیجه تنها راه اتمام خشونت در جهان برقراری دموکراسی هست. من شخصاً این تئوری رو قبول دارم. در واقع خلاف این مطلب هم هنوز ثابت نشده. این مقاله در مورد موافقان و مخالفان تئوری صحبت می کنه و بد نیست.

Friday, March 10, 2006

پوتین های پوتین از وبلاگ کابوس
"اینها تصور می کردند که اگر در داخل مثلا اجتماع روز زن را تاب نمی آورند و با باتوم به جان عده ای زن و دختر می افتند و تنشان را کبود می کنند ، و حتی به صورت غزل- بانوی ایران، سیمین ، پیرزن هفتاد و اندی ساله ای که اهل هر جای دیگر دنیا بود مجسمه اش را به احترام می ساختند، سیلی می زنند ، می توانند با قلتشن بازی و گردن کلفتی دنیا را هم مرعوب کنند . زهی تصور باطل ، ... "

سلام شورای امنیت

خب بلاخره دویدیم و دویدیم، به شورای امنیت رسیدیم. اونجا هم حداقل یک دونه خاتون به نام رایس خواهیم دید که نه تنها بهمون دوغ و ماست نمی ده (و حتی به قول آقای لاریجانی "آب نبات")، بلکه قراره پول تو جیبیمون رو هم در بهترین حالتش قطع کنه. فرافکنی هم اصولاً حد و مرز نمی شناسه و اگر دقت کنید می بینید تمام مشکلات رو دولت جدید داره می اندازه تقصیر دولت خاتمی. دیروز خوندم که وزیر بهداشتش داشت می گفت ما 185 میلیون تومن بدهکاریم و ال و بل و نمی تونیم به همه اهداف برسیم.

حالا نگاه کنید کی گفتم، اینا همین جوری که شکست پرونده اتمی رو تقصیر کوتاهی خاتمی می اندازن، گرونی بنزین و بی کاری و افت کیفیت آفتابه رو هم تقصیر این و اون (از جمله آمریکا و اسرائیل) می اندازن و من هم چشمم آب نمی خوره که مردم باور نکنن. وقتی توی همین تورنتوش من با ملت باید سر و کله بزنم که همه بدبختی های ما تقصیر آمریکا نیست و باید بتونیم دلایلش رو توی خودمون و اشتباهاتمون جستجو کنیم، دیگه فکر کنید از کسانی که توسط تبلیغات داخلی و دسترسی نداشتن به اطلاعات آزاد شستشوی مغزی داده می شن چه انتظاری باید داشت.

اصولاً من کشته مرده آمریکا نیستم ولی این شده مثل جریان بچه تنبلی که یاد گرفته هر وقت نمره نمیاره به ننه بابای سادش بگه "آخه تقصیره معلمم بود چون با من لجه!" کسی نمی گه اون معلم فرشتس ولی چرا توی دنیا فقط ما، کره شمالی، سوریه، کوبا و ونزوئلا با آمریکا مشکل داریم؟ یعنی همه کشورهای دیگه وطن فروش یا نفهمن و ما چند تا با وضع درخشان مملکت هامون چه از نظر اقتصاد چه آزادی بیان درست عمل می کنیم؟!

Monday, March 06, 2006

انرژی هسته ای حق غیر مسلم ماست.

چطور تکنولوژی و انرژی اتمی غربی خوبه، ولی دموکراسی غربی بده؟ سازمان بین المللی انرژی اتمی باید دولت ها رو مجبور کنه اگر می خوان تکنولوژی اتمی داشته باشن دولتشون هم شفاف و دموکراتیک باشه. وگرنه مثل اینه که بگیم تحصیلات دانشگاهی خوبه ولی کنکور یا پذیرش از روی نمره نباید باشه چون تبعیضه.

Wednesday, March 01, 2006

ایران - کستاریکا

اولاً که کاستاریکا نه و کستاریکا! این گزارشگر بازی از روی ادب هی این اسم رو اشتباه می گفت.

دوماً که تیم ملی نیمه اول رو خوب بازی کرد ولی نیمه دوم رو تقریباً رید.

سوماً این که کستاریکا با تیم ب اومده بود و فقط 3 - 4 تا بازیکن اصلی خودش رو داشت و با تیم ما که به جز 2 بازیکن با ترکیب اصلی بازی می کرد خیلی اوضاعش فرق داشت. در ضمن این تیم از آمریکای مرکزی یک روز قبل از بازی به ایران رسیده در نتیجه خودتون حساب کنید که جقدر باید خسته باشه. از این دو نکته نتیجه می گیریم که خیلی هم نمی شه به تیم ایران مطمئن شد و این بازی اصلاً محک درستی برای تیم ما نبود. این هم لیست بازیکن های آخرین بازی کستاریکا در مقدماتی جام جهانی و لیست بازیکن هاش مقابل ایران. خودتون مقایسه کنید.

شخصاً حدس می زنم مسئولان تیم کستاریکا به بازیکن ها گفتن ببینین ما می دونیم وضع ایران از نظر سیاسی و امنیتی خیلی معلوم نیست و کسی هم مجبور نیست با ما بیاد. اما ایرانی ها پول خوبی می دن پس بد نیست بریم. هر کی اومد اومد هر کی نیومد هم مشکلی نیست، از کل این کشور می شه 22 تا بازیکن یک جوری جور کرد. خوب معلومه وقتی سر تا ته بازی هی "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" رو با انگلیسی دست و پا شکسته نشون می دن تیمی حاضر نمی شه با ایران بازی کنه. این ها دل مردم رو خوش می کنن که آرژانتین رو میاریم. به قول انگلیسی زبون ها: sweet dreams!

دست دولت و آقای احمدی نژاد درد نکنه که خوب داریم تو همه چی پیشرفت می کنیم!

Tuesday, February 14, 2006

غربت

چند وقته که بابام می گه راجه به مهاجرت و زندگی در کانادا بنویس چون مخصوصاً برای ایرانی ها که دسته دسته می زنن از ایران بیرون جالب و خواندنیه و شاید این طوری یک ایده ای از غرب داشته باشن و بدونن که اینجا همچین بهشتی هم نیست و سختی های خودش رو داره. یک مقدار تنبلیم می آمد افکارم رو روی این موضوع متمرکز کنم و یک چیز درست و حسابی بنویسم که نه غرغر الکی باشه نه اینجا رو خیلی بهتر از چیزی که هست نشون بدم.

امروز به این جمله از جوزف کنراد، نویسنده معروف لهستانی که خودش هم سال ها در تبعید خودخواسته در انگلیس زندگی کرده برخوردم و فکر کردم شاید هرگز نتونم این طور زیبا مهاجرت، تبعید، غربت یا هر چیزی که می خواین اسمش رو بذارین رو توضیح بدم:

"غربت یعنی مجبور بودن به دقت کردن در زبانی آشکارا یاد گرفته شده. یادگرفته شده نه به حالتی شفاف و طبیعی، بلکه توسط تسلیم استبداد لغت ها شدن، به طور تحمیلی."

Saturday, February 11, 2006

پیکسی



یکی از n تا دلیلی که من عاشق گربمم: مدل خواب

Thursday, February 09, 2006

مسئله جالب



همونطور که گفتم اتفاقات جالبی داره می افته و یکی از جالبترین هاش بر می گرده به یکی از مشتری هام که یک پروموشن (Promotion) کمپانی موزیک دنیا (World Music) هست که از همه جای دنیا خواننده ها و گروه های موسیقی آوانگارد و باحالشون رو میاره تورنتو و مثلاً نیاز که یک تلفیقیه از دو گروهه Axiom of Choice و Vas رو هم پارسال آورده بودن تورنتو. خلاصه یک برنامه باحالی که حالا دارن میارن یک گروه 16 نفره رقص عربیه که رقاصه هاش هم مثل اینکه لزوماً عرب نیستن ولی هر چی هستن خودتون مشاهده کنین که عجب چیزایین! پشت کارت رو هم اگر نگاه کنین یه توضیحاتی داده ولی رسماً مثل اینکه از بهترین های این کارن.

برنامه چهارشنبه 8 مارچ یه جاییه پایین شهر تورنتو و از همه علاقه مندان دعوت می کنم بیان وگرنه از دستشون می ره.

جریان کشف این کمپانی هم چیز جالبیه. من برای کنسرت نیاز از طریق یکی از دوست هام محمود شریکر (فامیلیش آلمانیه) کارت های دعوت کنسرت رو دیزاین کردم و پولی هم ازشون نگرفتم به عنوان اینکه خودمو مارکت کرده باشم. این سیستمم خیلی خوب عمل کرد و همون شب کنسرت، وب سایت Axiom of Choice (هنوز در حال کارم روش و یک ریزه کاری هایی داره ولی یک نگاهی بهش بندازین) رو هم از خود گروه سفارش گرفتم و با مدیر این پروموشن کمپانی هم آشنا شدم که یک کانادایی جوان باحاله که تار و سنتور رو این طوری که شنیدم در سطح حرفه ای می زنه به اضافه 20 تا ساز عجیب غریب دیگه از همه جای دنیا. خلاصه کارهای طراحی و تبلیغات این شرکت رو هم از اون به بعد من دارم انجام می دم و نتیجه اخلاقی اینه که بعضی وقت ها اگر بچه خوبی باشین و مجانی کار انجام بدین نه تنها رحمت خدا بر شما نازل می شه بلکه بلیط مجانی رقص عربی خفنی هم گیرتون میاد.

Wednesday, February 08, 2006

توجه، توجه: من یادمه هنوز که وبلاگ دارم.

عزیزان بابا، من زنده ام و وبلاگ نویسی رو هم ترک نکردم فقط به طور رسمی دهنم 10 روزه با کار صاف شده و اگر همین طوری ادامه بدم می تونم تا 2-3 ماه دیگه یک پولی بذارم کنار برای تابستون که می خوام برم جام جهانی مشاهده کنم. البته شانس تخمی من از 3 تا بازی ایران که بلیطش رو می خواستم فقط ایران - آنگولا گیرم اومده ولی از هیچی بهتره.

کلی ولی اتفاقات جالب و جدید افتاده و داره می افته (چه سیاسی، چه غیر سیاسی) که راجع به همشون تو این یکی دو روز می نویسم. مخصوصاً مسائل ایران که دیگه نمی دونم چرا حرص من رو مثل قبل در نمیاره و فقط تسلیم حماقت ایران و گرداننده های این چرخ و فلک هسته ای و غیر هسته ایشم که لامصب یک راهی هم نیست از این چرخ و فلک پیاده شم. احساس می کنم فضای ایران مثل زمان انتخاباته فقط برعکس. یعنی هر چی زمان انتخابات دموکراسی خواه ها و آزادی خواه ها حرف هاشون رو راحت می زدن و هر روز یک چیزی می شنیدم و می خوندم که نشان از آزادی بیان و پیشرفت سیاسی داشت و امیدوارم می کرد، الان هر روز صبح که بلند می شم و موقع صبحانه بی بی سی نگاه می کنم،با هر گاز از نون کره مربا یک دونه هم تو سری به خودم می زنم.

به هر حال اوضاع عجیب و ترسناکیه، آیا می شه فضای الان رو با فضای دهه 1930 و قبل از جنگ دوم مقایسه کرد؟ آیا همین طوریا بوده یا من توهم زدم؟

Sunday, January 29, 2006

راجر فدرر قهرمان روباز استرالیایی

ساعت 6 و 45 دقیقس و متاسفانه حالم گرفته شد. این بشر هم رده توی دنیای تنیس نداره. بریم بخوابیم.

Friday, January 27, 2006

یک عادت ایرانی

چند تا ماشین توی ایران سوار شدین که صاحبش حاضر نبود روکش صندلی هاش رو در بیاره؟ چند تا تلویزیون دیدین که برچسب اطلاعاتی روی شیشه اش رو طرف حاضر نبود بکنه؟ چند تا ریموت کنترل دیدین که تمام عمرشون از توی نایلون در نیومدن؟ خب من به شخصه زیاد! حتی این آخری رو خودمون هم می کردیم. این عادت شاید هم فقط ایرانی نباشه ولی مشخصاً ماله کشورهای توسعه نیافته است که همه چیز دست دوم هم ارزش داره و تا سال ها خرید و فروش می شه در نتیجه همه می خوان جنس ها برای روز مبادا "نو" یا "فابریک" بمونه.

همچین چیزی توی کانادا (و احتمالاً کشورهای توسعه یافته) هیچ معنی نداره. من تقریباً ندیدم چیزی رو اینجا کسی تعمیر کنه مگر این که گارانتی داشته باشه. انقدر مخارج کارگر (Labour) بالا هست که تعمیر یک چیز با خریدن نوش تقریباً یکسان در میاد یا حتی بیشتر. مثلاً موبایل من اینجا آنتنش شکست و وقتی خواستم تعمیرش کنم گفتن می شه 150$. من اون موبایل رو 100$ خریده بودم! همین اتفاق برای پرینترم افتاد. در نتیجه کسی زیاد به فکر نو نگه داشتن چیزی نیست.

حالا برای تفریح شما یک نمونه جالب که همین الان رویت شد را نمایش می دم. اتاق ملاقات آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی در دیدار با هاشمی رفسنجانی. به تابلوی اون پشت دقت کنید. آخه اون تابلو رو بعداً کی می خواد بخره؟ تازه تابلو رو "قاب شیشه ای" می گیرن دقیقاً برای همین نه "کیسه"! حالا تابلوی نقاشی هم که نیست یک پرینت ناقابله شیشه هم نداشت نداشت.

کسی هم اگر عکسی چیزی از این پدیده عجیب غریب داره یک جایی بذاره به ما هم نشون بده!

Thursday, January 26, 2006

مارکوس باغداتیس پدیده تنیس

مارکوس باغداتیس قبرسی-یونانی 20 ساله دنیای تنیس رو به هم ریخته! دیوید نعلبندیان یکی از غول های دنیا و بازیکن شماره 4 دنیا رو همین الان توی 5 ست و برگشتن از 2 ست عقب زد و رفت به فینال. گفتم که امیدوارم حال راجر فدرر بازیکن شماره 1 رو اونجا بگیره. یونانی ها و قبرسی ها فکر کنم اگر باغداتیس قهرمان شه مثل زمان جام ملت های اروپا که قهرمان شدن بریزن توی خیابون های تورنتو و یک کارناوال باحال داشته باشیم (نخیر! یادم نبود هوا چقدر سرده!).

من برای اولین باره که می بینم توی مسابقه تماشاچی ها (یونانی) عین فوتبال یک ریز تشویق می کنن و داور هی باید بگه "ساکت لطفا! سسسسس...!". گزارشگر می گفت تنیس به خاطر باغداتیس مثل بمب توی قبرس و یونان ترکیده و مردم کارشون رو تعطیل می کنن می شینن برای اولین بار توی تاریخشون تنیس نگاه می کنن. پس می ریم تا یکشنبه شب بازی فینال استرالیایی.

Wednesday, January 25, 2006

روباز استرالیایی

این "روباز استرالیایی" (Australian Open)عجب چیز هیجان انگیزیه. به نظر من جالبترین گرند اسلم ساله و دلیل اصلیش هم اینه که اون 3 تای دیگه فرنچ، یو اس و ویمبلدون توی تابستون و تقریباً نزدیک به هم برگزار می شن ولی این یکی به خاطر موقعیت جغرافیایی استرالیا که در نیمکره جنوبیه در زمستان ما و تابستان اونا برگزار می شه که مخصوصا تماشای آفتاب داغش و داف های تنیسور و غیر تنیسور بی نظیرش روحیه آدم رو در این کانادای سرد عوض می کنه.

این چند وقت بازی های عالی تماشا کردم و الانم مسابقات تا یک چهارم نهایی رفته و امیدوارم باغداتیس قبرسی و فدرر سوییسی رو توی فینال ببینم. این باغداتیس لامصب 20 سالشه و رده بندی یا سید (سید به معنای سید محمد خاتمی نخوانید! سید بر وزن سیب به معنی رده بندی جهانی) هم نداره ولی اندی رادیک سید شماره 2 را زده و امیدوارم حال فدرر رو هم بگیره.

از اون طرف مسابقات زنها رو هم که دیگه نگید! من نمی دونم چطوری ولی خوشبختانه این دخترهای مامانی، قدبلند، مو طلایی و ظریف اروپای شرقی (خودتون شاهد باشین: ماریا شاراپووا، دانیلا هانتوچووا، نیکول وایدیسووا) دارن دنیای تنیس رو از دست یک سری دختر یغر (درست نوشتم؟) اروپای غربی (توصیه نمی کنم، ولی اگر می خواین می توننین تجربه کنید: کیم کلایسترس، لیندزی داونپورت، آملی ماورسمو) در میارن که فکر می کنم از نظر همه این امر حلال باشه. این شاراپووا چند بار تا حالا من رو عاشق خودش کرده و به نظرم حتی از آنجلینا جولی نیک آهنگ هم بهتره!

خلاصه منو بگیرین که تب تنیس کشتتم و همه ویک اند رو میخوام بازی کنم. یسسسسسسسس.

Saturday, January 14, 2006

بازی کشورداری

این هفته یک کوچولو تنبلی کردم دلیلش هم این بود که از ایران برام بازی Civilization IV رسید. من از ورژن یک این بازی که فکر کنم حدود سال 94 اومد بیرون خوره اش بودم و ورژن به ورژن هم خداتر میشه. امسال هم یا یکی از بهترین یا بهترین بازی سال توسط نشریات مختلف انتخاب شد.

موضوع بازی هم اینه که از سال 4000 قبل از میلاد تمدنت شروع می شه (که می تونی ایران رو هم انتخاب کنی) و باید یواش یواش تمدن رو بسازی و توی علم پیشرفت کنی، بجنگی و رسماً کشورت رو اداره کنی. تقریباً این ورژنش می تونه یک سیمولاتوره کشورداری باشه انقدر واقعی و با جزئیات درستش کردن. به عنوان مثال در عصر روشنگری اگر سیستم مدنی - اجتماعی کشورت رو (که حدود 50 ترکیب مختلف داره) روی آزادی بیان بگذاری باعث بالاتر رفتن خوشحالی، پس تولید و در نتیجه درآمد دولت توی کشور خودت و از اون طرف باعث پایین رفتن خوشحالی در کشورهای همسایه ای که این گزینه را برنداشتن میشه. البته همین آزادی بیان باعث می شه هر چند وقت یک بار کشورت با اعتصاب یا شورش هایی مواجه بشه و دیگه حق انتخاب با خودته، هر چیزی خوبی و بدی های خودش رو داره.

به هر حال 1-2 روز زیادی توی کارش بودم. به بروبچه های عاشق سیاست هم به شدت توصیه می شه چون در عین سرگرم کنندگی به شخصه چیزهای خیلی باحالی از توش یاد گرفتم.

Friday, January 06, 2006

این کروبی سمج

یک مصاحبه عجیب و غریب با کروبی که توی شرق امروز (شنبه) چاپ شده و در اون کروبی بالا و پایین مصباح رو گفته. من دل و جرئت کروبی رو تحسین می کنم ولی از اون شجاع تر شرقه که این مصاحبه رو چاپ کرده. فقط اینجاش رو بخوننین:

"در اوايل دهه پنجاه، مبارزات باز شدت گرفت. يك شب منزل يكى از دوستان عزيز ما مهمان بوديم. در آن سال ها فشارها نيز افزايش يافته بود. در آن جمع دوستانه صحبت از مبارزين شد. چند نفر از دوستان كنونى، همچون آقاى موسوى خوئينى ها در آن جلسه حضور داشتند. از دوستان قديمى صحبت شد. من رو كردم به جناب آقاى هاشمى رفسنجانى. پرسيدم از آقاى مصباح اصلاً خبرى نيست. نه يك اعلاميه اى منتشر مى كند، نه يك سخنرانى. هيچ اثرى از ايشان نيست. در حالى كه آن اوايل ايشان بالاخره حضور داشت. در جلسات ما بود. بعضى اوقات جلسات در خانه ما به كرات تشكيل مى شد. وقتى اين سئوال را از هاشمى كردم، او گفت: مگر شما خبر نداريد آقاى مصباح چگونه شده است؟ گفتم: نه. آقاى هاشمى گفت: آقاى مصباح به كلى از حركت نظام و انقلاب و مبارزه برگشته است."

واقعاً فکم یک جاهایی افتاده بود. یادم نمیاد در 10 سال اخیر چنین افشاگری از کسی داخل نظام خونده باشم. از دست کروبی فرصت طلب سر جریانات انتخابات مجلس هفتم خیلی شاکی بودم ولی یکم به خاطر این حرفاش حاضرم ببخشمش. سماجت قابل تقدیری که برای گرفتن حقش از احمدی نژاد و آدم های پشتش داره به خرج می ده یواش یواش چهره ای از پشت پرده نظام داره نشون می ده که اگر این انتخابات به این شکل برگزار نمی شد تا سال ها کسی نمی دید. کروبی زده به سیم آخر و من امیدوارم این مصاحبه کاری دست کروبی نده چون مطمئنم چیزهای اساسی تری هم هست که می تونه بگه.

Monday, January 02, 2006

آی پاد و مخالفانش

یک سایت ضد آی پاد که چند تا دانشجوی تورنتویی راه انداختن. هدف از این سایت اینه که مردم پول اهدا کنن به سایت و هر وقت به 400 دلار رسید (قیمت یک آی پاد) بچه های سایت برن به یک مغازه Apple و جلوی مردم بعد از خریداری یک آی پاد نو اون رو خرد خاک شیر کنن. قبلاً هم این کار رو توی یک مغازه تورنتو کردن و فیلمش هم در همین سایت موجود است!

خود من از آی پاد بدم نمی آد و دلیلی هم برای داغون کردنش نمی بینم ولی شده مثل مد شدن های توی ایران که یکهو فرضاً کفش های Dr. Martens مد می شد یا هزاران کوفت دیگه که انقدر گندش رو در می آوردن که هر چقدرم اون چیز خوب و بدردبخور بود رقبت نمی کردی بری طرفش. حالام این آی پاد بیشتر پز و باحالی شده تا اینکه یک شی منطقی.

فعلاً منتظرم یک آی پادی بیاد که اندازه 2 بند انگشت باشه و دوربین، رادیو، تلویزیون، مبایل و ارگانایزر باشه بعد برم به کارش!

در ضمن جالب می شه اگر یک لیستی از همه این مد شدن های عجیب توی ایران درست کنیم. اگر کسی چیز باحالی یادش میاد کامنت بذاره.