Tuesday, December 27, 2005
پسر حداد عادل
بعد از این که خودش رو معرفی کرد تازه عشق و حال ماها دوبرابر شد چون فهمیدیم پسر همون شاعرس که تو کتاب فارسیمون شعرهاشو می خونیم و چون اون موقع "آبادگران ایران اسلامی" و مجلس هفتمی در کار نبود، این آقای حداد عادل پدر شخص coolی به نظر می آمد. بچه ها دوستش داشتن و اونم با ماها مشکلی نداشت چون سخت نمی گرفت و بعضی وقت ها مطالعه آزاد می داد و خودش درس های دانشگاهشو می خوند (به نظرم داشت دانشگاه فیزیک می خوند). حتی یادمه یک سری سوال های ریاضی بچه ها رو هم سره کلاس جواب می داد! یک بار بحث موزیک هم با چند تا از بچه باهاش داشتیم و معلوم شد که از Nirvana بدش نمی آد و گاه گداری Pink Floyd و Metallica هم گوش می ده. خلاصه جای شما خالی این فرید خان باحال ترین معلم مدرسه من بود تا مدت ها و همیشه بعد از این که باباش معروف شد فکر می کردم این پسر کجاس و چه می کنه. امروز همانطور که گفتم یک چیزهایی دستم اومد و با توجه به سابقه شناختی که از اون موقعش دارم، فکر نمی کنم خیلی دلش بخواد جا پای باباش بذاره ولی حالا باید دید و تعریف کرد.
Sunday, December 25, 2005
معلم جاماییکایی / پارتنر تنیس
یک پسره جاماییکایی هست که من باهاش تنیس بازی می کنم و معلم علوم انسانی دبیرستانه. طرف از اون سوسیالیست های ضد کاپیتالیست دو آتیشس. جمعه داشت می نالید از این که نمی تونه چیزها و جوری که دلش می خواد درس بده به شاگردهاش و این که کلاً اختیارات یک معلم کمه. پیش خودم خدا رو یک کم شکر کردم که تو کانادا همچین سیستم کنترلی رو روی معلم ها هست. می خواستم بهش بگم همین قدر که تو الان توی مدرسه درس میدی باید ممنون باشی! آخه این دوست عزیز عقیده داره سینما نباید رفت چون 1 دونه فیلم خوب غیر کامرشال در 8 سال گذشته بیرون نیامده، موسیقی جدید نباید گوش داد چون دنبال پولن همه، کریسمس رو زیادی کامرشال کردن پس لوس و به درد نخوره و کلاً جوون ها (شاگردهاش توی مدرسه) اکثراً نفهم و لوس و سطحین و آشغالن. خدا رو شکر که معلم من توی مدرسه نبود وگرنه همین 15 هایی که میگرفتم رو هم به من نمی داد!
Thursday, December 15, 2005
نظرخواهی بی بی سی در مورد حرف های احمدی نژاد
مطمئن نیستم چه جوری بی بی سی کنترل می کنه که از یک آی پی چند تا پیام میاد ولی بد نیست اگر تا حالا نمی کردن از این به بعد بکنن چون شکی نیست که این حرف ها ترجمه می شه و معیاری می شه هر چند غیر علمی برای میزان کردن مقدار حمایت مردم - حداقل اینترنتی ها - از احمدی نژاد. در ضمن من خودم گاهی یه چیزهایی تو این نظرسنجی ها می نویسم و لی از این به بعد وظیفه همه ماس که در تک تک این ها نظرمون رو بنویسیم چون بدجوری دارن اقلیت نشونمون می دن و این خطرناکه.
Friday, December 09, 2005
ایران و پرتقال و مکزیک و آنگولا و سینه های خانم کلوم
قرعه کشی جام جهانی انجام شد. به نظرم نسبتاً گروه آسونیه. آنگولا احتمالاً از توگو هم ضعیف تره و ما توگو رو یک ماه پیش 2-0 زدیم. اگر از مکزیک یک مساوی بگیریم که من بهش خیلی امیدوارم، فقط می مونه پرتقال که باید یک کاری باهاش بکنیم. ولی هایدی کلوم عالی بود (حتی طپق هاشم کیوته!) و کلاً مراسم باحالی برگزار کردن. قیافه تیمسار نوآموز و دادکان و بقیه هیات ایرانی اون وسط دیدنی بوده مخصوصاً موقع شعبده بازی و دخترهای نیمه لخت و اصولاً به نظر من همین هایدی کلوم یه تنه وزن اپوزیسیونش بیشتر از همه ان جی او ها و براندازهای خارجه! ولی بازم خیلیه ایرانیا رفتن در مراسم و به خاطر سینه های هایدی کلوم قید قرعه کشی رو نزدن.
احمدی نژاد و جنوساید
به هر حال من فکر می کنم اصلاً اول باید ایشون یک مقدار تاریخ معاصر جهان رو در سطح ابتدایی مطالعه کنن و گرنه خدا به خیر بگذرونه. من که یادم نمی آد همچین شگفتی در بعد از جنگ دوم که علناً یک رئیس دولت همچین جفنگی بگه. اصلاً از اخلاق و عقلانیت که بدوره هیچی، از انسانیت هم به دوره. فکر کنین اگر یک اسرائیلی (اونم مثلاً رئیس جمهورش) بگه نخیر هیچ ایرانی توی جنگ عراق شیمیایی نشده یا یه چیزی تو این مایه. این جور چیزها دیگه ربطی به مسائل سیاسی نداره اخلاق عمومی حکم می کنه که نسبت به بزرگترین جنایت قرن بیستم بی تفاوت نباشیم. خطر این حرف بسیار بسیار بیشتر از صحبت احمدی نژاد در مورد محو اسرائیله. پس آقای احمدی نژاد هیتلر هم قربانی فریب جهان توسط آمریکای جهان خواره؟!
Thursday, December 08, 2005
توهمی به نام دشمنی با آمریکا - 1
کودتای 28 مرداد
به نظر من این واقعه تاسف بار ترین اتفاق تاریخ معاصر ایرانه و نقش آمریکا در اون غیر قابل انکاره. شاید اگر این اتفاق نمی افتاد ما یکی از 7 کشور صنعتی دنیا بودیم ولی به هر حال. این اتفاق نتیجه یک سیاست کلی آمریکاس که در شروع جنگ سرد و در دوره Harry Truman رئیس جمهور وقت آمریکا برای مقابله با کومونیزم اتخاذ می شه و باید در اون چارچوب بهش نگاه کرد. سیاستی که به "قرنطینه" و دکترین ترومن معروف می شه و هدفش مقابله با کومونیزمه از هر راه ممکن.اوج ترس وحشتناک آمریکا از کمونیزم در اون دوره رو در "دومینو تئوری" می شه دید وقتی که خود آمریکا عقیده داشته تمام کشورهای دنیا مثل مهره های دومینو هستن که هر کدام بیفته بعدی را هم می اندازه که در نتیجه باید با قرنطینه کشورهای کومونیزم و دخالت بوسیله دکترین ترومن در اونهایی که در شرف غلطیدن درون کومونیزم هستن جلوی پیشرفت کومونیزم رو گرفت.
خب حالا برگردیم به کودتا. ترومن رابطه بسیار گرمی با مصدق داشته و تحت فشار انگلیسی ها بعد از ملی شدن صنعت نفت نه تنها مصدق را تحت فشار نمیذاره (چون به دموکراتیک و غیر کمونیست بودن مصدق اطمینان داشته) بلکه انگلیسی ها رو موظف می کنه به توافق با ایران برسن و از 75 به 25 درصدی که سهم انگلیسی ها در نفت ایران بوده به حداقل 50 - 50 راضی بشن (مثل خودشون که با عربستان 50 - 50 بوده) تازه مصدق رو سال 1952 به آمریکا هم دعوت می کنه و استقبال گرمی ازش می کنه. انگلیسی ها در واقع بشدت از ترومن سره این موضوع دلخور می شن. یک سال بعد آیزنهاور که ریپالیکن بوده در انتخابات ترومن دموکرات رو شکست می ده. همینجاس که دهن ما ایرانی ها صاف میشه. انگلیسی ها بعد از لابی کردن وسیع پیش آیزنهاور تازه وارد، مصدق رو یک "کمونیست در باطن" معرفی می کنن و جبهه نگرفتن مصدق علیه حزب توده رو هم دلیل این موضوع. مشخصاً انگلیس دنبال نفت ایران بوده و آیزنهاور هم که یک ژنرال هست رو خر می کنن تا مصدق رو خلع کنه که می کنه.
حتی با در نظر گرفتن اشتباه آمریکا در این مورد، آخوندها و در راسشون کاشانی (که قبلا بوسیله مصدق از ریاست مجلس خلع شده بود) حتی بعد از کودتا می رن فرودگاه به استقبال شاه. حالا ما میگیم آمریکا غلط کرد دولت سکولار دموکرات ما رو ساقط کرد، من مشکل دولت اسلامی رو نمی فهمم که وقتی حتی اسم خیابون مصدق رو عوض می کنن بعدش چرا باید از دست آمریکا ناراحت باشن و 28 سال منافع ملی ما رو فدا کنن که "چرا مصدق ساقط شد". مسلماً جریان دشمنی دولت ایران با آمریکا سره این یک نکته نمی تونه باشه. تازه آمریکا دست کم با بیش از 10 کشور دیگه هم توی دوره جنگ سرد این کارارو کرده و در زمان کلینتون معذرت هم خواسته و در ضمن، اتفاقی که بیش از نیم قرن پیش افتاده (که حتی یک نفر از بانیانش هم زنده نیستند) چرا باید دشمنی از نوع دشمنی ایران با آمریکا که سفارت خونه اون کشور رو اشغال کنه و چهار غرت و نیمش هم باقی باشه و یک ببخشید هم نگه رو باعث بشه؟ مثل اینه که ما رابطمون رو با جهان عرب، یونان و مقدونیه و مغولستان قطع کنیم چون توی تاریخ به هم جنگیدیم! تازه یکی اینو بگه! چطور صدام بعد از آتش بس ایران سفارت خونه باز کرد و معاون اولشم اومد ایران با آقایون روبوسی انوقت آمریکای جهانخوار وقتی رئیس جمهورش از روبرو می آد آقای خاتمی باید توی دستشوئی قایم بشه که چشاشون به هم نیفته؟! آیا جز "بحران زی" بودن دولت ایران دلیلی می تونه داشته باشه؟
قبل از انقلاب کارتر چندین بار به شاه توصیه می کنه که دموکراتیزه کردن ایران رو تسریع کنه و شاه هم با "حالا باشه بعد" و اینا جواب می ده و باعث دلخوری بین کارتر و شاه می شه. کارتر هم که زمان انقلاب شاه رو راه نمی ده آمریکا. نه. این دشمنی یک جای کارش داره می لنگه.
به نظر من گروگانگیری سفارت با توجه به نکاتی که عرض شد به هیچ وجه قابل توجیه نیست. این بخش یک که تا انقلاب رو در بر می گیره هر چند هنوز می شه کلی دیگه نوشت. شاید بعداً بازم یک مقدار درباره قبل از انقلاب و دلایل مرگ بر آمریکا گفتن توی خیابان ها رو (قبل از انقلاب) یک بالا پایینی بکنم که به نظرم صرفاً استفاده ابزاری بوده مخالفین شاه بوده (مهمترینشون کومونیست ها که خوب آمریکا دشمن ایدئولوژیکشونه و کلاً مد شدن این شعار بین آدم های بی سواد). توی بخش دو می رم توی کاره بعد از انقلاب. یا علی
Tuesday, December 06, 2005
سه نکته
دوماً از این به بعد می خوام مرتب تر بنویسم چون فهمیدم که دو تا از دوست های قدیمی خانوادگیمون بهزاد رحیمیان منقد فیلم و عزیز معتضدی نویسنده یک سری به اینجا می زنن و برام جای دلگرمیه.
سوماً این که سیبیل طلا خانم عقیده داره من توی این وبلاگ باید شخصی تر بنویسم. چشم! ولی من نمی دونم کلاً چی باید نوشت که خیلی شخصی باشه. مثلاً اگه بنویسم دیشب با کی خوابیدم شخصی می شه یا اگر بنویسم می خوام سر به تنه کی نباشه چون فلان چیز و پشت سرم گفته؟ خلاصه حالا ما سعی خودمونو می کنیم!
Monday, November 21, 2005
از یک سایت انگلیسی. عکس رینگو ستار عضو بیتلز رو به جای احمدی نژاد انداخته.
Thursday, November 17, 2005
Battleship Potemkin
خوب به هر حال این از مهمترین و تاثیرگذارترین فیلم های تاریخ سینماس و من هم اسمش رو قبلاً شنیده بودم ولی شنیدن کی بود مانند دیدن. درسته که این فیلم برای اولین بار تکنیک مونتاژ و برانگیختن عواطف بیننده و استفاده از خشونت رو معرفی می کنه و در زمان خودش از موفق ترین ها بوده و یک فیلم کنستراکتیویستی به حساب میاد که خودش چیز مدرن و باحالیه، ولی 74 دقیقه تماشای یک فیلم صامتِ کندِ پروپاگاندای انقلاب اکتبریِ 1920یِ روسی کار بسیار مشکلیه، ولی هر طور بود ما این کار رو کردیم.
قضیه فیلم هم که داستان واقعیه یک شورش در یک ناو جنگی روسیه تزاریه که به قیام و پیروزی در شهر ادسا و چند ناو دیگر منتهی می شه. معروفترین صحنه فیلم هم صحنه مونتاژ تظاهرات مردم اودسا با 3 مجسمه شیر سنگیه که یک شات مردم، یک شات شیر خوابیده، یک شات مردم یک شات شیر نیم خیز و یک شات مردم، یک شات شیر بلند شده است که شاید از مهمترین شات های تاریخ سینماست.
بگذریم، پروژه آخر ترمم هم درباره همین کانستراکتیویزمه و براش یک پوستر به سبک آرتیست کانستراکتیویست روسی Alexander Rodchenko ساختم که شاید بعدا برای بازدید عمومی اینجا نصبش کنم! به امید حق تعالی که 3 شنبه نمرشو میارم.
Monday, November 07, 2005
وضعیت: شخمی
حالا یه کم سیاسی شم. نه؟ چرا نه؟ جون من فقط یه پک!
خودمونیم ها، بعد از 4-5 ماه که از انتخابات گذشته یواش یواش یه سری تحلیل های شخمی اساتید داره بوش در میاد. یکی از تحلیل هایی که همیشه کفر من رو در میاورد این بود که: "معلومه کی رئیس جمهور می شه شما خودت رو خسته نکن! کی میشه؟ به! رفستجانی دیگه پس کی؟" البته 2 ماه بعد از انتخابات همون آدم احتمالاً می گه: "این خودش سناریوی رفسنجانی بود که از اول اینو رئیس جمهور کنن. ناکس همه اینا زیر سر خودشه." متاسفانه این جای بحث نداره.
یا این یکی: "بععععله این محافظه کارها می خوان دولت و سیاست خارجی رو دست خودشون بگیرن که امتیاز برقراری با آمریکا به حساب خودشون تموم بشه و و با غرب ساخت پاخت کنن نه اصلاح طلب ها. یعنی نظارن رقیب شیرینی این کار رو بچشه." دیدیم چقدر اینا دارن با آمریکا رابطه برقرار می کنن. رابطه بیشتر شبیه رابطه یه دهاتی خلافه با کدخدا که همه ده هم بگن به حرف کدخدا گوش کن دست از خلاف بردار آخه مشکلت باهاش چیه می گه که: "سال 1332 کدخدا تو دعوای من (کاشانی) و بچه همسایه (مصدق) طرف من رو گرفت." یکی نیست بگه ناراحتی تو از این مسئله چیه.
خلاصه از این اراجیف زیاد گفته می شد و می شه ولی من اولاً با تئوری توطثه آبم تو یه جوب نمیره بعدش هم از یک رژیم ایدئولوژیک توقعی جز اینی که هست (یعنی سر جنگ داشتن با طبقه متوسط به بالای مدرن خودش و تمدن غرب) نمیشه داشت و هر کس فکر می کنه (احتمالاً می کرد) این جناح راست خوب شد که اومد یا نمی دونم یکدست شد پس اقتصاد و دیپلماسی و غیره رو ردیف می کنه بلانسبت کور خونده. سالی که نکوست از بهارش پیداست.
Tuesday, November 01, 2005
آخر هفته هالووین
در کل جمعه که رفتم یک مهمانی ایرانی توی The Docks که یک کلابیه دم دریاچه اون پایین مایین های تورنتو. چیز زیاد مالی نبود ولی باید می رفتم چون یک از طریق یک شرکتی که براش نیمه وقت کار می کنم (به اسم AGI Media که مجله روزنه رو هم توی تورنتو در میاره) تبلیغات تلویزیونی اونجا رو برای اسپانسرهای اون برنامه درست کرده بودیم و باید نظارت می کردیم که درست باشه اما آخر سر هم سیستم این ها به علت نوعی بدویت و بی نظمی نتونست تبلیغات رو پخش کنه.
شنبه هم تولد صنم دوست دختر سابقم بود که با وجود گذشت 2 سال از یک بهم زدن خیلی دراماتیک هنوز دوستای خیلی خوبی هستیم. به علت تصادم این روز با روز میمون هالووین من از زور مجبوری یک ریخت پانکی برای خودم درست کردم ولی قیافم در مقایسه با ملت توی مهمونی شبیه کارمند بانک ملی بود. انواع مرد های زن شده و مادام باترفلای ها و دراکولا ها موجود بودن و حتی یکی از بچه ها رسما انقدر ترسناک شده بود که من موقع حرف زدن باهاش به اون ماسک خفن نمی تونستم نگاه کنم و مجبور بودم سرم و بندازم پایین! آخر سر هم یک لیوان آب شنگولی را به علت حواس پرتی به ضبط نوش جان کردم و به جز ضرر مالی، ملت همیشه در صحنه را نیم ساعت از رقص شنبه شب محروم کردم که این خودش یک گناهه بزرگه.
یکشنبه هم تولد بابام بود و رفتیم با بقیه اهل منزل شام مفصلی زدیم. این سال ها که کم می بینمش واقعا وقتی اینجاس سعی می کنم ولش نکنم.
Saturday, October 22, 2005
"خداوند، يازده امام را كه يك تار مويشان به همه عالم ميارزد، در اختيار مردم قرار داد تا سعادت دنيا و آخرت انسان را تضمين كند؛ ولي قدر ندانستند، گفتند دلمان ميخواهد خودمان انتخاب كنيم، ميخواهيم حكومتمان دموكراتيك باشد، نميخواهيم خدا برايمان نصب كند. نوبت رسيد به امام دوازدهم، اگر آن حضرت هم – مثل ساير ائمه – در ميان مردم حضور مييافت، همان سرنوشتي را داشت كه ائمه پيشين داشتند. خداي متعال از باب رحمت واسعهاش وجود او را ذخيره كرد براي روزگاري كه مردم صلاحيت امامت را پيدا كنند؛ زماني كه مردم براي رهايي از سختيهايي كه ميكشند، به هر دري ميزنند و دنبال هر صدايي راه ميافتند، ولي همه جا سرشان به سنگ ميخورد و از همه نااميد ميشوند؛ آن وقت آمادگي پيدا ميكنند تا نداي داعي الهي را پاسخ بگويند و حكومت او را بپذيرند."
از انصارنیوز
Tuesday, October 18, 2005
ابراهیم گلستان
کوتاه بیشتر در مورد تنهایی. شاید بعداً یک خلاصه شده ای از یکی از داستان هاشو بیارم اینجا که اگر کسی مثل قبلاً های من به هر دری می زد که بفهمه این گلستان کیه و چجوری می نویسه ولی نمی فهمید یک ایده ای بگیره.
قبلاً گلستان همیشه نویسنده ای بود که خیلی ازش تعریف می شنیدم مخصوصاً از بابام که خیلی دوستش داره و با اینکه مستقیماً ازش نشنیدم، فکر می کنم نویسنده ایرانی مورد علاقشه. ایران که زندگی می کردم دسترسی به کتاب هاش (لااقل 5 سال پیش و تا اونجایی که من می دونم) امکان نداشت و بابام هم که یک کتابخانه نسبتاً عظیمی داره کتاب هاش دم دستش نبود. گذشت این مسئله تا اینکه طرف های عید امسال که بابام داشت می آمد کانادا ازش خواستم از کتاب هاش برام بیاره. فکر می کردم باید یک چیزکی دیگه ازش چاپ شده باشه. وقتی اومد دیدم دست خالیه (البته چند تا کتاب خیلی باحال رسوند ولی گلستان نیاورد). گفتم پس چی شد؟ گفت کتاب هاش ایران نیست، چاپ نمی شه. فکر کردم بهش مجوز نمی دن احتمالا و غرغرم شروع شد. گفت ممکنم هست بدن، خودش کتاب هاشو اونجا چاپ نمی کنه، نه دل خوشی از اونجا داره نه حاضره سانسور شده چیزی چاپ کنه.
خلاصه نتیجه پیگیری های من این شد که 2 - 3 ماه پیش از ناشرش توی آمریکا یک جعبه نسبتاً خفن بزرگ اومد: همه کتاب های ابراهیم گلستان.
اون موقعی که کتاب ها به دستم رسید پیش خودم فکر کردم اگر واقعاً گلستان در قهر شدید به سر می بره و کتاب ایران چاپ نمی کنه، این چاپ نکردن کار اشتباهیه چون اولاً می شه مثل هدایت داستان هایی که سانسوری نیست رو چاپ کرد. دوماً این همه ایرانی که دسترسی به انتشارات آمریکایی ندارن چه گناهی کردن که باید وسط این دعوا از ادبیات عالی معاصر ایران محروم بممونن؟ خلاصه اصطلاحاً "حال نکردم".
کمتر از یک ماه پیش دختر داییم با مسافر از ایران برام کتاب داده بود. یکی از این کتاب ها داستان کوتاه "خروس" بود از گلستان، چاپ اول ایران، تهران، 1384، نشر اختران. فهمیدم که گلستان هم به نتیجه گیری من رسیده، یا برعکس.
Thursday, October 13, 2005
همین دیشب بود که مطلب دایی را پست کردم. حالا ببینین 1 روزم مهلت نداد تا یک جنجال دیگه به پا شد. من راست می گفتم حالا یا چی؟!
Tuesday, October 11, 2005
"پسركي خردسال درحالي كه چشمهاي مشكي و پراميدش در پشت عينك گرد و درشتش زيباتر به نظر مي رسيد به رئيس جمهور گفت: آقا شما چرا اينقدر آهسته صحبت ميكنيد من حرفهاي شما را نميشنوم و رئيس جمهور با لبخندي مليح گفت: باشد از اين پس بلندتر حرف ميزنم كه در اين هنگام يك نوجوان ديگر گفت: البته آقاي رئيس جمهور حرفهاي شما در سازمان ملل آنقدر رسا و بلند بود كه همه ما به شما افتخار كرديم."
از فارس نیوز
علی دایی و باقی قضایا
حالا تازگی با ایلنا مصاحبه کرده و در مورد شایعاتی که آیا به تازگی و به خاطر همین موضوع گوگوش هست که به تیم ملی (که کاپیتانش هم هست) دعوت نشده جواب داده و اون وسطها دستمال یزدی رو به حضور وزیر محترم ارشاد صفار هرندی هم برده. که با "تشکیل کمیته ویژه با نشر اکاذیب مقابله کنند".
نکته یک: خوب من نمی دونم چرا اگر علی دایی رفته این کنسرت عکسی نیست که ازش رو کنند ولی جالبیش اینه که اگر دایی حتی فقط ال-ای رفته باشه خودش از لحاظ تئوری براش به اندازه کافی دردسرسازه چون خود اسم این شهر توی نظام از فحش بدتره.
نکته دو: اگر شخصی گوگوش دوست داشته باشه و به کنسرت آن در ال-ای بره آیا حق رای و بقیه
حقوق اجتماعی هم ازش گرفته می شه یا فقط به تیم ملی دعوت نمی شه؟
فقط با وجودی که خودم ترجیح می دم بازیکن های دیگه توی خط حمله ما به جای دایی بازی کنن و به نظرم خیلی از نظر فنی از اوج فاصله داره، امیدوارم برانکو به خاطر مسائل فنی دایی رو دعوت نکرده باشه و موضوع مصدومیتش واقعی باشه و به خاطر فشار رژیم نباشه چون در اون صورت باید فاتحه تیم رو اگر که این جور مسائل حاشیه ای اختیار دعوت رو از مربی بگیره خوند.
تصور کنید من بازیکن حزب اللهی اما بی استعداد تیم ملی باشم. ببینم رقیبم که همش تو زمینه و من نیمکت نشین یک جورایی پارتی شبا می کنه و دوست دختری هم داره و باقی "موارد اخلاقی". اگر با یک tip-off بتونم یارو رو از تیم کله پا و خودم برم نوک حمله جلوی آلمان و کره بازی کنم و خودی نشون بدم چه کار می کنم؟ می رم به حراست فدراسیون می گم فلانی فاسد و با ضد نظام ارتباط داره یا می شینم رو نیمکت؟
Thursday, October 06, 2005
بله؟ اوا خواهر! لامصب مرده رو برای این که غیر اسلامی نباشه گریمش کردن کلاه گیس سرش کردن و زنش کردن. در ضمن اینا مثلاً سوسول و اوباش هستند که دارن ضد رژیم تظاهرات می کنن و بخش مانور نیروهای ضد شورشه. بدجوری یاد نمایش های 300- 400 سال پیش ژاپن می افتم که اون موقع زناشون حق نمایش بازی کردن نداشتن و همین کار رو انجام می دادن. نکته انحرافی هنرپیشه های مرد این برنامه مانوره که معلوم نیست چرا خودشونو چسبوندن به این مرد زن نما!
این یکی هم عالیه. قیافه آقایون رو در حال خنده و "Cute بودن"!
Wednesday, September 21, 2005
استالین مخوف
فعلاٌ که دو سوم کتاب رو خوندم واقعاٌ فرق خیلی زیادی بین استالین و هیتلر نمی بینم، فقط شاید از جنایت های هیتلر خیلی بیشتر از جنایت های استالین شنیدیم و دیدیم و خوندیم.
چند تا نقل قول خفن از استالین براتون می آرم از توی کتاب که شمام از جنون این آدمو ببینین:
"مرگ حلال مشکلات است، آدم که رفت مشکل هم می رود." (توجه بکنید که منظورش دقیقاٌ آدم های مخالفشه)
"هر مرگی یک تراژدی است، ولی مرگ یک میلیون تن صرفاٌ یک آمار است." (بدون شک استالین مسبب مرگ بیش از 20 میلیون از مردم شوروی به حساب می آد و اون موقع هم کم و بیش خودش این رو می دونسته)
"بزنید، بزنید، و باز هم بزنید" (در توصیه به ماموران گرفتن اقرار)
آخرین چیزی هم که جلب توجه می کنه اینه که استالین تقریباٌ جایی برای رحم قائل نبوده و از زن رئیس دفترش تا پسر معاون اولش رو اعدام کرده تا پروفسوری که قرار بوده بهش فلسفه معاصر درس بده. به نوعی دلیل اینکه این آخریه را می کشه این بوده که خیلی درس یاد نمی گرفته و علناٌ اعلام می کنه که "این اراجیف را دیگر در دانشگاه ها درس ندید" !
Tuesday, September 20, 2005
شورای امنیت یا لولوخورخوره
فرض هم که آمریکا نیروی زمینی نداره بره تهران رو فتح کنه یا اینکه ایران خیلی خیلی پرزوره که آمریکا ازش بترسه (که از نظره من اتفاقا ادعاهای ایران در مورد ارتشش گنده گوزیه) و نفتم الان بشکه ای 67$ باشه، ولی والله موشک کروز رو که از آمریکا نگرفتن! مگه یادتون نیست سال 99 وقتی آمریکا دید این میولوشویچ آدم بشو نیست زد یوگوسلاوی رو مثل آب خوردن ترکوند؟ مگه ارتش یوگوسلاوی چیز ناچیزی بود؟
اگه یادتون باشه 1 سال قبلش همین شورای امنیت سازمان ملل که استاد لاریجانی دوشنبه گفته: "حد آخرش اين است که لولوی شورای امنيت را به ما نشان دهند و پرونده را به شورای امنيت بفرستند و البته، ارسال پرونده ايران به شورای امنيت به هيچ وجه به معنای اين نيست که مردم ايران بايد رو به قبله شوند" 2 تا قطعنامه بر علیه یوگوسلاوی صادر کرد و توش گفت یا کوسوو رو ول میکنی یا باید کاره دیگه ای کرد و در واقع بمباران های ناتو و آمریکا را قانونی کرد.
حالا اگر 1 ماه دیگه ایران رفت به شورای امنیت یا به قول لاریجانی تو بقل "لولو" و این لولوه هم همچین قطعنامه ای راجع به انرژی هسته ای ایران صادر کرد و آقای خامنه ای هم تصمیم به ول کردن انرژی هسته ای یا تخمی یا بمبی یا هر چیز دیگه ای که هست نگرفت چی؟
آره شاید اون موقع آمریکا و هیچ جای دیگه نیان رسما ایران رو "بگیرن" ولی می تونن 20 تا 20 تا تمام نقاط مهم اقتصادی و استراتژیک ایران رو با کروز عین یوگوسلاوی بزنن. کسی هم که فکر می کنه این شهاب 3 و این چیزا که ایران می سازه می تونه جایی رو بزنه یاد عراق می اندازمش که تا آمریکا حمله کرد خواست مثلا اسرائیل رو با کروز های خودش بزنه ولی یه راست نصفش رفت تو مدیترانه بقیشم به جایی که کسی صداشم نشنید.
به هر حال بازی بازی کردن با این چیزا یک ریسکیه که جا واسه شوخی نداره. اگر آمریکا ایران رو بزنه ضربه ای به اقتصاد ما و سرمایه های ملی ما وارد می شه که خدا می دونه کی و چجوری ممکنه این مملکت دوباره پا بگیره.
Wednesday, September 14, 2005
مسئله مهرورزی
من هر چی امروز فکر کردم منظور احمدی نژاد از مهروزی چیه به جایی نرسیدم. کلاً البته چند تا حالت به ذهنم رسید که اگر اصلاً منظوری داشته باشه از این اصطلاح، باید یکی از اینا باشه:
1- مهرورزی دولت نسبت به مردم:
با وجود وزرایی مثل محسنی اژه ای و پورمحمدی منطقاً و رسماً همچین چیزی غیر ممکنه. درضمن اگر هم منظورش همین باشه خیلی ابتکار خاصی به خرج نداده چون سالیان ساله که در غرب به این می گن Good Governance که البته توی تعریف اون کسی رو به جرم انتقاد از دولت زندانی نمی کنن. یا حتی چرا انقدر بریم دور، توی اون جامعه برای شادی "تعریف" درست نمی کنن و خانواده و دوست های عروس داماد رو در یک عروسی اراذل و اوباش به حساب نمی آرن.
2- مهرورزی مردم نسبت به دولت:
من مخلص اون دولتیم هستم که به من مهرورزی کنه اونوقت هر جور مهرورزی خواست من بهش می کنم فقط از اونجایی که بند یک توضیح دادم نمیشه دولت هی به من مهرورزیه از پشت بکنه از اونور انتظار داشته باشه من قربون صدقش برم.
3- مهرورزی مردم به مردم:
از فردا احتمالاً همه سر پل تجریش باید همدیگرو بقل کنن (البته آقایون آقایون رو خانمام خانمارو) هی قربون شکل همدیگه برن یا مثلا در تاکسی رو که محکم می بندی راننده تاکسی باید بگه "جونم محکم تر ببند فدای سرت" و از این قبیل. بازم من یکی که مشکلی ندارم ولی نمی دونم چرا یاده سید خندان ساعته 6 عصر می افتم احساس می کنم نمیشه.
4- مهرورزی دولت نسبت به دولت:
آهان حالا شدی بچه خوب! من خرو بگو که چه فکرهای چرتی به سرم زده بود. منظور محمود خان دقیاقاً همینه. یعنی حکومت رو یه دستش می کنیم، اونوقت صبح تا شب می شینیم قربون صدقه "عدالت و اسلامیت" هم دیگه می ریم، رهبر قربون دولت، دولت قربون قوه قضاییه،... خلاصه این به اون مهرورزی اون به این مهرورزی اونوقت یواش یواش به فکر مهرورزی به بقیه جهان می افتیم و حاجی می ره پشت تریبون سازمان ملل و امر می کنه که "سازمان ملل یکتا پرستی را ترویج کند" و کلا تصمیم می گیره حکومت دنیارم یک دست کنه. فقط یه کم این کار مشکله چون نه اسم پسر بوش "مجتبی"س نه اسم پسر عنان.
